ولایت فقیه

به اطلاع کاربران پایگاه اینترنتی پاسخ به سوالات اهل تسننمی رسانیم که با توجه به اقتضای زمان و ایجاد شبهه پراکنی از سوی ایادی استکبار جهانی که هر لحظه در کمینند تا ضربه ای به عقائد شیعیان وارد کنند این بار در صدد بر آمدند از راه شبهه پراکنی در باب ولایت فقیه اذهان جوانان شیعه را مخدوش و نگران کنند به همین دلایل اقدام به افتتاح بخش ولایت فقیه نمودیم تا با روشنگری صحیح که از دل عقائد شیعی نشعت گرفته پاسخویی این نیاز جوانان شیعه باشیم.ان شاء الله


امام شناسی در حدیث و پاسخ به شبهات

با نام و یاد خدا

خدا را سپاس می گوییم که یک بار دیگر توانستیم در جهت پیشبرد معارف اسلامی و پاسخ به شبهات قدم تازه ی دیگری برداریم

این گنجینه ای که در این قسمت آورده شده از کتاب امامت در حدیث گرفته شده است و پیرامون احادیثی صحبت می کند که پیامبر اکرم در مورد امیرالمومنین فرمودند و از همین احادیث استفاده کردیم و از آن برای اثبات امامت و ولایت امیر المومنین به کار گرقتیم که اینها فقط قطره ای از دریای احادیث بیشماری است که پیامبر اکرم در مورد امیرالموین فرمودند

امید است که شما برادران دینی در جهت پیشبرد تبلیغات اسلامی از این مطالب به نحو احسن استفاده نمایید و ما را از دعای خیرتان بی بهره نکنید

بنده این گنجینه را تقدیم می کنم به روح مطهر حضرت صدیقه و آقا امیرالمومنین (ع) ان شا الله که مورد رضای مرضیه ی حضرت بقیه الله قرار گرفته باشد

 لطفا برای مشاهده لینکها بر روی گزینه ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

اجتهاد در مقابل نص

به نام خدا

خدا را سپاس می گوییم که نوانستیم دوباره در جهت پیشبرد اهدافمان که همان شناخت امیر المومنین و به طبع شناخت دشمنان ایشان است قدمی دیگر برداریم

در قسمت پایینی لیستی تهیه شده از اجتهادات و شاهکار های خلفا علیه نص صریح قرآن و سنت رسول اکرم (ص) که تقدیم می کنیم به محضر مقدس قطب عالم امکان امام زمان امیدوارم مورد پسند ایشان واقع شود

مطالب این قسمت از کتاب با ارزش اجتهاد علیه نص تهیه شده است امیدوارم مورد توجه محققین چه شیعه و چه برادران اهل تسنن قرار بگیرد

بدعت های ابوبکر علیه نص صریح قرآن وسنت نبوی

  1. ماجرای روز سقیفه
  2. عمر با سفارش ابوبكر خليفه مى شود!
  3. فرماندهى زيد بن حارثه
  4. تخلّف از پيوستن به سپاه اسامه
  5. اسقاط سهم ((مؤ لفة قلوبهم ))
  6. اسقاط ((سهم ذى القربى ))
  7. پيغمبران هم از خود ارث مى گذارند
  8. فدك ، مِلك دختر پيغمبر غصب شد
  9. آزردن يادگار رسول خدا - صلّى اللّه عليه وآله
  10. سرپيچى ابوبکر از فرمان پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله
  11. سرپيچى مجدد از فرمان پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله -!
  12. جنگ با كسانى كه از پرداخت زكات به ابوبكر كوتاهى ورزيدند
  13. كشته شدن مالك بن نويره به امر خالدبن وليد و بى اعتنايى ابوبكر نسبت به آن
  14. منع از نوشتن احاديث پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله
  15. تصديق مشركين از سوى ابوبكر و عمر!

بدعت های عمر علیه نص صریح قرآن  و سنت نبوی (شاهکار های ایشان )

  1. گستاخى نسبت به رسول خدا ص و جلوگيرى از نوشتن منشور ابدى آن حضرت
  2. اعتراض به صلح حديبيه
  3. اعتراض به نماز بر عبداللّه أ بى منافق
  4. اعتراض به نماز بر يكى از مؤ منين
  5. اعتراض به گفتار پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - كه خداپرستان بهشتى هستند
  6. نهى از حجّ تمتّع !
  7. نهى از متعه زنان
  8. بدعت در اذان صبح !
  9. بدعت عمر در اذان و اقامه !
  10. طلاق سوم (و آنچه عمر بعد از آن پديد آورد )
  11. نماز تراويح بدعت مشهور عمر!
  12. چهار تكبير در نماز بر اموات
  13. شرط ارث بردن برادر و خواهر و بدعت عمر
  14. عَوْل در فرائض و جهل عمر نسبت به آن
  15. ارث جدّ با وجود برادر و فتواى عمر در اين باره
  16. سهم مشترك ؛ معروف به حماريّه
  17. قانون ارث شامل عرب و غير عرب است
  18. ارث بردن دايى از خواهرزاده
  19. عده زن باردار بعد از مرگ همسر
  20. ازدواج با زنى كه شوهرش مفقود شده
  21. فروش كنيزان بچه دار
  22. تيمّم در صورت نبودن آب (براى نماز و غيره واجب است )بزررگترین شاهکار عمر
  23. منع از خواندن دو ركعت نماز مستحبى بعد از نماز عصر
  24. جابجا نمودن مقام ابراهيم
  25. ممانعت از گريستن بر اموات
  26. تصديق حاطب بن ابى بلتعه (ونهى پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - ازبدگويى به وى )
  27. گستاخى نسبت به فرمان پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله
  28. خشم پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - نسبت به عمر
  29. سرپيچى عمر از دستور پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله -
  30. احكام روزه در آغاز اسلام(خیلی با حاله حتما بخوانید)
  31. شراب و حرمت آن
  32. نهى رسولخدا - صلّى اللّه عليه وآله - از قتل عباس و بنى هاشم
  33. اخذ فديه از اسيران بدر و مخالفت عمر با آن !
  34. كشتن اسيران جنگ حنين
  35. فرار از جنگ (فرار را به قرار ترجیح دادن )
  36. نهى پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - از پاسخ دادن به ابوسفيان
  37. تجسّس عمر
  38. بدعت عمر در تعيين مهر براى زنان !
  39. تبديل و تغيير حد شرعى توسط عمر!
  40. عمر و اخذ ديه نامشروع !
  41. اقامه حد زنايى كه ثابت نشد
  42. تعطيل حد زنا بر مغيرة بن شعبه !
  43. شدت عمل نسبت به جبلة بن ايهم
  44. خشونت نسبت به ابوهريره
  45. سختگيرى نسبت به سعد وقّاص
  46. سرسختى نسبت به خالد بن وليد
  47. تبعيد ضبيع تميمى ومضروب ساختن او
  48. تبعيد نصر بن حجّاج
  49. تجاوز عمر از حد شرعى نسبت به پسرش
  50. قطع درخت حديبيه
  51. شكايت امّ هانى از عمر
  52. روز نجوى
  53. مسامحه عمر نسبت به معاويه
  54. صدور اوامرى كه مخالف شرع بود (و انصراف عمر بعد از پى بردن به فسادآن )
  55. دستور تشكيل شورا

بدعت های عثمان علیه نص صریح قرآن و سنت نبوی

  1.  بذل و بخشش عثمان به خويشان خود
  2. نماز عثمان در سفر

 اجتهادات عایشه واتباع وی در مقابل نص صریح قرآن و سنت نبوی

  1.  نماز عايشه در سفر
  2. تهمت عايشه به ماريه ام المؤ منين
  3. ازدواج رسول خدا - صلّى اللّه عليه وآله - با اسماء جونيه
  4. روز مغافير
  5. تبانى حفصه و عايشه بر ضدّ پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله -
  6. تكليف حفصه و عايشه به توبه كردن
  7. توجه به يك نكته مهم
  8. پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - و عقد شراف ، خواهر دحيه كلبى
  9. اعتراض به شكايت پيغمبر و گستاخیش نسبت به آن حضرت (ص)
  10. نكوهش از عثمان و امر به قتل وى
  11. احاديث عايشه از رسول خدا - صلّى اللّه عليه وآله -
  12. شورش عايشه بر ضدّ اميرالمؤ منين - عليه السّلام

اجتهادات خالد بن ولید و اتباع وی در مفابل نص صریح قرآن و سنت نبوی

  1. سرپيچى خالد از فرمان پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله -
  2. كشتار خالد در قبيله بنى جذيمه

اجتهادات معاویه بن ابوسفیان علیه نص صریح قرآن و سنت نبوی

  1. معاويه و الحاق ((زياد)) به ابوسفيان !
  2. معاويه يزيد را وليعهد خود مى كند
  3. مظالم معاويه در يمن
  4. كشتن بندگان شايسته خدا
  5. اعمال معاويه و عمّال وى
  6. دشمنى معاويه با على - عليه السّلام
  7. گستاخى معاويه نسبت به اهل بيت - عليهم السّلام
  8. جنگ معاويه با على - عليه السّلام -
  9. معاويه وجعل حديث در نكوهش على - عليه السّلام
  10. خيانت معاويه نسبت به امام حسن - عليه السّلام

اجتهادات علمای اهل تسنن در مقابل قرآن و سنت نبوی

  1. يا تمام صحابه عادل بوده اند؟!
  2. روى برتافتن اهل تسنّن از ائمّه عترت طاهره - عليهم السّلام - (دراصول و فروع )
  3. دعوت به صفا و برادرى

 

بررسی تهمت علمای اهل تسنن به شیعیان

امروز می خواهیم بررسی نماییم آیا اتهاماتی را که علمای اهل تسنن در مورد شیعیان می گویند و در مجالس اهل تسنن نقل مجلسها شده درست هست یا نه؟ در این مقاله فعلا به بررسی شبهات سه تا از استوانه های علمی اهل تسنن می پردازیم و به آنها پاسخ می دهیم

 

تهمت های ابن حزم اندلسی

 

تهمت های ابن عبد ربه 

 

تهمت های ابن تیمیه

 

عکس افقه الفقها آیت الله العظمی شیخ علی صافی گلپایگانی

ayatollahsafi

با  سلام خدمت دوستم آقای عاشق

خیلی معذرت می خواهم که آنقدر دیر  در خواست شما را انجام دادم

راستش فقط یک عکس از ایشان داشتم  و آن را هم تقدیم به شما می کنم  امیدوارم راضی شده باشید

ان شا الله در حال آماده کردن گذری کوتاه بر شرح حال ایشان هستم و به امید الهی با عکس های فراوان از این  عالم زاهد  خدمت همه دوستان می رسیم

امیدوارم که باز هم ما را می بخشید

روح الله عظامی

 

لیست پرسشهای اهل تسنن به صورت درختی

پیشگفتار

بيان آية الله العظمي حاج آقا حسين بروجردي ‏در لزوم تبعيت از اهل بيت عصمت طهارت‏

کمال نهايي در پرتو وحدت است

منشأ اتحاد يا اختلاف دانشمندان‏اند

اختلاف ما با آنها در وضو

اوقات برگزاري نماز يوميه

گفتن اذان قبل از طلوع فجر

شهادت به ولايت علي در اذان و اقامه

آیا واقعا امام علی (ع) ولی خداست ؟

گفتن «الصلوة خير من النوم» در اذان صبح

حذف جمله «حي علي خير العمل» از اذان و اقامه

فرستادن صلوات در موقع شنيدن نام مبارک حضرت محمد

خواندن نماز بلافاصله بعد از اذان

ايستادن در صفهاي نماز جماعت

بایستی هر چه زودتر صف نماز جماعت را ببندند

گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم» در ابتداي سوره‏ها

بسته‏ بودن دستها در حال نماز

آمين ‏گفتن بعد از سوره حمد در نماز

خواندن سوره حمد در نماز جماعت توسط مأمومين

نخواندن يک سوره کامل در نماز بعد از سوره حمد

سجده بر فرش و حصیر

سجده بر حصیر

سجده بر فرش

مناظره در مورد سجده بر روی فرش

پس از سجده دوم بلافاصله ايستادن...

قنوت در نماز

منع از بلند فرستادن صلوات

آیا بلند فرستادن صلوت کنار قبر رسول اکرم گناه دارد؟

صلوات بر محمد و آل محمد

چرا ما «شيعيان» در تشهد نمازها و غير آن صلوات مي‏فرستيم ولي اهل تسنّن نمي‏فرستند؟

تکان دادن انگشت سبابه در حال تشهد

برگرداندن صورت از قبله در موقع گفتن سلام

گفتن تکبير بعد از سلام نماز

ممانعت عبور از جلوي نمازگزار

خواندن قرآن در مسجد النبي

اعتراض به دست به دعا برداشتن در مقابل قبر پيامبر

خواندن نماز پشت ديوار بقيع

بي‏ تفاوتي نسبت به بعضي از صحابه

چرا شيعيان نسبت به برخي از صحابه بي‏تفاوت و بي‏اعتنا هستند ولي اهل سنّت اینگونه نیستند

مناظره ای پیرامون بی تفاوتی نسبت به بعضی صحابه

ممانعت از رفتن زن‏ها به زيارت اهل قبور

سرچشمه اختلافات

چراما شيعيان با «اهل ‏تسنن» اختلاف پيدا کرده‏ايم و سرچشمه اختلاف از کجاو از چه زمانی بود

به اين مناظره که در مورد سرچشمه اختلافات است توجه کنید

مناظره دیگر حضرت آقا در مورد سرچشمه اختلافات

گفتن «يا رسول‏ الله» و «يا علي» و... شرک است

مناظره ای کوتاه در مورد اینکه گفتن یا علی و... شرک است

مناظره ای مفصل در مورد اینکه گفتن یا علی و... شرک است

زيارت حرم ائمه و نماز خواندن در آن و نذر کردن شرک

منشأ و دليل تهمتها در مورد نماز خواندن کنار قبر ها شرک است

چرا اين نسبتها تهمت است؟

آیا ما برای مرده ها نماز می خونیم؟

چه کسانی در مسجد الحرام مدفونند؟

نماز در مسجد الحرام و مسجد النبي

چرا عدّه‏اي از اهل تسنن، ما «شيعيان» را متهم به بدعت‏گذاري مي‏کنند و خويش را مبرّاي از آن مي‏دانند؟

بدعتهاي آنان در مورد مساجد

يک مناظره‏ در مورد متهم نمودن شیعه به بدعت گذاری

بدعت های دیگر

برگزاري نمازهاي مستحبي به جماعت «تراويح» در شبهاي ماه رمضان

حرمت متعه (ازدواج موقت)

اگر عمر از متعه جلوگيري نکرده بود جز افراد شقي، کسي به زنا آلوده نمي‏شد.

