نهي از گريه و عزاداري بر مصائب اهل بيت
پرسش 40:
چرا ما «شيعيان» بر مظلوميت اهل بيتعليهم السلام و بر مصائبي که بر آنها وارد شده گريه ميکنيم؟ چرا در مدينه منوره بر ستمهايي که بر حضرت زهراعليها السلام روا داشتهاند گريه ميکنيم؟ ولي اهل سنت چنين نيستند و گاهي هم ديده شده که در کنار بقيع ميايستند و ما را مسخره ميکنند؟
پاسخ:
منشأ و علت و دليل گريه و عزاداري شيعه بر مظلوميت اهل بيتعليهم السلام خصوصاً در مدينه منوره و بر امام حسن مجتبيعليه السلام و بر حضرت زهراعليها السلام معلوم و براي عموم شيعيان واضح و آشکار است.
اما علت و دليل گريه نکردن اهل تسنن، خصوصاً عده تندرو و حتّي گريه نکردن آنها در مرگ وابستگان و فرزندان و عزيزانشان، چند روايتي است مبني بر اينکه عمر بن الخطاب از گريه بر اموات جلوگيري و نهي ميکرده و گاهي هم ميگفته است، رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم نهي کرده است.
در صحيح بخاري است که عمر بن الخطاب، با زدن با عصا و با پرتاب سنگ و با پاشيدن خاک، جلوي گريه کننده بر اموات را ميگرفت.
«کانَ عُمَر يَضربُ فيه بِالعَصا و يَرْمِي بِالحجارةِ و يَحْثي التُّراب». [1] .
همچنين در صحيح مسلم است که: عمر از گريه بر ميّت نهي ميکرد و ميگفت:
رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم فرموده است: ميت در قبر، بواسطه نوحه سرايي زنده عذاب ميشود.
قال عمر: «قال رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم المَيّتُ يُعَذَّبُ في قَبْرِه بمانيح عَلَيهِ». [2] .
از عبداللَّه عمر نيز همين روايت نقل شده است. [3] .
آنها طبق اين دو سه روايت و به لحاظ نهي و مخالفت عمر با گريه بر اموات، معتقد شده که نبايد بر گذشتگان گريه کرد و فرقي بين اولياي خدا و غير آنها نميگذارند، لذا بر مظلوميت و مصائب آل رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم متأثّر نميشوند و اگر بتوانند جلوي ديگران را هم ميگيرند و حتي براي مردههاي خودشان اگر چه جوان باشد گريه نميکنند و گاهي ديده شده در قبرستان بقيع پس از دفن مردههايشان جلوي خود را ميگيرند که اشک در چشمانشان ديده نشود و در حقيقت سعي ميکنند اطاعت خود را از عمر در گريه نکردن بر اموات ظاهر و حفظ کنند.
ولي اين عقيده و اين سيره و عمل (که نبايد بر اموات گريه کرد) از چند جهت نادرست است:
1 - جاري شدن اشک بر اموات نشانه رحمت و عطوفت و علاقه و مهرباني است، نشانه رقت قلب انسان است و خشک بودن چشم و گريه نکردن علامت شقاوت و سخت دلي انسان است.
از رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم نقل شده که فرمود:
من علامات الشقاء جمود العين و قسوة القلب و شدة الحرص في طلب الرزق و الاصرار علي الذنب. [4] .
چهار چيز از نشانههاي شقاوت است، 1 - خشکي چشم، 2 - سختي دل، 3 - حرص بر دنيا، 4 - اصرار بر گناه.
نيز به اباذر فرمود:
«يا اباذر، من استطاع ان يبکي فليبک و من لم يستطع فليشعر قلبه الحزن و ليتباک، اِنَّ القَلبَ القاسي بَعيدٌ مِنَ اللَّه و لکن لا تَشعُرون».
اي اباذر، کسي که توان گريه دارد، بايد گريه کند و کسي که توان گريه ندارد قلبش را محزون دارد و خود را به حالت گريه کنندهها در آورد، بدرستي که دل سخت از خدا دور است ولي شما متوجه نيستيد. [5] .
روايات در مدح گريه و مذمت خشکي و جمود چشم زياد است. [6] .