تحريم حج تمتع توسط خليفه عمر

حج تمتع در دوران عثمان

حج تمتع در دوران معاويه

سرانجام، دستور خليفه دوم به فراموشي سپرده شد

اسلام دين کامل است

مناظره ای جالب در مورد ازدواج موقت

خوش خلقي شيعه

اعمالي که به نظر عده‏اي از اهل تسنن بدعت و حرام است‏

توجه به روايت صحيح بخاري

بنيان گزار گروه تندرو

مناظره مرحوم آية الله خويي با عالم حجازي

يک گفتگو در مورد برخورد خوب شیعیان

عصمت ائمه و اهل بيت رسول‏ الله

دعا و زيارات

مناظره ای در مورد خواندن دعا

به چه کسی شیعه می گویند؟

مناظره

نهي از گريه و عزاداري بر مصائب اهل بيت‏

اذان بلال

مناظره‏ در مورد مسخره کردن افرادی که منار قبر ائمه گریه می کردند

خواندن سوره‏هايي که سجده واجب دارد در نماز

تقيه و معناي آن

علت حضور شيعيان در نماز جماعت اهل سنت

زيارت قبور و دعا در کنار آنها

سفر زيارتي را بدعت مي‏دانند

خمس

نحوه انداختن جامه احرام

خواندن دعا و گفتن تلبيه در موقع محرم‏ شدن

نتيجه ‏گيري

امام شناسی در قرآن و پاسخ به شبهات

با سلام خدمت همه دوستان عزیز

لینکهای که هم اکنون پیش روی شماست تمامی مطالبی را که شما محققین عزیز می خواهید پیرامون امام شناسی بدانید را در بر دارد و مطمئنا با خواندن آنها اعتقادتان نسبت به مذهب حقه تشیع بیشتر می شود این مطالب پیرامون آیات مرتبط با امیرالمومنین در  قرآن است و تمامی شان نزول های آن از کتب معنبر اهل تسنن می باشد که بعضی از علمای اهل تسنن با اشکال تراشی های خود سعی در رد شان آنها در مورد امیر المومنین کرده اند که به تمامی آنها پاسخ قاطع داده شده است امیدوارم که مورد پسند امام زمان واقع شده باشد

ان شا الله

امامت و ولایت امام علی در قرآن

 

 امامت و ولایت اهلبیت در قرآن

 

 مرجعیت دینی اهلبیت در قرآن

 

  فضایل اهلبیت در قرآن

    • تعريف ولايت
    • معناي ولايت تکويني
    • قرآن و ولايت تکويني اولياي الهي
    • ولايت تکويني امام

 

نتيجه ‏گيري

از آنچه ‏بيان شد معلوم گرديد که احتياط يا افضل آنستکه در ميقاتها تلبيه را آهسته بگوييم و نيز معلوم شد که اگر زنها با صداي بلند تلبيه بگويند و مرد نامحرم بشنود به نظر بعضي مراجع اشکال دارد و معلوم گرديد که در هيچ جا بلند گفتن تلبيه از بانوان خواسته نشده است همچنين معلوم شد که دعاي مرضيّ خداوند سبحان دعايي است که بطور آرام، مخفي، همراه با خشوع و خضوع و خالي از هرگونه ريا و خودنمايي باشد، بهترين دعا، دعايي است که موجب تضييع حقوق ديگران و حواس پرتي سايرين نشود بر اين اساس لازم است زائران محترم از هرگونه سر و صدا خصوصاً دعاهاي دسته‏جمعي پرهيز کنند، دعا را که اصل عبادات است به تظاهرات مبدّل نسازند، از شورآفريني و هيجانهاي بي‏مورد خودداري کنند، در ميقاتها و در حال طواف و سعي بحال خود باشند، با وقار و حضور قلب و توجه به خدا حرکت و دعا کنند، از هرگونه رفتار و دعايي که موجب اعتراض مسلمانان و اهل سنّت مي‏شود پرهيز کنند، از دعا خواندن دسته‏جمعي و شعارگونه خصوصاً همراه با زنها، جدّاً خودداري کنند.

فَبَشِّرْ عِبَادِي الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِينَ هَدَاهُمْ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ [1]  صدق اللَّه العلي العظيم.

و آخر دعوانا ان الحمد للَّه رب العالمين.

 

[1] سوره زمر / 17.

 

 

 

 

 

 

خواندن دعا و گفتن تلبيه در موقع محرم‏ شدن

خواندن دعا و گفتن تلبيه در موقع محرم‏ شدن

پرسش 47:

 چرا ما «شيعيان» در ميقاتها، خصوصاً در مسجد شجره، هنگام محرم شدن، دعاها و تلبيه‏ها را با صداي بلند مي‏خوانيم و گاهي بصورت دسته جمعي آنها را تکرار مي‏کنيم؟ چرا تلبيه و دعاها را بلند مي‏خوانيم؟

در حال طواف دعاها را بلند و گاهي مرد و زن بطور هماهنگ فرياد مي‏زنيم؟ در سعي نيز عدّه‏اي چنين عمل مي‏کنند، در صورتي که اين امر موجب حواس پرتي و تضييع حقوق ديگران مي‏شود، از سويي اهل تسنن اکثراً آرام و بدون سر و صدا محرم مي‏شوند، و طواف و سعي مي‏کنند و از رفتار ما ناراحت و گاهي اعتراض مي‏کنند، آيا عمل ما مستند شرعي دارد؟ آيا دعاها و تلبيه‏ها را در ميقات و غير آن بلند خواندن و با صدا گفتن استحباب دارد؟

آيا زنها در موقع محرم شدن تلبيه را بلند بگويند بطوريکه صداي آنان را مردان نامحرم بشنوند، اشکال ندارد؟

پاسخ 47:

 اينگونه رفتارها مبناي فقهي نداشته و فقط بر اساس عادت انجام مي‏شود و توصيه ما نيز آن است که در ميقاتها و در حال طواف و سعي، تلبيه‏ها و دعاها را آرام و بدون سر و صدا انجام دهند ولي متأسفانه در اثر بي‏توجهي و چه بسا به دليل اينکه اين گونه محرم نمودن و دعاها را در ميقات و غيره با سر و صدا تکرار کردن از لوازم شغل تلقي شده لذا کمتر به آداب تلبيه و دعا خواندن توجه مي‏شود، در هر حال لازم است اين پرسش مورد توجه قرار گيرد و درباره آن بحث و بررسي شود خصوصاً نسبت به تلبيه گفتن بانوان.

در اينجا بطور خلاصه جوانب اين پرسش را بررسي و خوانندگان محترم را به امور ذيل توجه مي‏دهم:

الف) افضل يا احوط آنست که تلبيه را در ميقات آهسته بگويند.

راجع به بلند گفتن تلبيه، مرحوم سيدقدس سره در عروة الوثقي [1]  بعد از نقل اقوال در رابطه با تأخير تلبيه از ميقات و بعد از اشاره به وجه جمع بين اخبار - فرموده است:

«افضل آنست که در ميقات مدينه، تلبيه را هنگام نيت و پوشيدن دو جامه احرام، آهسته بگويند و بلند گفتن تلبيه را تا رسيدن به بيدا تأخير بيندازند و وقتي به زمين بيدا - که يک ميل (حدود دو کيلومتر) از ذي الحليفه به طرف مکه واقع است - رسيدند، صداها را به تلبيه بلند کنند «فالأفضل ان يأتي بها (اي بالتلبية) حين النية و لبس الثوبين سرّاً و يؤخّر الجهر بها الي المواضع المذکورة...».

مرحوم امام ‏قدس سره در حاشيه عروة، بجاي «الافضل» فرموده است: «بل الاحوط». مرحوم آقاي گلپايگاني‏قدس سره فرموده است: «الافضلية غير معلومة نعم هو احوط». مرحوم آقاي خوئي ‏قدس سره فرموده است: «لم تظهر افضلية التعجيل و ان کان هو الأحوط و لايبعد افضليّة التأخير». (البته اين احتياط استحبابي است).

همچنين مرحوم آقاي خوئي در مناسک فارسي مسأله 185 فرموده است:

... احتياط اين است که از جايي که احرام مي‏بندد فوراً تلبيه را آهسته بگويد و از جاهايي که گفته شد بلند بگويد. [2] » و عبارت اکثر مناسک‏ها - در ضمن بيان کيفيت احرام و مسائل مربوط به تلبيه - مشابه عبارت مناسک مرحوم آقاي خوئي ‏قدس سره مي‏باشد.

ب) چنانچه زن با شنيدن نامحرم، تلبيه را بلند بگويد اشکال دارد.

راجع به تلبيه گفتن بانوان و شنيدن نامحرم از مرحوم آيت الله گلپايگاني‏قدس سره سؤال شده که «اگر زن تلبيه را در موقع محرم شدن بلند بگويد، بطوريکه اجنبي بشنود جايز است يا نه؟ و بر فرض عدم جواز، باطل است يا نه؟»

آن مرحوم چنين جواب داده است:

«اگر با شنيدن اجنبي جهر به تلبيه کرده، احوط لزومي اعاده است» (آداب و احکام حج، ص 146، پرسش و پاسخ 342)

برخي ديگر از مراجع فرموده‏اند: «و امّا زن در هيچ حال و جايي، از او خواسته نشده که صداي خود را به تلبيه بلند کند».

برخي ديگر فرموده‏اند: «چنانچه صداي آنها مهيّج» باشد احتياط در آهسته گفتن است».

ج) بهترين دعاها، دعاي با خشوع و مخفي است.

راجع به دعا خواندن با صداي بلند، خداوند متعال در قرآن کريم فرموده است:

ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ

خداي خود را به تضرّع و زاري و به صداي آهسته بخوانيد که خداوند هرگز تجاوز کاران را دوست نمي‏دارد. (سوره اعراف/55)

همچنين خطاب به پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله فرموده است:

وَاذْکُرْ رَبَّکَ فِي نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنْ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ.

ياد کن خداي خود را در دل خود، با تضرّع و زاري و پنهاني و بي‏آنکه صدا بلند کني و در صبح و شام ياد کن.

از پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله است که فرمود: «خير الدعاء (الذکر) الخفيّ و خير الرزق ما يکفي» (نور الثقلين، ج 3، ص 321).

بهترين دعا و ذکر دعايي است که در خفا و به طور پنهاني انجام شود و بهترين روزي آن است که به اندازه کفاف باشد.

از حضرت رضاعليه السلام نقل است که فرمود:

«دَعْوَةُ العَبْدِ سرّاً دَعْوَةً واحِدَةً تَعْدِلُ سَبْعينَ دَعْوَةً عَلانِيَةً» [3]  يک دعاي پنهاني بنده، معادل هفتاد دعاي علني است.

و فرمود: «دَعْوَةٌ تُخْفِيها اَفْضلُ عِنْدَاللَّهِ مِنْ سَبْعِينَ دَعْوَةً تُظْهِرُها» [4]  يک دعاي مخفي نزد خدا افضل است از هفتاد دعاي علني.

همچنين روايت شده که مردم با صداي بلند دعا مي‏خواندند و ذکر مي‏گفتند، رسول الله‏صلي الله عليه وآله فرمود: «أيُّها الناس، بخود آييد (فکر کنيد) ناشنوا و غايب را که نمي‏خوانيد، بلکه کسي را مي‏خوانيد که شنوا و نزديک و با شما است. [5] .

د) رعايت حقوق مردم مقدم بر حق اللَّه است.

راجع به لزوم رعايت حقوق ديگران، از آيات و روايات فوق الذکر روشن شد که دعاي آرام و آهسته به مراتب افضل از دعا خواندن با صداي بلند و به صورت دسته جمعي برگزار کردن است، علاوه بر اين رعايت حقوق مردم از دعا خواندن با سر و صدا مهمتر است و از روايات استفاده مي‏شود که حق الناس مقدم بر حق اللَّه است، خداوند متعال راضي نيست با خواندن دعا، همراه با سر و صدا، ديگران ناراحت شوند، حواس سايرين پرت شود، و چگونه مي‏خواهيم با دعايي که مرضيّ خدا نيست رضايت او را جلب و به وسيله آن به بارگاهش راه يابيم؟

[1] کتاب الحج، کيفية الاحرام، مسأله 20.

[2] تذکر: «قد حکي عن صاحب الحدائق لزوم تأخير التلبية عن مسجد الشجرة الي البيداء بصورة الفتوي او الاحتياط اللزومي و عن کاشف اللثام احتمال تأخير نية الاحرام الي البيداء»، به نقل از تفصيل الشريعة، ج 3، ص 200.

[3] کافي، ج 2، باب اخفاء الدعاء، ص 476.

[4] کافي، ج 2، باب اخفاء الدعاء، ص 476.