خلاصه، روايات دلالت دارند بر اينکه گريه مطلقاً - چه از خوف خدا، چه بر اموات - ممدوح است و با وجود روايات مطلق بضميمه آيه و رواياتي که بعداً نقل ميکنيم وجهي ندارد که بخاطر چند روايت مبني بر نهي عمر از گريه بر اموات، از اطلاق آن روايات رفع يد کنيم و از گريه بر اموات ممانعت يا خود داري کنيم و بگوييم گريه فقط از خوف خدا ممدوح است.
2 - روايات کثيرهاي از اهل بيت عليهم السلام وارد شده در فضيلت گريه بر مصائب آل رسول اللَّهصلي الله عليه وآله وسلم و از آنها استفاده ميشود که گريه بر خصوص ابا عبداللَّه الحسينعليه السلام از افضل قربات است.
3 - در قرآن کريم است که حضرت يعقوبعليه السلام در فراق فرزندش حضرت يوسفعليه السلام بقدري گريه کرد که چشمانش نابينا شد.
و قالَ يا اَسَفيعَلَي يُوسُفَ وابيَضَّت عَيْناهُ مِنَ الحُزنِ فَهُوَ کَظيمٍ؛ [7] «اي دريغ بر يوسف و در حالي که اندوه خود را فروميخورد چشمانش از اندوه سفيد شد.»
در تفسير ابن کثير - که از معتبرترين کتابهاي تفسير نزد عامه و اهل تسنن است - ذيل آيه اذهبوا بقميصي هذا آمده است: حضرت يعقوبعليه السلام از کثرت گريه نابينا شد. «و کان قد عمي من کثرة البکاء».
4 - در صحيح بخاري و صحيح مسلم است که رسولاللَّه صلي الله عليه وآله وسلم در مواردي گريه کرد:
الف) در فوت فرزندش ابراهيم گريه کرد و فرمود:
«اِنَّ العَينَ تَدْمَعُ و اَلْقَلْبَ يَحْزَنُ و لا نَقُولُ الا ما يَرْضَي رَبُّنا».
اشک جاري ميشود و قلب محزون ميگردد ولي حرفي نميزنم مگر آنچه خدا راضي است. [8] .
ب) در هنگام عيادت از سعد بن عباده
«فَبکي النَّبي صلي الله عليه وآله وسلم فَلَمّا رَأي القوم بکاء رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم بکوا، فقال: الا تسمعون؟ اِنّ اللَّه لا يعذّب بدمع العين و لابحزن القلب و لکن يُعَذِّبُ بِهذا - وَ اَشارَ الي لِسانِه - اَوْ يَرْحَمْ». [9] .
پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم گريه کرد و همراهان حضرت وقتي گريه رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم را ديدند گريه کردند و رسول اللَّه فرمود: خداوند بخاطر اشک چشم و حزن قلب عذاب نميکند بلکه بخاطر زبان [که حرفهايي که نبايد بزند و ميزند] عذاب ميکند.
ج) در صحيح مسلم است که:
«قال رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم استأذنت ربّي... أن ازور قبر امّي فَاَذِنَ لي» [10] و عن ابي هريرة، قال: «زار النبي صلي الله عليه وآله وسلم قبر امّه فبکي و أبکي من حوله...» [11] .
رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم براي رفتن به زيارت قبر مادرش از خدا اذن گرفت و همين که سر قبر مادرش رسيد گريه کرد و همراهانش را نيز گرياند.
5 - در صحيح مسلم است که:
پس از مردن عمر، عايشه گفت: بخدا قسم، عمر اشتباه کرده که گفته است رسول اللَّهصلي الله عليه وآله وسلم فرموده است: خدا مرده را به خاطر گريه کسي عذاب ميکند. بلکه فرموده است: خدا عذاب کافر را بخاطر گريه اهلش زياد ميکند. [بعد عايشه گفت:] و قرآن شما را کفايت ميکند.
و لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخْري [12] .
هيچ کس بار گناه ديگري را بدوش نگيرد. [13] .
نيز در همين کتاب است که ابن عباس حرف عمر را ردّ کرده و گفته است:
«و اللَّه اضحک و ابکي» خدا ميخنداند و ميگرياند.
در صحيح مسلم روايات متعددي است که عايشه و ابن عباس ادّعاي عمر و عبداللَّهعمر و فهم آنان را تخطئه کرده و گفتهاند: عمر و عبداللَّهعمر، معناي سخن رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم را نفهميدهاند. [14] .