[5] عن أبي موسي، قال: کُنّا مَعَ النَّبِي ‏صلي الله عليه وآله وسلم في سَفَرٍ، فَجَعَلَ النَّاسُ يَجْهَرونَ بالتَکبِير: فقال النَّبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم: «أيّها النّاسُ، اِربَعُوا عَلي أنْفُسِکُم، اِنّکُمْ لَيْسَ تَدْعُونَ اَصَمَّ ولا غائباً، اِنَّکُمْ تَدْعُونَ سَميعاً قريباً وَهُوَ مَعَکُم» (صحيح مسلم، کتاب الذکر والدعاء والتوبة، باب 13: استحباب خفض الصوت بالذکر، ح 3703 - والمصباح المنير، ص481 نقلاً عنه و عن فتح الباري).

 

 نحوه انداختن جامه احرام

  نحوه انداختن جامه احرام

پرسش 46:

 چرا ما «شيعيان» در حال طواف، جامه احرام را بر دوش مي‏اندازيم بطوريکه دو شانه و دو بازو پوشيده مي‏شود و با آرامش طواف مي‏کنيم ولي عدّه‏اي از مردان اهل تسنن در حال طواف جامه احرام را از زير بغل راست بر شانه چپ مي‏اندازند، بطوريکه شانه راست آنها برهنه مي‏ماند و شانه چپ پوشيده مي‏شود، همچنين برخي از آنان در حال طواف هروله مي‏کنند؟ (تند حرکت مي‏کنند)

پاسخ:

همانگونه که در مناسک محشّي مسأله 271 آمده احتياط مستحب يا واجب آنست که «جامه احرام را بگونه‏اي بر دوش بيندازند که صدق ردا کند و دو شانه و دو بازو را بپوشاند». البته اگر رعايت نکردند طواف باطل نمي‏شود همچنين مستحب است در حال طواف قدمها را کوتاه بردارند و با آرامش و وقار - نه تند و نه کند - راه بروند. [1] .

ولي عدّه‏اي از اهل تسنن بر مردها مستحب مي‏دانند که در حال طواف جامه احرام را بگونه‏اي که در بالا گفته شد، بپوشند و در چند شوط از طوافهاي واجب هروله کنند. [2] .

ظاهراً منشأ اين گونه طواف انجام دادن، دستور رسول‏اللَّه ‏صلي الله عليه وآله است که در سال هفتم هجرت، عمرة القضاء انجام داد و همينکه با اصحاب وارد مسجد الحرام شدند مشرکين در اطراف مسجد نگاه مي‏کردند، براي اينکه مشرکين، احساس ضعف و بي حالي در مسلمانان نکنند، رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله به اصحاب دستور داد، جامه احرام را از زير بغل راست بر دوش چپ بيندازند و هروله کنند (تند حرکت کنند) ليکن طواف با اين کيفيت فقط در عمرة القضاء انجام شد، آنهم بمنظور اينکه مبادا دشمن خيال کند مسلمانان مبتلا به ضعف و خستگي هستند و رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله در حجة الوداع آنگونه طواف نکرد و به آن دستور نداد، ائمه‏عليهم السلام نيز آنگونه طواف نکرده و آن را مردود دانسته‏اند، اما عدّه‏اي از اهل تسنن همان کيفيت عمرة القضاء را دنبال کرده و مي‏کنند. [3] .

[1] آداب و احکام حج مرحوم آية اللَّه گلپايگاني ‏قدس سره، ص424.

[2] الفقه علي المذاهب الاربعة، ج 1، کتاب الحج، سنن الطواف و واجباته، ص655.

[3] به وسائل الشيعه، ج 9، ص 428: کتاب الحج، ابواب الطواف، باب 29، مراجعه شود.

خمس

 خمس

پرسش 45:

در مدينه منوره عدّه‏اي بعنوان اشکال و اعتراض مي‏گفتند: شما «روحانيون» به مردم مي‏گوييد به درآمدها و اموالتان خمس تعلق مي‏گيرد و از آنها خمس مي‏گيريد و اين امر را براي ما عيب و بمنظورنشان دادن نقطه ضعف مطرح مي‏کردند.

پاسخ:

 اينکه مي‏گوييد شما «روحانيون» به مردم مي‏گوييد خمس بدهند، خير، ما نمي‏گوييم بلکه خدا در قرآن همه مؤمنان را مخاطب قرار داده و با تأکيد زياد فرموده است:

«بدانيد هرگونه بهره و فايده‏اي به دست آورديد خمس آن براي خدا و براي پيامبر و براي نزديکان و يتيمان و مسکينان و واماندگان در راه است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدايي حق از باطل، روز درگيري دو گروه، (با ايمان و بي‏ايمان) نازل کرديم، ايمان آورده‏ايد، و خداوند بر هر چيزي تواناست».

(وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ للَّهِِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَي وَالْيَتَامَي وَالْمَسَاکِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ کُنتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَي عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَي الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَي کُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ) [1] .

همچنين در معتبرترين کتابهاي شما «اهل تسنن» خمس از فرائض شمرده شده و پرداخت خمس از دين و دين داري دانسته شده است.

در صحيح بخاري، يک کتاب مستقل، به اسم «کتاب فرض الخمس» نوشته شده و موجود است، در اين کتاب، بيست باب مطرح گرديده و روايات فراواني مربوط به خمس و وجوب پرداخت و مصرف آن جمع آوري شده است.

باب دوم اين کتاب چنين است:

(2) بابٌ: أداءُ الخُمْسِ مِنَ الدّينِ

پرداخت خمس از دين است

سپس از ابن عباس نقل کرده که گفت: هيأت اعزامي (نمايندگان) قبيله عبد القيس خدمت رسول خداصلي الله عليه وآله آمدند و گفتند: اي رسول خدا، بين ما و شما، کفّار مُضَر قرار دارند و ما نزد تو نمي‏آييم مگر در ماه حرام (که مردم از امنيت عمومي برخوردارند) پس به ما دستوري بده تا به آن عمل کنيم و به آنان که با ما نيامده و پشت سر ما هستند (از ما حرف شنوي دارند) بياموزيم.

پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله فرمود: شما را به چهار چيز امر و از چهار چيز نهي مي‏کنم: ايمان بخدا و شهادت به لا اله الا اللَّه و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات و روزه رمضان و اينکه خمس هرگونه در آمد و بهره‏اي را که بدست آورديد پرداخت کنيد... [2] .

وامّا اينکه به ما مي‏گوييد: چرا خمس مي‏گيريد و گويا گمان مي‏کنيد گرفتن خمس و آنرا به مصرف شرعي آن رساندن خلاف شرع و عيب است. پس بايد بدانيد که چنين نيست بلکه شرعاً مطلوب و بسيار مفيد و پسنديده است تا آنجا که خداوند متعال به شخص پيامبرصلي الله عليه وآله امر مي‏کند که از اموال مؤمنان صدقه (بدهي مالي) بگير تا به وسيله آن، آنها را پاک سازي و پرورش دهي و به آنها (هنگام گرفتن بدهي مالي) دعا کن که دعاي تو مايه آرامش آنها است و خداوند شنوا و دانا است» خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ [3] .

بنابر اين گرفتن بدهي مالي مردم و آنرا به مصرف شرعي رساندن عيب نيست.

خلاصه اينکه براي آنها ثابت کردم که وجوب خمس اجمالاً مسلّم و از ضروريات اسلام است و انکار آن انکار قرآن و سنت قطعي رسول اللَّه و موجب کفر است و کسي نمي‏تواند اصل وجوب خمس را زير سؤال ببرد هر چند در متعلق و مصرف آن اختلاف وجود دارد.

برخي از آنها مي‏گفتند: آيه شريفه شامل هر غنيمت و فائده‏اي نمي‏شود بلکه مراد از آن خصوص غنائم جنگي است.

پاسخ دادم که: اوّلاً به چه دليل چنين حرفي را مي‏زنيد و بر فرض که در اطلاق و دلالت آيه مبارکه شک و شبهه کنيد در روايتي که از صحيح بخاري نقل کردم نمي‏توانيد شک و شبهه کنيد، زيرا آن روايت هيچ ارتباطي به جنگ و غنائم جنگي ندارد و پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله بطور ابتدايي امر فرمود خمس هرگونه فايده و بهره‏اي را بپردازيد، و خمس را در رديف ايمان بخدا و نماز و روزه و زکات قرارداد.

همچنين علاوه بر آيه شريفه، در کتابهاي شيعه، روايات زيادي وجود دارد که از اهل بيت پيامبرعليهم السلام صادر شده و در آنها سفارش و تأکيد بر پرداختن خمس شده و آثار و فوايد آن را بيان فرموده‏اند.

و در برخي از آنها آمده است که: «اگر کسي از پرداخت يک درهم يا کمتر از آن امتناع کند در زمره ظالمين به پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله و ذريه آن حضرت است» [4] .

همچنين در يک روايت آمده است که حضرت امام رضاعليه السلام در جواب نامه يکي از تجار فارس مرقوم فرمودند: «.. همانا ما به وسيله خمس مي‏توانيم دين را تقويت و ياري نموده و نيازهاي کساني که سرپرستي آنها به عهده ماست و نيازهاي شيعيان را تأمين کنيم و آبروي خود را در برابر دشمنان حفظ نماييم؛ پس خمس را از ما دريغ نکنيد و خودتان را از دعاي ما محروم نسازيد، و بدانيد که پرداختن خمس موجب گشايش رزق و وسعت در آمد شما و مغفرت و پاک شدن شما از گناه و ذخيره آخرتتان خواهد بود. مسلمان کسي است که به آنچه با خدا پيمان بسته وفا کند، نه اينکه با زبان اقرار کند و در دل مخالف باشد» [5] .

آري لازم است مسلمانان توجه داشته باشند که خمسي که به مال آنان تعلق مي‏گيرد از ملک آنان خارج شده و هرگونه تصرف در آن مال قبل از بيرون کردن خمس آن نماز در آن مال صحيح نيست. و حکم غصب را دارد.

[1] سوره انفال / 41.

[2] بابٌ: أداءُ الخُمُسِ مِنَ الدِّينِ

3095 - حدثنا أبو النعمان: حدّثنا حماد عن أبي جمرة الضبعي قال: سمعت ابن عباس رضي اللَّه عنهما يقول: قدم وفد عبد القيس فقالوا: يارسول اللَّه، إنّا هذا الحي من ربيعة بيننا وبينک کفار مُضَرَ، فلسنا نصل إليک إلّا في الشهر الحرام، فمرنا بأمر نأخذ به وندعو إليه مَنْ وراءَنا، قال: «آمرکم بأربع وأنهاکم عن أربع: الإيمان باللَّه، شهادة أن لا إله إلا اللَّه - وعقد بيده - وإقام الصلاة، وإيتاء الزکاة، وصيَامِ رمضانَ، وأَن تؤَدّوا للَّه خُمُسَ ما غنمتم، وأنهاکم عن الدباء، والنقير، والحنتم، والمزفت». (راجع: 53). صحيح بخاري: کتاب فرض الخمس، باب 2، ص 513.

[3] سوره توبه / 104.

[4] وسائل الشيعة، ابواب الانفال، باب 3.

[5] وسائل الشيعة، کتاب الخمس، باب1، از ابواب ما يجب فيه الخمس،ح.5.

 

 

سجده بر حصیر

 سجده بر حصير

پرسش 44:

 در مسجدالنبي روي سجاده‏اي که محل سجده آن، حصير بود نماز مي‏خواندم، جواني کنارم قرآن مي‏خواند و ضمناً نگاه مي‏کرد، پس از نماز اشاره به حصيرکرد وگفت: اين چيست؟ وچرا روي‏ فرش سجده نمي‏کني؟ گفتم: پاسخ مي‏دهم ولي من هم ‏دو سؤال از شما دارم که بايد پاسخ دهي، گفت: مانعي ندارد.

پاسخ:

 به او گفتم: در کتابهاي شما آمده است که رسول‏اللَّه‏صلي الله عليه وآله سجاده حصيري پهن مي‏کرد و روي آن نماز مي‏خواند [1]  وما يقين داريم آنحضرت روي اين فرشها نماز نخوانده و بر اينها سجده نکرده است، چون اين فرشها نبوده و حدود پنجاه سال قبل از مواد نفتي درست شده است، بنابر اين سجده بر حصير يقيناً صحيح است ولي صحت سجده بر اين فرشها مشکوک، بلکه بدعت است و هر بدعتي ضلالت و گمراهي و در جهنم است.

دستش را گذاشت روي فرشها و باتندي و نوعي عصبانيت گفت: روي اين فرشها سجده کنيد و راه مستقيم برويد، راه بهشت مستقيم است.

گفتم: سجده بر اين حصير چه اشکالي دارد و کجاي آن غير مستقيم است؟ آيا سجده بر حصير که رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله بر آن سجده مي‏کرده غير مستقيم است؟

او نگاه به حصير کرد و حرفي نزد. چون نمي‏توانست بگويد سجده بر آن صحيح نيست.

سپس گفتم: سجده بر حصير عمل و سنت رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله بوده و يقيناً صحيح است ولي سجده بر فرش لا اقلّ مشکوک است و ما به آنچه يقيني است عمل مي‏کنيم، ما بگونه‏اي که رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله عمل کرده عمل مي‏کنيم، ما «شيعيان» فقه و کيفيت انجام عبادات خود را از کتاب خدا و سخنان رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله و اهل بيت آنحضرت گرفته و بطوري که آنها فرموده‏اند عمل مي‏کنيم، و حديث ثقلين را خواندم، پس از آن گفتم:

در روايات ما آمده است که شخصي - به نام هشام بن الحکم - به امام جعفر صادق‏ عليه السلام گفت: به من خبر ده که بر چه چيز سجده جايز است و بر چه چيز جايز نيست؟ فرمود: سجده جايز نيست مگر بر زمين و بر چيزي که از زمين ميرويد، جز روييدني که خوردني يا پوشيدني باشد.

هشام بن الحکم به آنحضرت گفت: فدايت شوم علّت اين امر چيست؟

فرمود: علّتش اين است که سجده خضوع براي خداي عزوجل است و سزاوار نيست بر چيزي که خوردني و پوشيدني است سجده نمود، بجهت اينکه أبناء دنيا - دنيا پرستان - بنده چيزهايي هستند که مي‏خورند و مي‏پوشند و سجده کننده در حال سجده، خداي عزوجلّ را عبادت مي‏کند، پس سزاوار نيست پيشاني خود را بر معبود - چيز مورد علاقه - دنياپرستان مغرور، قرار دهد [2] .

پس از اشاره به مضمون اين روايت، آن جوان سر به زير انداخت و در فکر فرو رفت. به او گفتم: اکنون دو سؤال از شما دارم.

اول اينکه: چرا بر اين فرشها سجده مي‏کنيد و حال اينکه در صحيح بخاري است که رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله فرمود: براي من زمين محل سجده و تيمم قرار داده شده است: «جعلت لي الأرض مسجداً و طهوراً» [3] .

دوم اينکه: چرا در هنگام سلام نماز روي خود را از قبله بر مي‏گردانيد و حال اينکه خداوند سبحان، در قرآن کريم - خطاب به رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله و مسلمانان - فرموده است: روي خود را به سوي مسجد الحرام کن و هر جا باشيد روي خود را به سوي آن بگردانيد: فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الَمَسجِدِ الحَرامِ وحيث ما کنتم فَوَلّوا وُجوُهَکُمُ شَطْرَه [4] .

او پاسخ داد که: فرشها از زمين است و سجده بر آنها سجده بر زمين محسوب مي‏شود و فرق نمي‏کند.

راجع به سؤال دوم گفت: در فقه ما «اهل سنّت» ثابت شده که در حال سلام نماز صورت را به طرف راست و چپ برگردانيم و سلام دهيم و علت آنرا نمي‏دانم.

گفتم: اوّلاً فرش زمين نيست و اين فرشها از نفت درست شده و چنانچه مانند ما «شيعيان» بر حصير يا بر سنگهاي کف مسجد سجده کنيد يقيناً صحيح است، ثانياً قرآن دستور داده که صورت خود را بسوي مسجدالحرام کنيد و شما بر خلاف عمل مي‏کنيد و صورت خود را از مسجدالحرام بر مي‏گردانيد و اين امر موجب بطلان نماز مي‏شود.

گفت: ما به فقه خود عمل مي‏کنيم و من نمي‏دانم.

گفتم: همان گونه که شما فقه داريد ما نيز فقه داريم، با اين تفاوت که فقه ما فقه اهل‏بيت رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله است، همان اهل بيتي که رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله آنها را مرجع ديني معرفي کرده و مسلمانان را به آنها ارجاع داده است.

آن جوان پس از اين صحبت‏ها در فکر فرو رفت و حرفي نزد، لذا او را دعا کردم و گفتم: خدا همه را به راه مستقيم هدايت کند و با او دست دادم و خدا حافظي کرديم.

[1] ذکر مصلي النبي ‏صلي الله عليه وآله بالليل: روي عيسي بن عبداللَّه عن ابيه، قال: «کان رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله يطرح حصيراً کل ليلة إذا انکف الناس ورأيت عليّاً کرم اللَّه وجهه ثمّ يصلّي صلاة الليل...» التاريخ القويم لمکّة وبيت اللَّه الکريم، تأليف: محمد طاهر الکردي المکيّ: المجلد الثالث. الجزء السادس، ص 348 (ضمن بيان «بناء بيوت ازواج النبي‏صلي الله عليه وآله»).

[2] وسائل الشيعة: ابواب ما يسجد عليه، باب 1، ح 1.

[3] صحيح بخاري: کتاب التيمّم، باب 1، ح 355.

[4] سوره بقره / 144.

 

زيارت قبور و دعا در کنار آنها

زيارت قبور و دعا در کنار آنها

پرسش 43:

 در قبرستان بقيع، روي تابلو عبارت ذيل نوشته شده است.

«کان من هدي النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم. (از راهنمايي رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم است که):

1 - زيارة المقابر بقصد الاعتبار و الاتعاظ لقوله ‏صلي الله عليه وآله وسلم «زوروا القبور فانها تذکرکم الموت»

مقصود از زيارت قبور عبرت و پند گرفتن است، براي اينکه رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: قبرها را زيارت کنيد، بدرستي که آنها مردن را به ياد شما مي‏آورند.

2 - کان النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم اذا دخل المقابر سلّم علي اهلها فقال: «سلام عليکم اهل دار قوم مؤمنين و انّا ان شاء اللَّه بکم لاحقون و يرحم اللَّه ‏المستقدمين منا و منکم و المستأخرين، نسأل اللَّه ‏لنا و لکم العافية، اللَّهم لاتحرمنا اجرهم و لا تفتنا بعدهم» رواه مسلم. [1] .

3 - نهي النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم عن الصلاة الي القبور او الجلوس عليها، بقوله: «لاتجلسوا علي القبور و لاتصلوا اليها» (رواه مسلم).

رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم از نماز خواندن به سمت قبور و از نشستن بالاي قبور نهي کرده است، و فرموده است: بالاي قبرها ننشينيد و به سمت قبرها نماز نخوانيد.

4 - نهي النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم عن دعاء الموتي و سؤالهم لجلب نفع او دفع ضرر، قال تعالي: و الذين تدعون من دونه لايستطيعون نصرکم و لا انفسهم ينصرون [2] .

و قال النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم: «اذا سئلت فاسأل اللَّه و إذا استعنت فاستعن باللَّه» (رواه الترمذي)

رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم از خواندن اموات و از آنها سؤال جلب نفع يا دفع ضرر نمودن را نهي فرموده است.

خداوند متعال فرموده است: و کساني را که به جاي او مي‏خوانيد، نمي‏توانند شما را ياري کنند و نه خويشتن را ياري دهند، و رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: وقتي سؤال مي‏کني از خدا سؤال کن و وقتي کمک و استعانت مي‏جويي از خدا کمک و استعانت بجوي.

اکنون پرسش اين است که منظور آنها از نوشتن عبارت شماره چهارم چيست؟ خواندن اموات که رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم از آن نهي فرموده، به چه معنا است؟ معناي سؤال جلب نفع يا دفع ضرر از اموات چيست که رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم از آن نهي فرموده است؟ و مخاطب آيه شريفه والذين تدعون من دونهچه کساني هستند؟ و آيا مقصود اهل تسنن و نظر آنها از اين عبارات و آيه، زائران هستند و مي‏خواهند زوّار قبور ائمه بقيع‏عليهم السلام را از مصاديق آيه شريفه قلمداد کنند؟ مي‏خواهند با اين عبارات مسلمانان را ارشاد کنند؟

پاسخ:

 اوّلاً، بايد توجه داشت که اين تابلوها و نوشته‏ها از ناحيه گروه خاصي است و ارتباط به عامه اهل سنت ندارد.

ثانياً، منظورشان کنايه زدن به عموم مسلمانان غير آن گروه است نه خصوص شيعيان.

ثالثاً، مشابه اين تابلوها و نوشته‏ها پشت ديوار مرقد شهداي احد و در مدخل قبرستان حجون (در مکه معظمه) نيز وجود دارد.

رابعاً، غرض آنها تخطئه مسلمانان است که از کشورهاي مختلف به زيارت مي‏آيند و به ائمه بقيع‏عليهم السلام و شهداي احد و ساير اولياي خدا در اين اماکن مقدسه ابراز علاقه و عرض احترام و ادب مي‏کنند، آن گروه خاص مي‏خواهند بگويند زيارت همان چند جمله‏اي است که از رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم نقل کرده‏اند و نظر آنان اين است که زيارت نامه‏هاي مفصل خواندن، طول دادن، گريه کردن، ايستادن، و نشستن کنار قبور بر خلاف سنت است و بدعت محسوب مي‏شود و شما مسلمانان که رعايت اين امور را نمي‏کنيد بدعت گذار هستيد، گمراه هستيد. مي‏خواهند بگويند مخاطب قرار دادن ائمه بقيع‏عليهم السلام و شهداي احد و اولياي خدا و خواندن آنها با عبارات، يا حسن بن علي‏عليهما السلام يا علي بن الحسين‏عليهما السلام و امثال اينها، خواندن اموات است و رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم‏از آن نهي کرده است. مي‏خواهند بگويند آيه شريفه، خواندن اموات را نهي کرده است. مي‏خواهند بگويند توسّل و بين خود و خدا واسطه قرار دادن اولياي خدا، شرک است، استعانت و کمک خواستن از غير خدا شرک است.

بن باز گفته است:

توسل به جاه و بحق رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم، يا بجاه و به حق انبياء و صالحين بدعت و از اسباب شرک است چون اصحاب رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم چنين کاري را نکرده‏اند. [3] .

نيز گفته است:

حاجت خواستن از ميت موجب خروج از اسلام است و گفتن اتوسَّلُ اِلَيکَ بِنَبِيِّکَ: بدعت است هر چند موجب خروج از اسلام نيست. [4] .

نيز گفته است:

گمان اينکه دعا نزد قبور مستجاب است يا افضل از دعا کردن در مسجد است بدعت و از منکرات است. [5] .

ولي پاسخ همه اينها از آنچه قبلاً گفته شد روشن مي‏شود، زيرا مسلمان از ميت حاجت نمي‏طلبد و از ميت استعانت و کمک نمي‏طلبد، و اما توسل پيدا کردن و واسطه قرار دادن بدعت و حرام نيست و دليلي بر منع وجود ندارد بلکه دليل بر جواز و مشروعيت وجود دارد و ما از روايات اهل بيت رسول‏اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم نقل نمي‏کنيم - زيرا جواز توسّل و واسطه قرار دادن اولياي خدا نزد شيعه بديهي است، و حتّي دعا کردن و طلب حاجت نمودن، نزد قبر پدر و مادر از مستحبات است. [6] .

بلکه از صحيح بخاري که اصح کتابهاي آنها است نقل مي‏کنيم:

در اين کتاب آمده است:

«عن انس: اَنَّ عُمَر بنَ الخطّابِ کانَ اذا قَحِطُوا اِسْتَسْقي بِالعبَّاسِ بْنِ عَبْدالمُطَّلِب فقال: اللَّهم انّا کنّا نَتَوَسَّلُ اِلَيکَ بِنَبيِّنا صلي الله عليه وآله وسلم فَتَسقينا و اِنَّا نَتَوَسَّلُ اِلَيکَ بِعَمِّ نَبِيِّنا فاسقنا، قال: فَيُسقُون» [7] .

در سالهايي که قحطي و کم آبي مي‏شد عمر بن الخطاب براي طلب باران متوسلّ به عباس عموي رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم مي‏شد و مي‏گفت: خدايا ما متوسلّ مي‏شديم به تو، به نبيّ مان [رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم] پس باران نازل مي‏کردي و ما را سيراب مي‏کردي و [اکنون که رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم در بين ما نيست] متوسل مي‏شويم به تو، به عموي پيامبر، پس مارا سيراب کن [راوي حديث گويد] پس سيراب مي‏شدند. يعني توسل عمر و ديگران به عباس اثر داشت و خدا باران نازل مي‏کرد.

اين حديث در دو جاي صحيح بخاري نقل شده است.

اگر بگويند: عمر به شخص زنده متوسل مي‏شده است و شيعيان متوسل مي‏شوند به کساني که از دنيا رفته و از اموات هستند.

مي‏گوييم: اموات خصوصاً اولياي خدا زنده و شنوا هستند و حتي آن گروه خاص هم قبول کرده‏اند که اهل قبور، سلام زائر خود را مي‏شنوند و خدا روح آنها را بر مي‏گرداند تا جواب سلام کننده را بدهند.

ابن تيميه، و شاگردش ابن‏قيّم، و ابن کثير در تفسيرش، و شنقيطي در اضواء البيان و بن باز در مجموع فتاوي جلد 13، صفحه 335 تصريح کرده‏اند که:

اموات سلام زائر را مي‏شنوند و خداوند روح آنها را به آنها بر مي‏گرداند تا جواب سلام کننده را بدهند. [8] .

ثانياً، عمر مگر نمي‏توانست خودش از خدا بخواهد که باران بفرستد و چرا عباس را واسطه بين خود و خدا قرار داد؟ و آيا اين عمل عمر برخلاف حديثي که روي تابلو نوشته‏اند، - (که رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: وقتي سؤال مي‏کني از خدا سؤال کن. «اذا سألت فأسأل اللَّه») - نيست؟

ثالثاً، عمر چرا از غير خدا کمک خواست و از غير خدا استعانت جست؟ و حال اينکه در همان روايت است که رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: وقتي استعانت مي‏جوييد از خدا استعانت بجوئيد؟ «و اذا استعنت فاستعن باللَّه».

البته اصل اين مطلب صحيح نيست و قبلاً توضيح داده‏ام و آيات شريفه مانند و استعينوا بالصبر و الصلاة [9]  و غير آن و اينکه مقتضاي خلقت انسانها احتياج به يکديگر و استعانت از همديگر است، مثلاً نانوا در زندگي روزمره خود نياز به خياط دارد و بالعکس، بازاري نياز به کشاورز دارد و بالعکس، بيمار نياز به پزشک دارد و... و همه در زندگي از يکديگر کمک مي‏گيرند، پس معناي حديث، بر فرض صحت، اين است که کسي از غير خدا به عنوان استقلال در تأمين خواسته خود چيزي نطلبد و استعانت نجويد که اين گونه دعا و خواستن، شرک است و معلوم است که کسي با چنين ديدي به اولياي خدا نگاه نمي‏کند و از آنها چيزي نمي‏طلبد.

و اما آيه شريفه که روي تابلو نوشته‏اند و الذين تدعون من دونه لايستطيعون نصرکم و لاانفسهم ينصرون [10]  «وکساني را که به جاي او مي‏خوانيد نه مي‏توانند شما را ياري کنند و نه خويشتن را ياري دهند» مربوط به مشرکان است که بت‏ها را عبادت مي‏کردند.