در صحيح بخاري نيز آمده است:
به عايشه گفتند عبداللَّه عمر گفته است: رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم فرموده است: ميت در قبر بواسطه گريه اهلش عذاب ميشود، عايشه گفت: عبداللَّه عمر اشتباه فهميده است، بلکه رسول اللَّهصلي الله عليه وآله وسلم فرمود: ميت بخاطر خطاها و گناهانش در قبر عذاب ميشود و حال اينکه اهلش بر او گريه ميکنند. [15] .
6 - در صحيح بخاري است که:
«ان النبي صلي الله عليه وآله وسلم نَعَي جعفراً و زيداً قَبلَ اَن يَجييء خَبَرهُم وَ عَيْناهُ تَذرفان» [16] .
قبل از رسيدن خبر شهادت جعفر طيار و زيد، رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم از شهادت آنها خبر داد و از دو چشم مبارکش اشک جاري بود.
نيز در همين کتاب است که:
«دعا النبي صلي الله عليه وآله وسلم فاطمة عليها السلام ابنته في شکواه الّذي قبض فيها، فسارَّها بشيءٍ فَبکَت ثُمَّ دَعاها فسارّها فَضَحِکَتْ...» [17] .
عايشه ميگويد: رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم در آن بيماري که از دنيا رفت، فاطمهعليها السلام را طلبيد و آهسته با او صحبت کرد، فاطمهعليها السلام گريه کرد، مجددّاً بطور سرّي به او مطلبي فرمود، اين بار فاطمه عليها السلام خنديد،
نيز در همين کتاب است که:
«فَجَعَلَتْ عَيْنا رَسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم تَذْرِفانِ، [يجري الدمع] فقال له عبدالرحمان بن عوف: و انت يا رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم؟ فقال: يابن عوف اِنّها رحمة، ثم اَتبعها باخري، فقال صلي الله عليه وآله وسلم: ان العين تَدْمَع و القلب يَحْزَنْ و لا نقول الا ما يرضي ربُنّا و انّا بفراقک يا ابراهيم لمحزونون». [18] .
رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم در فوت فرزندش ابراهيم گريه کرد و اشکش جاري شد، بحضرت گفتند، شما هم گريه ميکنيد؟ فرمود: اين گريه، گريه رحمت است، و همچنان که گريه ميکرد فرمود: اشک چشم جاري ميشود و قلب محزون ميشود ولي چيزي نميگويم مگر آنچه را که خدا راضي باشد، و خطاب به فرزندش ابراهيم فرمود: ما در فراق تو اي ابراهيم محزون هستيم.
در صحيح مسلم نيز گريه رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم را بر فرزندش ابراهيم نقل کرده است. [19] .
همچنين در صحيح بخاري است که:
وقتي خبر رحلت رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم منتشر شد، ابوبکر داخل حجره شد و خود را روي جنازه رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم انداخت و او را بوسيد و گريه کرد. «فقَبَّله و بَکي». [20] .
و در همين کتاب است که:
در رحلت رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم، بغض گلوي مردم را گرفته بود و طوري گريه ميکردند که صداي گريه آنها شنيده ميشد. «فَنَشج الناس يَبْکُونُ». [21] .
باز در همين کتاب است که:
ابن عباس ميگفت: پنجشنبه و چه پنجشنبهاي؟ و سپس به قدري گريه ميکرد که ريگها از اشک چشمشتر ميشد. [22] .
لازم به يادآوري است که روايات وارده در گريه ابن عباس و علت گريه او را قبلاً نقل کرديم.
در کتابهاي ديگر اهل تسنن نيز آمده است که:
گريه و حزن و اندوه بر اموات جايز است، مشروط بر اينکه حرفي که موجب غضب خداوند شود نزنند، نوحه سرايي و مدح و ثناي بي مورد و دروغ براي مرده انجام ندهند. [23] .
7 - در کتابهاي تاريخي خود اهل تسنن است که مردم مدينه در رحلت رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم شديداً گريه کردند.