ابن کثير در تفسيرش گفته است:

اين آيه از طرف خدا، انکار بر مشرکان است که بجاي عبادت خدا، عبادت اصنام و اوثان را مي‏کردند، اصنام و اوثاني که مالک چيزي نيستند و قدرت بر نفع رساندن يا ضرر زدن به عبادت کنندگانشان را ندارند بلکه اينها جماد هستند، سپس خداوند فرموده است: «لايستطيعون لهم نصراً» اي لعابديهم «و لا انفسهم ينصرون» يعني و لا لانفسهم ينصرون ممن ارادهم بسوء کما کان الخليل‏عليه السلام يکسر اصنام قومه...

سپس ابن کثير داستان اهانت کردن به بتها و آلوده کردن آنها را به نجاست توسط مسلمانان نقل کرده و مي‏گويد:

مشرکان «يدعون من دونه» عبادت مي‏کردند غير خدا را، عبادت مي‏کردند بتها را و از آنها استعانت مي‏جستند. [11] .

بنابراين طبق تفسير صد در صد معتبر نزد عموم اهل سنّت مقصود و معناي «يدعون» صدا زدن و خواندن نيست بلکه معناي آن عبادت کردن است و پر واضح است که هيچ مسلماني اموات و اولياي خدا را عبادت نمي‏کند و لذا بايد به آنها - که اين آيه را در آنجا نوشته‏اند و تعريض به مسلمانان کرده که شما (العياذ باللَّه) اولياي خدا را عبادت مي‏کنيد - گفت: اين برداشت و ترجمه تفسير به رأي و از بدعتها و از تهمتهايي است که نزد خداوند متعال پاسخ نداريد.

در هر حال شرک اين است که انسان نماز، روزه، حج، نذر و ساير اعمال عبادي را براي غير خدا انجام دهد و معلوم و بديهي است. مسلماني که در ابتداي نمازش مي‏گويد: «ان صلاتي و نسکي و محياي و مماتي للَّه رب العالمين» هرگز عبادت اموات و اولياي خدا را نمي‏کند.

از اين بيان معلوم شد که گفتن، يا رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم، يا علي‏عليه السلام، يا حسن و يا حسين‏عليهما السلام و مانند اينها صدا زدن است نه عبادت، همچنين توسل به رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و ساير اولياي خدا عبادت نيست بلکه واسطه قرار دادن است همانطور که خدا امر کرده مسلمانان نزد رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم آمده و او برايشان طلب مغفرت کند. [12]  همان گونه که عمر، عباس عموي رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم را براي آمدن باران وسيله و واسطه قرار داد.

   سفر زيارتي را بدعت مي‏دانند

 [1] اين‏ زيارت‏ به ‏نحوي ‏که نوشته شده در صحيح مسلم نيست. کتاب الجنائز، باب: «ما يقال عند دخول القبور والدعاء لاهلها» ح 974، مراجعه شود.

[2] سوره اعراف / 197.

[3] تحفة الاخوان، ص 20.

[4] مجموع فتاوي بن باز، ج 13، ص 285.

[5] مجموع فتاوي بن باز، ج 13،ص 285.

[6] به عروة الوثقي، في مستحبات الدفن، السادس و الثلاثون،طلب الحاجة عند قبر الوالدين، مراجعه شود.

[7] صحيح بخاري، کتاب فضائل اصحاب النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم، ص 626، باب ذکر العباس بن عبدالمطلب، ح 3710 (راجع 1010).

[8] صلاة المؤمن القحطاني، ص 1392.

[9] سوره بقره / 45. ترجمه: «از شکيبايي و نماز ياري جوئيد».

[10] سوره اعراف / 197.

[11] المصباح المنير في تهذيب تفسير ابن کثير، طبع دارالسلام، الرياض، ص 519.

[12] وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمْ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً سوره نساء / 64.

 

سفر زيارتي را بدعت مي‏دانند

 سفر زيارتي را بدعت مي‏دانند

لازم به يادآوري است که گروه تندرو اصل آمدن مسلمانان از کشورها به قصد زيارت رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله وسلم و زيارت ائمه بقيع‏عليهم السلام و ساير اوليا و شهدا را جايز نمي‏دانند و روايتي از رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم نقل کرده‏اند که فرموده است:

«لاتَشُدُّ الرِّحالَ الّا اِلي ثلاث مساجد، المسجد الحرام و مسجدي هذا و المسجد الاقصي» [1] .

بار سفر نبند مگر به سوي سه مسجد، مسجد الحرام و مسجد النبي و مسجد الاقصي. [2] .

ولي بر فرض صحت اين حديث و معنايي که آنها از آن برداشت کرده‏اند. بايد گفت، پس هيچگونه مسافرتي جايز نيست، نه زيارتي، نه سياحتي، نه براي صله رحم، نه براي کسب علم و نه براي جهاد في سبيل اللَّه‏ و نه براي مني و عرفات و نه براي جحفه و احرام از آنجا و نه براي مسجد قبا و نماز در آنجا، در صورتي که ضروري اسلام و صريح آيات و روايات است که سفر براي جهاد في سبيل اللَّه و براي طلب علم و براي برّ و صله والدين و خويشاوندان و ساير سفرها، همه و همه واجب و مشروع و مستحب يا جايز است و همه بر خلاف اين روايت است لذا يا اين روايت اصلاً صحيح نيست و رسول‏اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم چنين ‏چيزي ‏نفرموده ‏است‏ يا معناي ‏آن‏ چنين‏ است.

سفر کردن به سوي مساجد رجحان شرعي ندارد مگر سه مسجد. 1 - مسجد الحرام. 2 - مسجد النبي. 3 - مسجد الأقصي. و اين دلالت بر عدم جواز يا عدم رجحان سفر به سوي غير مساجد ندارد و اگر اين معنا مورد قبول واقع نشود مي‏گوييم: در نهايت معناي اين روايت مبهم و غير قابل فهم است و علم آن به خود حضرت بر مي‏گردد مي‏شود فَاِنْ تَنازَعْتُمْ في شَي‏ءٍ فَرُدُّوهُ اِلي اللَّه وَ الرَّسُولِ اِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّه ‏وَ الْيَومِ الآخِرِ ذلکَ‏ خَيْرٌ وَ اَحْسَنُ‏ تَأوِيلاً [3]  «پس‏ هر گاه ‏در امري ‏ديني اختلاف‏ نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به کتاب خدا و سنت پيامبر عرضه بداريد اين بهتر و نيک‏ فرجامتر است.»

ضمناً در وسائل الشيعة - کتاب الصلاة، ابواب احکام المساجد، باب 44، ح16 و باب 46، ح1 - اين حديث (لا تشدّ الرّحال...) از اميرالمؤمنين‏عليه السلام نقل شده ولي بجاي «المسجد الاقصي» «مسجد الکوفة» است. و اين روايت با قطع نظر از سند، ظهور در اين دارد که، سفر به سوي مساجد رجحان و استحباب ندارد جز سه مسجد - مسجد الحرام، مسجد النبي و مسجد کوفه - و دلالت ندارد بر عدم جواز يا عدم رجحان سفر به سوي غير مساجد (به اصطلاح، حصر اضافي است). واللَّه‏ العالم

[1] صحيح بخاري، کتاب فضل الصلاة في مسجد مکة و المدينة، باب فضل الصلاة في مسجد مکة و المدينة، ح 1189 وصحيح مسلم، کتاب الحج، باب لاتشد الرحال الا الي ثلاث مساجد، ح 1397.

[2] به کتاب صلاة المؤمن، القحطاني، ص 1392 مراجعه شود.

[3] سوره نساء / 59.

 

 

 

چرا ما «شيعيان» در جماعت آنها حاضر مي‏شويم؟

 علت حضور شيعيان در نماز جماعت اهل سنت

پرسش 42:

چرا ما «شيعيان» در جماعت آنها حاضر مي‏شويم؟

پاسخ:

هدف از شرکت شيعه در جماعت آنها يکي به لحاظ رواياتي است که ائمه معصومين‏عليهم السلام فرموده‏اند: در جماعت آنها شرکت کنيد و با آنها به نماز بايستيد و همراه آنها نماز بخوانيد و براي آن ثواب زيادي بيان فرموده‏اند و ديگر به منظور حفظ وحدت و جلوگيري از تفرقه و دو دستگي بين عموم مسلمانان است.

اما اينکه فکر کنند حضور ما دليل صحت و حقانيت آنها است، بايد به آنها گفت:

اوّلاً، حضور ما بمنظور درک ثواب و به جهت تأليف قلوب و نشان دادن وحدت مسلمانان در برابر کفار و دشمنان اسلام و مسلمين است.

ثانياً حضور ما دليل بر حقانيت آنها نيست، زيرا رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم نيز تا سال دوم هجرت به سمت بيت‏المقدس نماز مي‏خواند، يهودي‏هايي که در مدينه و اطراف آن بودند گفتند: دين ما يهوديها حق است و محمدصلي الله عليه وآله وسلم دين يهود را قبول دارد و دليل آنها اين بود که رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم به سمت بيت المقدس نماز مي‏خواند، ولي طولي نکشيد که خداوند با آيه شريفه فَلَنَولِيَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها؛ [1]  «پس تو را به قبله اي که بدان خوشنود شوي برگردانيم» بطلان ادعاي يهود را ثابت کرد و حرف اينها نيز شباهت به حرف آنها دارد.

به عبارت روشن‏تر، حضور در جماعت اهل سنت و با آنها در يک صف ايستادن عمل به سفارشات اهل بيت‏عليهم السلام است، در جماعت با آنها حاضر شدن در برابر دشمنان اسلام و مسلمانان است، به منظور کسب ثواب و درک فضيلت نماز در مسجد و نماز در اول وقت است. به منظور اخذ به مشترکات و نفي کفر جهاني است، همان گونه که خداوند به رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم امر مي‏کند:

قُل يا اَهلَ الکِتابِ تَعالَوا اِلي کَلِمَةٍ سَوآءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنکُمْ اَلا نَعْبُدَ اِلّا اللَّه و لا نُشْرِکَ بِهِ شيئاً [2] .

به اهل کتاب بگو: اي اهل کتاب، بياييد بر سر سخني که ميان ما و شما يکسان است با هم باشيم و در يک صف بايستيم که جز خدا را نپرستيم و چيزي را شريک او نگردانيم.

پس بهر جهت که شده لازم است همه مسلمانان در يک صف بايستيم. و در برابر دشمنان اسلام با هم باشيم.

[1] سوره بقره / 144.

[2] سوره آل عمران / 62.

 

 

تقيه و معناي آن

 تقيه و معناي آن

پرسش:

 يکي از اهل سنت مي‏پرسيد: ما شنيده و در کتابها خوانده‏ايم که شيعيان عقيده به تقيّه دارند و اهل تقيه هستند و آن‏ را از عيوب شيعه شمرده‏اند، آيا ممکن است توضيح دهيد؟

گفتم:

تقيه به معناي اين است که انسان کاري بکند که جان و آبرويش از شرّ و شرارت دشمن محفوظ بماند و در حقيقت تقيه ‏سپر است در مورد ترس ‏از دشمن [1]  وتقيه امري است فطري وغريزي و اختصاص به شيعيان ندارد بلکه هر انساني در هنگام خوف از دشمن در صورتي که نمي‏خواهد با او درگير شود يا قدرت دفاع از خود را ندارد، از راه تقيه دشمن را دفع مي‏کند، بلکه ‏اين معنا در حيوانات نيز وجود دارد، من خود بارها ديده‏ام که گاهي پرنده يا چرنده يا خزنده‏اي خود را در معرض خطر و در چنگال دشمن ديده و براي نجات جانش خود را روي‏زمين انداخته ومانند شي‏ءجماد بدون هيچ حرکت و نشاني قرار گرفته و دشمن را به اشتباه انداخته است و پس از رفع خطر حرکت کرده و جان سالم بدربرده است. و در صدر اسلام يکي از طرق نجات مسلمانان از شرّ مشرکان و کفار تقيه بوده است.

ابن کثير در تفسير آيه اِلّا مَنْ اُکْرِه و قَلْبُه مُطْمَئِنٌّ بِالإيمانِ؛ [2]  «مگر آن کسي که مجبور شده ولي قلبش به ايمان اطمينان دارد.» گفته است:

اين آيه درباره کسي است که در گفتار با مشرکان موافقت کرد چون او را کتک مي‏زدند و اذيت مي‏کردند ولي قلبش برخلاف زبانش بود، قلبش ابا داشت از آنچه به زبان جاري مي‏کرد.

ابن کثير پس از آن سبب نزول آيه را بيان کرده و گفته است:

اين آيه درباره عمار ياسر نازل شد و آن چنين بود که مشرکان عمار را اذيت و شکنجه مي‏کردند که از رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم بيزاري جويد و به او کافر شود و سرانجام اظهار برائت و کفر نمود و پس از آن نزد رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم آمد و داستان را بازگو کرد و عذرخواهي نمود، در اين هنگام آيه (اِلا مَنْ اُکْرِه و قَلْبُه مُطْمَئِنٌّ بِالأيمانِ) نازل شد.

و روايت ديگري نقل کرده که:

عمار ياسر رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم را هم سبّ نمود و رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم به او فرمود: اگر مشرکان باز اذيتت کردند تو باز مرا سبّ کن «فقال ان عادُوا فعد». [3] .

در اين مورد که عمار مورد عذاب قرار گرفته و باز ترس اذيت از ناحيه مشرکان وجود دارد، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم به او فرمود:

بر خلاف عقيده‏ات عمل کن و آنها را به اشتباه انداز تا خيال کنند با آنان همراه و هم عقيده شده‏اي و به اين وسيله خودت را از شرّ و اذيت آنها حفظ کن.

اين معنا و اين واقعه در معتبرترين تفسير در نزد اهل تسنن که زير نظر علماي خودشان در عربستان چاپ و توزيع شده آمده است و اگر هيچ آيه يا روايتي بر جواز و مشروعيت تقيه وجود نداشت جز همين آيه شريفه، کفايت مي‏کرد.

بعد گفتم: در پاکستان گروهي بنام سپاه صحابه شيعيان را مي‏کشند، در افغانستان عدّه زيادي از شيعيان را کشتند، اگر در آنجا شيعه تقيه نکند چه کند؟ اگر مانند عمار ياسر عمل نکنند، چه بر سر آنها مي‏آورند؟

همچنين بعد از حادثه يازده سپتامبر در آمريکا، تقيه در بين خود اهل تسنن رايج شد، در آمريکا، در اروپا مسلمانان در وضع دشواري قرار گرفتند، در معرض توهين و ضرب و شتم قرار گرفتند لذا به تقيه پناه بردند، اسمشان را که نشان مسلماني آنها بود نمي‏گفتند و بجاي آن خود را با اسم جعلي معرفي مي‏کردند، ريششان را کوتاه يا تراشيدند، زنهاي مسلمان يا از خانه بيرون نيامدند يا بدون حجاب و بدون نشان از اسلام و مسلماني خارج شدند، در افغانستان بعد از حمله آمريکا به گروه طالبان، وضع چنين شد و عدّه‏اي براي اينکه متهم به آن گروه نشوند و از شرّ متجاوزين در امان بمانند تغيير چهره دادند. تغيير موضع دادند، پس تقيه يعني سپر براي دفع بلا و تجاوز از ناحيه دشمن و اين حقيقت در همه مذاهب، اديان و اقوام و ملل وجود دارد. بعد اضافه کردم و گفتم:

در ايران تقيه وجود ندارد با اينکه در برخي از شهرهاي ايران اهل تسنن بيش از شيعيان زندگي مي‏کنند و شيعه در اقليت قرار دارند اما چون خوف و وحشتي وجود ندارد و همه در کنار هم و هر کس طبق مذهب و عقايد مذهبيش عباداتش را انجام مي‏دهد، همه آزاد هستند و احدي متعرض ديگري نمي‏شود لذا هيچگونه تقيه‏اي مفهوم و معنا ندارد اما اينجا، - مدينه - چنين نيست، شيعه در معرض هتک و توهين است، شيعيان را متهم به شرک و کفر مي‏کنند، و از انجام عبادات طبق فقه خودشان ممانعت و اشکال تراشي مي‏کنند.

مثلاً در فقه شيعه سجده بر اين فرشها صحيح نيست، لذا شيعيان مي‏روند روي سنگها نماز مي‏خوانند يا سجاده حصيري يا دستمال کاغذي همراه مي‏آورند و بر آنها سجده مي‏کنند ولي اهل تسنن اينجا بجاي اينکه تحقيق کنند و دليل اين حکم فقهي را سؤال کنند، توهين مي‏کنند، سجاده را از زير پاي شيعيان مي‏کشند و شيعيان براي اينکه نمي‏خواهند با آنها درگير شوند، نمي‏خواهند اختلاف بوجود آيد، ناچار مي‏شوند روي سنگ فرشها جمع و آنجا نماز بخوانند و برخي هم طبق اجازه فقها و مراجع در مورد خوف از درگيري و براي حفظ وحدت و جلوگيري از اختلاف و تفرقه بر فرش‏ها سجده مي‏کنند ولي اين عمل بر خلاف ميل باطني آنها است و مانند عمار ياسر ناچار هستند به عنوان تقيه اينگونه عمل کنند.

آن شخص گفت: صحيح است من اعمال و رفتار اينها را ديدم،خوب عمل نمي‏کنند، اعتقادات ساير مسلمانان را محترم نمي‏شمارند، فقه ديگر مذاهب را ناديده مي‏گيرند، در صورتي که امروزه در همه دنيا فقه و عقيده و مذهب آزاد است و هر کس در هر کجا هست مي‏تواند طبق فقه و عقيده خودش عمل کند. 

[1] تقيه به ‏معناي اين است که شخص با گفتار و کردار خود، دشمن و مخالف خود را باشتباه بيندازد بطوري که او خيال کند آن شخص با او موافق و هم عقيده است، و آنطور که فکر مي‏کرده نيست و در نتيجه دست از عداوت و اذيت او بر دارد. و مورد اصلي آن جايي است که شخص ترس و وحشت داشته باشد يعني، جايي است که انسان ترس جان يا آبروي خود يا مسلمان ديگري را داشته باشد، يا ترس توهين به مذهب يا توهين به‏ مقدسات دين يا هتک ائمه ‏عليهم السلام را داشته باشد، در چنين‏ مواردي تقيه واجب است، يعني انسان بايد با گفتار و عمل خود، دشمن را به اشتباه بيندازد تا از شر او در امان بماند. بلي گاهي تقيه مداراتي مطرح شده که عمدتاً جنبه اخلاقي دارد و رعايت آن‏ واجب نمي‏باشد خصوصاً در مواردي که انسان را متهم به نفاق وبه عنوان منافق معرفي مي‏کنند.

ضمناً فرق تقيه و نفاق اين است که تقيه اوّلاً و بالذات در مورد خوف از دشمن و شرّ و شرارت است ولي در معناي نفاق و در مورد آن خوف وجود ندارد، دشمن و شرّ وشرارت مطرح نيست بلکه شخص منافق مي‏خواهد طرف را فريب ‏دهد و براي اغراض خاصي که دارد خود را بر خلاف آنگونه که در واقع و در باطن هست، نزد طرف جلوه و نشان دهد.

توريه اين است که شخص لفظ و عبارتي بگويد که معناي آن ظاهر است و طرف همان معناي ظاهري آن را مي‏فهمد ولي آن شخص معناي ظاهري آن را اراده نمي‏کند، بلکه معناي خلاف‏ظاهر را اراده مي‏کند ولي طرف متوجه نمي‏شود مانند سؤال‏ از اينکه خلفاي راشدين چند نفرند؟ و پاسخ اينکه اربع، اربع، اربع،

که شنونده گمان مي‏کند اربع دوم و سوم تأکيد است ولي گوينده اراده تأسيس کرده است.

[2] سوره نحل / 106.

[3] المصباح المنير، في تهذيب تفسير ابن کثير، اعداد جماعة من‏العلماء، طبع الرياض، ص 746.

 

 

خواندن سوره‏هايي که سجده واجب دارد در نماز

خواندن سوره‏هايي که سجده واجب دارد در نماز

پرسش 41:

 چرا ما «شيعيان» در بين رکعت نماز به سجده نمي‏رويم ولي اهل تسنن معمولاً در وسط رکعت اول نماز صبح جمعه به سجده مي‏روند و پس از آن بر مي‏خيزند و بقيّه سوره را مي‏خوانند؟

پاسخ:

اهل سنت به مقتضاي روايتي که در صحيح بخاري [1]  و مسلم [2]  است خواندن سوره سجده دار را در نماز جايز مي‏دانند لذا غالباً در رکعت اول نماز صبح جمعه سوره سجده دار (سوره سي و دوم - الم تنزيل الکتاب) مي‏خوانند و در وسط قرائت که آيه سجده را مي‏خوانند به سجده مي‏روند، ولي در فقه شيعه و روايات اهل بيت - عليهم السلام - خواندن چهار سوره‏اي که سجده واجب دارد [3]  در نمازهاي واجب جايز نيست و نبايد بخوانند.

بر اين اساس، هر گاه شيعيان محترم با آنها نماز بخوانند، چنانچه تبعيت کنند و همراه آنها به سجده بروند، احتياط واجب است که نماز را اعاده کنند.

 [1] صحيح بخاري، کتاب الاذان، باب الجهر في العشاء، ح 766 و باب القرائة في العشاء بالسجدة، ح 768.

[2] صحيح مسلم، کتاب المساجد، باب سجود التلاوة، ح 578.

[3] چهار سوره که سجده واجب دارند عبارتند از: 1. سوره سي ودوم «سجده» 2. سوره چهل و يکم «فصلت» 3. سوره‏ پنجاه و سوم «نجم» 4. سوره نود و ششم «علق».

 دو يادآوري

1. غالباً در رکعت اول نماز صبح جمعه، سوره سجده‏دار مي‏خوانند و مناسب است روحانيون محترم، شبهاي جمعه زائران را در جريان امر قرار دهند تا اشتباه رخ ندهد و سرگردان نشوند و چنانچه توجه داشته باشند مي‏توانند با آنها بايستند ولي تکبيرة الاحرام را نگويند و مشغول نماز نشوند، همين که آنها آيه سجده را خواندند با آنها سجده کنند و پس از آنکه بر مي‏خيزند تکبيرة الاحرام را بگويند و وارد نماز شوند که در اين صورت نمازشان بي‏اشکال است و نياز به اعاده نيست.

2. عدّه‏اي از نمازگزاران توجه و اطلاع ندارند و وقتي آنها به سجده مي‏روند، اينها بجاي رفتن به سجده، به رکوع مي‏روند که در چنين فرضي اگر برگردند و مجدداً با جماعت به رکوع بروند رکن زياد کرده و نمازشان باطل مي‏شود و در همين صورت نيز احتياط آن است که منافياتي - مثل حرف زدن يا صورت از قبله برگرداندن - انجام دهند و در رکعت دوم مجدّداً تکبيرة الاحرام بگويند و نماز را از اول شروع کنند که بي‏اشکال است.

 

نهي از گريه و عزاداري بر مصائب اهل بيت‏

نهي از گريه و عزاداري بر مصائب اهل بيت‏

پرسش 40:

چرا ما «شيعيان» بر مظلوميت اهل بيت‏عليهم السلام و بر مصائبي که بر آنها وارد شده گريه مي‏کنيم؟ چرا در مدينه منوره بر ستم‏هايي که بر حضرت زهراعليها السلام روا داشته‏اند گريه مي‏کنيم؟ ولي اهل سنت چنين نيستند و گاهي هم ديده شده که در کنار بقيع مي‏ايستند و ما را مسخره مي‏کنند؟

پاسخ:

 منشأ و علت و دليل گريه و عزاداري شيعه بر مظلوميت اهل بيت‏عليهم السلام خصوصاً در مدينه منوره و بر امام حسن مجتبي‏عليه السلام و بر حضرت زهراعليها السلام معلوم و براي عموم شيعيان واضح و آشکار است.

اما علت و دليل گريه نکردن اهل تسنن، خصوصاً عده تندرو و حتّي گريه نکردن آنها در مرگ وابستگان و فرزندان و عزيزانشان، چند روايتي است مبني بر اينکه عمر بن الخطاب از گريه بر اموات جلوگيري و نهي مي‏کرده و گاهي هم مي‏گفته است، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم نهي کرده است.

در صحيح بخاري است که عمر بن الخطاب، با زدن با عصا و با پرتاب سنگ و با پاشيدن خاک، جلوي گريه کننده بر اموات را مي‏گرفت.

«کانَ عُمَر يَضربُ فيه بِالعَصا و يَرْمِي بِالحجارةِ و يَحْثي التُّراب». [1] .

همچنين در صحيح مسلم است که: عمر از گريه بر ميّت نهي مي‏کرد و مي‏گفت:

رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرموده است: ميت در قبر، بواسطه نوحه سرايي زنده عذاب مي‏شود.

قال عمر: «قال رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم المَيّتُ يُعَذَّبُ في قَبْرِه بمانيح عَلَيهِ». [2] .

از عبداللَّه عمر نيز همين روايت نقل شده است. [3] .

آنها طبق اين دو سه روايت و به لحاظ نهي و مخالفت عمر با گريه بر اموات، معتقد شده که نبايد بر گذشتگان گريه کرد و فرقي بين اولياي خدا و غير آنها نمي‏گذارند، لذا بر مظلوميت و مصائب آل رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم متأثّر نمي‏شوند و اگر بتوانند جلوي ديگران را هم مي‏گيرند و حتي براي مرده‏هاي خودشان اگر چه جوان باشد گريه نمي‏کنند و گاهي ديده شده در قبرستان بقيع پس از دفن مرده‏هايشان جلوي خود را مي‏گيرند که اشک در چشمانشان ديده نشود و در حقيقت سعي مي‏کنند اطاعت خود را از عمر در گريه نکردن بر اموات ظاهر و حفظ کنند.

ولي اين عقيده و اين سيره و عمل (که نبايد بر اموات گريه کرد) از چند جهت نادرست است:

1 - جاري شدن اشک بر اموات نشانه رحمت و عطوفت و علاقه و مهرباني است، نشانه رقت قلب انسان است و خشک بودن چشم و گريه نکردن علامت شقاوت و سخت دلي انسان است.

از رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم نقل شده که فرمود:

من علامات الشقاء جمود العين و قسوة القلب و شدة الحرص في طلب الرزق و الاصرار علي الذنب. [4] .

چهار چيز از نشانه‏هاي شقاوت است، 1 - خشکي چشم، 2 - سختي دل، 3 - حرص بر دنيا، 4 - اصرار بر گناه.

نيز به اباذر فرمود:

«يا اباذر، من استطاع ان يبکي فليبک و من لم يستطع فليشعر قلبه الحزن و ليتباک، اِنَّ القَلبَ القاسي بَعيدٌ مِنَ اللَّه ‏و لکن لا تَشعُرون».

اي اباذر، کسي که توان گريه دارد، بايد گريه کند و کسي که توان گريه ندارد قلبش را محزون دارد و خود را به حالت گريه کننده‏ها در آورد، بدرستي که دل سخت از خدا دور است ولي شما متوجه نيستيد. [5] .

روايات در مدح گريه و مذمت خشکي و جمود چشم زياد است. [6] .