در کتاب «التاريخ القويم لمکة و بيت اللَّه الکريم» [24] است که:
در رحلت رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم مردم مدهوش شدند و بسيار گريستند... و فاطمهعليها السلام گريه کرد... و عمر گريه کرد... و از عايشه نقل کرده که گفت:
سر رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم در دامن من بود که قبض روح شد، سر حضرت را روي بالش گذاشتم و با زنها به سينه و صورتم زدم
«ثم وضعت رأسه علي وسادة و قمت ألْتدمُ (اي، اضرب صدري) مع النساء و اضرب وجهي».
نيز در همين کتاب است که:
بعد از وفات رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم ابوبکر و عمر رفتند نزد امّ ايمن، امّ ايمن گريه کرد، ابوبکر و عمر نيز با او گريه کردند.
اذان بلال
مناظره در مورد مسخره کردن افرادی که منار قبر ائمه گریه می کردند
[1] صحيح بخاري، کتابالجنائز، باب البکاء عند المريض،ص209، ح1304.
[2] صحيح مسلم، کتاب الجنائز، باب الميت يعذب ببکاء اهلهعليه، ص 359، ح 927 و 928.
[3] همان.
[4] سفينة البحار، ماده بکي، و تحف العقول، مواعظ النبي صلي الله عليه وآله وسلم وحکمه با مختصر تفاوتي.
[5] سفينة البحار، ماده بکي، و بحار الانوار، ج 77، ح 79.
[6] به سفينة البحار ماده بکي، مراجعه شود.
گريه بر هر درد بي درمان دواست
چشم گريان چشمه فيض خدا است
چون خدا خواهد که غفاري کند
ميل بنده جانب زاري کند
حبّذا چشمي که او گريان بود
وي همايون دل که او بريان بود
گريه بزدايد زِ دل زنگ ملال
دل شود مرآت حسن لايزال.
[7] سوره يوسف / 84.
[8] صحيح بخاري، کتاب الجنائز، باب قول النبي صلي الله عليه وآله وسلم انابک لمحزونون، ص 208، ح 1303 و صحيح مسلم، کتاب الفضائل، باب رحمته الصبيان، ص 1011، ح 2315.
[9] صحيح بخاري، کتاب الجنائز، باب البکاء عند المريض، ص209، ح 1304 و صحيح مسلم کتاب الجنائز، باب البکاء علي الميت، ح 924.
[10] صحيح مسلم، کتاب الجنائز، ص 413، باب استئذان النبي صلي الله عليه وآله وسلم ربه عزّ وجل في زيارة قبر اُمه، ح976.
[11] صحيح مسلم، کتاب الجنائز، ص 413، باب استئذان النبي صلي الله عليه وآله وسلم ربه عزّ وجل في زيارة قبر اُمه، ح976.
[12] سوره فاطر / 18.
[13] صحيح مسلم، کتاب الجنائز: باب الميت يعذب ببکاء اهله عليه، ص 397، ح 930 - 929.
[14] همان، ص 398، ح 931 و 932.
[15] صحيح بخاري، کتاب المغازي، ص 671، ج 3978.
[16] صحيح بخاري، کتاب المناقب، ص 609، ح 363.
(تَذْرِفان، اَيْ تجريان الدَّمع، ضمناً اين روايت صريح است که رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم خبر غيبي دادهاند).
[17] صحيح بخاري، کتاب المناقب باب مناقب قرابة رسول اللَّهصلي الله عليه وآله وسلم و منقبة فاطمةعليها السلام، ص 626، ح 3715.
[18] صحيح بخاري، کتاب الجنائز، باب قول النبي صلي الله عليه وآله وسلم انابک لمحزونون، ص 208، ح 1303.
[19] صحيح مسلم، کتاب الفضائل، باب رحمته صلي الله عليه وآله وسلم الصبيان و العيال و تواضعه، ح 2315.
[20] صحيح بخاري، کتاب المغازي، ص 757، ح 4452.
[21] صحيح بخاري، کتاب فضائل اصحاب النبي صلي الله عليه وآله وسلم، ح 3668.
[22] صحيح بخاري، کتاب الجزية، ص 527، ح 3168.
[23] به کتاب «صلاة المؤمن» تأليف وهف القحطاني، شاگرد بن باز، ص 1307 مراجعه شود.
[24] تأليف محمدطاهر الکرديالمکيّ. ج1،ص203،201،200،198،168.