خلاصه، روايات دلالت دارند بر اينکه گريه مطلقاً - چه از خوف خدا، چه بر اموات - ممدوح است و با وجود روايات مطلق بضميمه آيه و رواياتي که بعداً نقل مي‏کنيم وجهي ندارد که بخاطر چند روايت مبني بر نهي عمر از گريه بر اموات، از اطلاق آن روايات رفع يد کنيم و از گريه بر اموات ممانعت يا خود داري کنيم و بگوييم گريه فقط از خوف خدا ممدوح است.

2 - روايات کثيره‏اي از اهل بيت‏ عليهم السلام وارد شده در فضيلت گريه بر مصائب آل رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم و از آنها استفاده مي‏شود که گريه بر خصوص ابا عبداللَّه ‏الحسين‏عليه السلام از افضل قربات است.

3 - در قرآن کريم است که حضرت يعقوب‏عليه السلام در فراق فرزندش حضرت يوسف‏عليه السلام بقدري گريه کرد که چشمانش نابينا شد.

و قالَ يا اَسَفي‏عَلَي ‏يُوسُفَ وابيَضَّت‏ عَيْناهُ مِنَ الحُزنِ فَهُوَ کَظيمٍ؛ [7]  «اي دريغ بر يوسف و در حالي که اندوه خود را فرومي‏خورد چشمانش از اندوه سفيد شد.»

در تفسير ابن کثير - که از معتبرترين کتابهاي تفسير نزد عامه و اهل تسنن است - ذيل آيه اذهبوا بقميصي هذا آمده است: حضرت يعقوب‏عليه السلام از کثرت گريه نابينا شد. «و کان قد عمي من کثرة البکاء».

4 - در صحيح بخاري و صحيح مسلم است ‏که رسول‏اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم در مواردي گريه کرد:

الف) در فوت فرزندش ابراهيم گريه کرد و فرمود:

«اِنَّ العَينَ تَدْمَعُ و اَلْقَلْبَ يَحْزَنُ و لا نَقُولُ الا ما يَرْضَي رَبُّنا».

اشک جاري مي‏شود و قلب محزون مي‏گردد ولي حرفي نمي‏زنم مگر آنچه خدا راضي است. [8] .

ب) در هنگام عيادت از سعد بن عباده

«فَبکي النَّبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم فَلَمّا رَأي القوم بکاء رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم بکوا، فقال: الا تسمعون؟ اِنّ اللَّه ‏لا يعذّب بدمع العين و لابحزن القلب و لکن يُعَذِّبُ بِهذا - وَ اَشارَ الي لِسانِه - اَوْ يَرْحَمْ». [9] .

پيامبر اکرم ‏صلي الله عليه وآله وسلم گريه کرد و همراهان حضرت وقتي گريه رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم را ديدند گريه کردند و رسول اللَّه ‏فرمود: خداوند بخاطر اشک چشم و حزن قلب عذاب نمي‏کند بلکه بخاطر زبان [که حرفهايي که نبايد بزند و مي‏زند] عذاب مي‏کند.

ج) در صحيح مسلم است که:

«قال رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم استأذنت ربّي... أن ازور قبر امّي فَاَذِنَ لي» [10]  و عن ابي هريرة، قال: «زار النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم قبر امّه فبکي و أبکي من حوله...» [11] .

رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم براي رفتن به زيارت قبر مادرش از خدا اذن گرفت و همين که سر قبر مادرش رسيد گريه کرد و همراهانش را نيز گرياند.

5 - در صحيح مسلم است که:

پس از مردن عمر، عايشه گفت: بخدا قسم، عمر اشتباه کرده که گفته است رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم فرموده است: خدا مرده را به خاطر گريه کسي عذاب مي‏کند. بلکه فرموده است: خدا عذاب کافر را بخاطر گريه اهلش زياد مي‏کند. [بعد عايشه گفت:] و قرآن شما را کفايت مي‏کند.

و لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخْري [12] .

هيچ کس بار گناه ديگري را بدوش نگيرد. [13] .

نيز در همين کتاب است که ابن عباس حرف عمر را ردّ کرده و گفته است:

«و اللَّه ‏اضحک و ابکي» خدا مي‏خنداند و مي‏گرياند.

در صحيح مسلم روايات متعددي است که عايشه و ابن عباس ادّعاي عمر و عبداللَّه‏عمر و فهم آنان را تخطئه کرده و گفته‏اند: عمر و عبداللَّه‏عمر، معناي سخن رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم را نفهميده‏اند. [14] .

در صحيح بخاري نيز آمده است:

به عايشه گفتند عبداللَّه عمر گفته است: رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرموده است: ميت در قبر بواسطه گريه اهلش عذاب مي‏شود، عايشه گفت: عبداللَّه عمر اشتباه فهميده است، بلکه رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: ميت بخاطر خطاها و گناهانش در قبر عذاب مي‏شود و حال اينکه اهلش بر او گريه مي‏کنند. [15] .

6 - در صحيح بخاري است که:

«ان النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم نَعَي جعفراً و زيداً قَبلَ اَن يَجيي‏ء خَبَرهُم وَ عَيْناهُ تَذرفان» [16] .

قبل از رسيدن خبر شهادت جعفر طيار و زيد، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم از شهادت آنها خبر داد و از دو چشم مبارکش اشک جاري بود.

نيز در همين کتاب است که:

«دعا النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم فاطمة عليها السلام ابنته في شکواه الّذي قبض فيها، فسارَّها بشي‏ءٍ فَبکَت ثُمَّ دَعاها فسارّها فَضَحِکَتْ...» [17] .

عايشه مي‏گويد: رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم در آن بيماري که از دنيا رفت، فاطمه‏عليها السلام را طلبيد و آهسته با او صحبت کرد، فاطمه‏عليها السلام گريه کرد، مجددّاً بطور سرّي به او مطلبي فرمود، اين بار فاطمه ‏عليها السلام خنديد،

نيز در همين کتاب است که:

«فَجَعَلَتْ عَيْنا رَسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم تَذْرِفانِ، [يجري الدمع] فقال له عبدالرحمان بن عوف: و انت يا رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم؟ فقال: يابن عوف اِنّها رحمة، ثم اَتبعها باخري، فقال ‏صلي الله عليه وآله وسلم: ان العين تَدْمَع و القلب يَحْزَنْ و لا نقول الا ما يرضي ربُنّا و انّا بفراقک يا ابراهيم لمحزونون». [18] .

رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم در فوت فرزندش ابراهيم گريه کرد و اشکش جاري شد، بحضرت گفتند، شما هم گريه مي‏کنيد؟ فرمود: اين گريه، گريه رحمت است، و همچنان که گريه مي‏کرد فرمود: اشک چشم جاري مي‏شود و قلب محزون مي‏شود ولي چيزي نمي‏گويم مگر آنچه را که خدا راضي باشد، و خطاب به فرزندش ابراهيم فرمود: ما در فراق تو اي ابراهيم محزون هستيم.

در صحيح مسلم نيز گريه رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم را بر فرزندش ابراهيم نقل کرده است. [19] .

همچنين در صحيح بخاري است که:

وقتي خبر رحلت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم منتشر شد، ابوبکر داخل حجره شد و خود را روي جنازه رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم انداخت و او را بوسيد و گريه کرد. «فقَبَّله و بَکي». [20] .

و در همين کتاب است که:

در رحلت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم، بغض گلوي مردم را گرفته بود و طوري گريه مي‏کردند که صداي گريه آنها شنيده مي‏شد. «فَنَشج الناس يَبْکُونُ». [21] .

باز در همين کتاب است که:

ابن عباس مي‏گفت: پنجشنبه و چه پنجشنبه‏اي؟ و سپس به قدري گريه مي‏کرد که ريگها از اشک چشمش‏تر مي‏شد. [22] .

لازم به يادآوري است که روايات وارده در گريه ابن عباس و علت گريه او را قبلاً نقل کرديم.

در کتابهاي ديگر اهل تسنن نيز آمده است که:

گريه و حزن و اندوه بر اموات جايز است، مشروط بر اينکه حرفي که موجب غضب خداوند شود نزنند، نوحه سرايي و مدح و ثناي بي مورد و دروغ براي مرده انجام ندهند. [23] .

7 - در کتابهاي تاريخي خود اهل تسنن است که مردم مدينه در رحلت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم شديداً گريه کردند.

در کتاب «التاريخ القويم لمکة و بيت اللَّه ‏الکريم» [24]  است که:

در رحلت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم مردم مدهوش شدند و بسيار گريستند... و فاطمه‏عليها السلام گريه کرد... و عمر گريه کرد... و از عايشه نقل کرده که گفت:

سر رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم در دامن من بود که قبض روح شد، سر حضرت را روي بالش گذاشتم و با زنها به سينه و صورتم زدم

«ثم وضعت رأسه علي وسادة و قمت ألْتدمُ (اي، اضرب صدري) مع النساء و اضرب وجهي».

نيز در همين کتاب است که:

بعد از وفات رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم ابوبکر و عمر رفتند نزد امّ ايمن، امّ ايمن گريه کرد، ابوبکر و عمر نيز با او گريه کردند.

    اذان بلال

  مناظره‏ در مورد مسخره کردن افرادی که منار قبر ائمه گریه می کردند

 [1] صحيح ‏بخاري، کتاب‏الجنائز، باب ‏البکاء عند المريض،ص209، ح1304.

[2] صحيح مسلم، کتاب الجنائز، باب الميت يعذب ببکاء اهله‏عليه، ص 359، ح 927 و 928.

[3] همان.

[4] سفينة البحار، ماده بکي، و تحف العقول، مواعظ النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم وحکمه با مختصر تفاوتي.

[5] سفينة البحار، ماده بکي، و بحار الانوار، ج 77، ح 79.

[6] به سفينة البحار ماده بکي، مراجعه شود.

 

گريه بر هر درد بي درمان دواست 

چشم‏ گريان‏ چشمه ‏فيض‏ خدا است

 

چون خدا خواهد که غفاري کند 

ميل بنده جانب زاري کند

 

حبّذا چشمي که او گريان بود 

وي همايون دل که او بريان بود

 

گريه بزدايد زِ دل زنگ ملال

دل شود مرآت حسن لايزال.

[7] سوره يوسف / 84.

[8] صحيح بخاري، کتاب الجنائز، باب قول النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم انابک لمحزونون، ص 208، ح 1303 و صحيح مسلم، کتاب الفضائل، باب رحمته الصبيان، ص 1011، ح 2315.

[9] صحيح بخاري، کتاب الجنائز، باب البکاء عند المريض، ص209، ح 1304 و صحيح مسلم کتاب الجنائز، باب البکاء علي الميت، ح 924.

[10] صحيح مسلم، کتاب الجنائز، ص 413، باب استئذان النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم ربه عزّ وجل في زيارة قبر اُمه، ح976.

[11] صحيح مسلم، کتاب الجنائز، ص 413، باب استئذان النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم ربه عزّ وجل في زيارة قبر اُمه، ح976.

[12] سوره فاطر / 18.

[13] صحيح مسلم، کتاب الجنائز: باب الميت يعذب ببکاء اهله عليه، ص 397، ح 930 - 929.

[14] همان، ص 398، ح 931 و 932.

[15] صحيح بخاري، کتاب المغازي، ص 671، ج 3978.

[16] صحيح بخاري، کتاب المناقب، ص 609، ح 363.

(تَذْرِفان، اَيْ تجريان الدَّمع، ضمناً اين روايت صريح است که رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم خبر غيبي داده‏اند).

[17] صحيح بخاري، کتاب المناقب باب مناقب قرابة رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم و منقبة فاطمةعليها السلام، ص 626، ح 3715.

[18] صحيح بخاري، کتاب الجنائز، باب قول النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم انابک لمحزونون، ص 208، ح 1303.

[19] صحيح مسلم، کتاب الفضائل، باب رحمته ‏صلي الله عليه وآله وسلم الصبيان و العيال ‏و تواضعه، ح 2315.

[20] صحيح بخاري، کتاب المغازي، ص 757، ح 4452.

[21] صحيح بخاري، کتاب فضائل اصحاب النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم، ح 3668.

[22] صحيح بخاري، کتاب الجزية، ص 527، ح 3168.

[23] به کتاب «صلاة المؤمن» تأليف وهف القحطاني، شاگرد بن باز، ص 1307 مراجعه شود.

[24] تأليف محمدطاهر الکردي‏المکيّ. ج1،ص203،201،200،198،168.

اذان بلال

اذان بلال

همچنين در اين کتاب آمده است: [1] .

بلال مؤذن رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم بعد از وفات آن حضرت اذان نگفت، ابوبکر هر چه اصرار کرد که اذان بگويد قبول نکرد و به شام رفت. شبي رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم را در خواب ديد، حضرت به او فرمود: اي بلال به ما جفا کردي و از جوار ما خارج شدي، بيا به زيارت ما، بلال بيدار شد و به مدينه آمد و آن در زماني بود که فاطمه‏عليها السلام از دنيا رفته بود، مردم خبر وفات حضرت زهراعليها السلام را به او دادند، بلال با شنيدن خبر رحلت فاطمه‏عليها السلام صيحه‏اي کشيد و گفت: چه زود پاره تن رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم به رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم ملحق شد، بعد مردم به بلال گفتند، برو بالاي مأذنه و اذان بگو، گفت: بعد از رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم اذان نمي‏گويم، مردم اصرار کردند، رفت بالاي مأذنه و مردم از پير و جوان، زن و مرد جمع شدند و گفتند: بلال مؤذن رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم مي‏خواهد اذان بگويد، وقتي صداي بلال بلند شد و گفت: «اللَّه‏اکبر» همه مردم صيحه زدند و گريه کردند «صاحوا و بکوا جميعاً» همين که گفت: «اشهد ان لا اله الا اللَّه» مردم ضجه زدند «ضجّوا جميعاً» وقتي گفت: «اشهد ان محمداً رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم» ذي روحي در مدينه باقي نبود مگر اينکه گريه کرد و صيحه کشيد، دختران باکره از پوشش‏هاي خود خارج شدند و گريه کردند «و خرجت العذاري و الأبکار من خدورهن يبکين و صار کيوم موت رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم حتي فرغ من اذانه»

و مانند روزي که رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم رحلت فرمود گريه کردند تا بلال اذانش را تمام کرد. سپس بلال به مردم گفت: بشارت مي‏دهم شما را، چشمي را که بر رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم بگريد، آتش آن چشم را نمي‏سوزاند و آن را مسّ نمي‏کند، «قال ابشرکم اَنَّه لا تمسّ النار عيناً بکت علي النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم» پس از آن به شام بازگشت و تا زنده بود سالي يک مرتبه مي‏آمد مدينه و اذان مي‏گفت و بر مي‏گشت.

همچنين نقل کرده که، همه اصحاب رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم هر وقت رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم را ياد مي‏کردند گريه مي‏کردند.

همچنين نقل کرده که:

در عهد وليد بن عبد الملک، وقتي دستور تخريب حجره‏هاي رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم را به منظور توسعه مسجد النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم داد، مردم مدينه گريه عظيمي نمودند «بکوا بکاءً عظيماً في ذلک اليوم»

اکنون با توجه به آنچه از قرآن کريم و از کتب معتبر خود اهل تسنن بازگو کرديم، معلوم شد که گريه و اظهار حزن و اندوه بر ميت و در فراق عزيزان، مذموم و ناپسند نيست، بلکه طبق گفته بلال، گريه بر رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم مستحب و داراي اجر و پاداش است، معلوم شد که عمل و نهي عمر و پسرش عبداللَّه مأخذ شرعي نداشته و برخلاف قرآن و سيره عملي رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و اصحاب آن حضرت بوده است.

بر اين اساس، اعتراض برخي از اهل تسنن و خصوصاً گروه تندرو به شيعه که چرا در کنار بقيع يا غير آن گريه مي‏کنيد، بي وجه است، توهين و مسخره کردن گريه‏کنندگان، بر خلاف شرع و بر خلاف آيات و روايات معتبر نزد خودشان مي‏باشد، معلوم شد که اين گونه رفتارها نشان جهل و بي اطلاعي آنان از احکام خدا و از معاني قرآن و از سيره عملي رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و اصحاب آن حضرت است.

[1] همان، ص 204 و 205.

مناظره‏ در مورد مسخره کردن افرادی که منار قبر ائمه گریه می کردند

مناظره‏

به سمت بقيع مي‏رفتم، يک نفر از آنها ايستاده بود و گريه و عزاداري شيعيان را مسخره مي‏کرد، وقتي چشمش به اينجانب افتاد شروع کرد بلند بلند مسخره کردن، ايستادم و با صداي بلند اين آيه شريفه را خواندم:

يا اَيُّها الَّذينَ آمَنُوا لايَسخَر قومٌ من قَومٍ عَسَي اَنْ يَکُونُوا خَيراً مِنْهُم و لانساءٌ مِنْ نساءٍ عَسي أن يَکُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ [1] .

اي اهل ايمان هرگز نبايد قومي قوم ديگر را مسخره کند، شايد آنها از اينها بهتر باشند و نبايد زناني زنان (ديگر) را مسخره کنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند.

وقتي اين آيه را خواندم، گفت: اين گريه و داد و شيون زدنها از دين و اسلام نيست و بايد احکام و اعمال اسلام و دين را از اينجا (مدينه) ياد گرفت نه از ايران و اين برنامه‏ها را از ايران آورده‏ايد.

گفتم: ايرانيها شيعه هستند و دستورات ديني خود را از مدينه و از قرآن و رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم و از اهل بيت آن حضرت آموخته و طبق آنچه آنها فرموده‏اند عمل مي‏کنند ولي شما هستيد که مدينه و اهل بيت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم را گذاشته‏ايد و دين و عقايد و دستورهاي ديني خود را از فارس و از ايرانيها گرفته‏ايد و به کتابهاي آنها عمل مي‏کنيد. همين که اين حرف را زدم خودش را جمع کرد و با ناراحتي گفت: اين چه حرفي است که زدي و ما کجا چنين هستيم؟

گفتم: شما عموماً به صحيح بخاري و صحيح مسلم عمل مي‏کنيد و معتقد هستيد که بعد از قرآن کريم اين دو کتاب صحيحترين کتابها هستند و اين دو کتاب را دو نفر فارس و ايراني الأصل نوشته‏اند، صحيح بخاري را محمد بن اسماعيل که در بخارا (ازبکستان) متولد شده و قبر او نيز همانجاست، نوشته و بخارا از ايران و محمد بن اسماعيل فارس بوده نه عرب - به مقدمه صحيح بخاري مراجعه شود - و صحيح مسلم را، مسلم بن حجاج نيشابوري، متولد و مدفون در نيشابور، نوشته و نيشابور از توابع خراسان و ايران و فارس مي‏باشد، - به مقدمه صحيح مسلم مراجعه شود -.

بنابراين شما اهل تسنن دين و عقايدتان را از ايرانيها گرفته و به گفته آنها عمل مي‏کنيد اما شيعه به حديث ثقلين عمل مي‏کند و از قرآن و اهل بيت جدا نمي‏شود.

گفت: صحيح بخاري و مسلم همان سنت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم را نوشته و بيان کرده‏اند و ما به قرآن و سنت عمل مي‏کنيم.

گفتم: در اين دو کتاب مورد قبول شما است که رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: کتاب خدا و اهل بيتم را بين شما مي‏گذارم بنابراين شما طبق دستور رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و بطوري که در اين دو کتاب معتبر نزد خودتان آمده عمل نمي‏کنيد، - بعد گفتم: - و اگر در اين حرف من شک داري بيا تا عين روايت مربوط به اين مطلب را از صحيح بخاري و مسلم که هر دو در عربستان، رياض، و زير نظر علماي خودتان چاپ شده، ارائه دهم.

و در همين دو کتاب است که رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم سر قبر مادرش گريه کرد و همراهان آن حضرت نيز گريه کردند، در همين دو کتاب است که در رحلت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم مردم مدينه و حتي ابوبکر و عمر گريه کردند، و اگر شما روايات شيعه را که از اهل بيت رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم رسيده است قبول نداريد لااقل طبق صحيح بخاري عمل کنيد، طبق قرآن که از مسخره کردن ديگران نهي فرموده است، عمل کنيد.

گفت: شما اينجا براي چه کسي گريه و عزاداري مي‏کنيد؟

گفتم: بر مظلوميت و مصائبي که بر فاطمه دختر رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم وارد شده است، بر مظلوميت چهار امام مدفون در بقيع که مظلومانه زندگي کرده و الآن هم به آنها و به زوار آنها ظلم مي‏شود گريه مي‏کنيم.

درادامه مباحث ديگري هم مطرح شد و با آمدن مأموران سعودي متفرق شدند.

[1] سوره حجرات / 11.

به چه کسی شیعه می گویند؟

 به چه کسي شيعه مي‏گويند؟

پرسش 39:

 چرا ما «شيعيان» که اهل بيت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم را قبول داريم، به اسم و به عنوان شيعه شناخته شده‏ايم ولي اهل سنت را سنّي و به عنوان اهل تسنن مي‏شناسند؟

پاسخ:

 شيعه به معناي «پيرو» است و شيعه معتقد است که رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم در مناسبتهاي متعددّي جانشين خود را تعيين نمود، در اولين جلسه‏اي که دعوت خود را اظهار و مردم را به اسلام فراخواند، امام و جانشين خويش را نيز معرفي و او را به مردم شناساند.

خلاصه آن چنين است: رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم تا سال سوم بعثت مخفيانه دعوت به اسلام مي‏فرمود، تا اين که آيه شريفه و اَنْذِر عَشِيرتَکَ اَلأقْرَبينَ [1]  ترجمه: خويشان نزديکت را هشدار ده.» نازل گرديد. رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم بستگان نزديکش را که حدود چهل نفر بودند دعوت کرد، پس از صرف غذا فرمود:

خداوند به من دستور داده است که شما را به آيين اسلام دعوت کنم، کدام يک از شما مرا در اين کار ياري خواهيد کرد تا برادر من و وصي و جانشين من باشد؟ حاضرين همگي سرباز زدند جز علي‏عليه السلام که از همه کوچکتر بود برخاست و عرض کرد، اي رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم من در اين راه يار و ياور توام، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم دست برگردن علي‏عليه السلام نهاد و فرمود: اين برادر و وصي و جانشين من در ميان شما است، سخن او را بشنويد و فرمانش را اطاعت کنيد.

«اِنَّ هذا اَخي وَ وَصيّي و خَليفَتي فِيکُم فَاسْمَعوا له و اَطِيعُو، فقام القوم يضحکون و يقولون لأبي طالب: قد أمرک أن تسمع لابنک وتطيع».

اين حديث را جمع کثيري از دانشمندان اهل تسنن، همچون ابن جرير، ابن ابي حاتم، ابن مردويه، ابو نعيم، بيهقي، ثعلبي و غير اينها نقل کرده‏اند. [2]  و در تفسير مجمع البيان، الميزان، برهان و نور الثقلين و غير اينها ذيل آيه شريفه «وانذر عشيرتک الأقربين» [3]  مضمون اين حديث نقل شده است.

همچنين رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم در فرصتهاي مناسب و با بيانهاي گوناگون امامت حضرت اميرعليه السلام و يازده فرزندش را به اطلاع مردم رساند.

در سال دهم هجرت به مکه معظمه عزيمت کرد و در پايان مراسم حج در سرزمين «غدير خم» در حضور حدود صد و بيست هزار نفر، پس از حمد و ثناي پروردگار فرمود:

من به زودي از ميان شما مي‏روم و دو چيز گرانقدر در ميان شما به يادگار مي‏گذارم، کتاب خدا و خاندانم [تا آنکه] ناگهان مردم ديدند رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم دست علي را گرفت و بلند کرد و با صداي بلند فرمود: چه کس از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟ گفتند: خدا و رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم داناترند، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: «من کُنْتُ مَولاهُ فَعَليُّ مَولاه» هر کس من مولا و رهبر او هستم علي[عليه السلام] مولا و رهبر او است. «اَللَّهمُ وال مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ».

خداوندا دوستان‏او را دوست‏بدار ودشمنان‏او رادشمن بدار.

خطبه حضرت که به پايان رسيد اين آيه نازل شد:

اليوم اَکْمَلْتُ لَکُم دِيْنکُمْ و اَتْمَمْتُ عليکم نِعْمَتِي و رَضيتُ لَکُم الاِسلامَ دِيناً؛ [4]  «امروز دين شما را برايتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براي شما به‏عنوان آييني برگزيدم.»

اين حديث را نيز جمع کثيري از دانشمندان اهل تسنن نقل کرده‏اند. [5] .

همچنين در عبارات ديگر مانند حديث منزلت و طير مشوي و غيره خلافت و امامت ائمه‏عليهم السلام را براي مردم بيان کرد، در حديث ثقلين و در موارد متعدد ديگر مردم را به تمسک به کتاب خدا و اهل بيت‏عليهم السلام سفارش کرد.

براين اساس‏شيعه خود را ملزم مي‏داند امامت و خلافت اميرالمؤمنين علي‏عليه السلام ويازده فرزندش را بپذيرد و پذيرفته است و از آنان پيروي مي‏کند لذا به عنوان شيعه شناخته شده است. [6] .

همچنين شيعه مسائل اعتقادي و اخلاقي و فروع دين خود را از قرآن کريم و سنت پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم که بر گرفته از بيانات اهل بيت آن حضرت‏است اخذوبه آن بزرگواران رجوع و از آنان تبعيت مي‏کند. و طبق حديث ثقلين مرجع احکام و مسائل دين را تنها اهل بيت عصمت و طهارت‏عليهم السلام مي‏داند و به همين لحاظ نيزبه‏آنان‏شيعه (يعني‏پيرو) علي‏وآل‏علي‏عليه السلام‏گفته‏شده‏و مي‏شود.

و نيز رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم در حال حيات خود پيروان اميرالمؤمنين‏عليه السلام را به اين نام معرفي و آنان را شيعه خوانده است، آنجا که با اشاره به علي بن ابيطالب‏عليه السلام فرموده است: «وَالَّذي نَفْسِي بِيَدِه، اِنَّ هذا و شِيعَتَهُ لَهُم الفائِزُونَ يَومَ القيامَة.» [7]  «قسم به آن که جانم به دست قدرت اوست، بدرستيکه اين [علي‏عليه السلام] و شيعيانش در روز قيامت رستگارانند.»

ولي اهل تسنن در مقابل شيعه از اهل بيت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم اطاعت و تبعيت نکرده و نمي‏کنند و مدّعي هستند که فقط به سنت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم عمل مي‏کنند (که عمدةً از طريق دو نفر فارسي الأصل [8]  به آنها رسيده است) و باين لحاظ سنّي و اهل تسنن ناميده شده‏اند.

آري‏باوجودحديث ثَقَلين و سفارش مکرّر رسول‏اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم بر اينکه بعد از خودش، مسلمانان به کتاب خدا و اهل بيتش تمسک کنند و با اينکه اين حديث در صحاح و مسانيد اهل تسنن آمده است. در عين حال به آن اعتنا نکرده و در حالي که خود را اهل سنت مي‏دانند کوچکترين توجهي به اين حديث نمي‏کنند و گويا حديث ثَقَلين را سنت رسول اللَّه نمي‏دانند.

مرحوم آية اللَّه العظمي بروجردي‏ قدس سره فرموده است:

حديث معروف به حديث ثقلين را شيعه و سني اجماع بر آن دارند، و سي و چهار نفر از اصحاب رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم آن را روايت کرده‏اند و علاوه بر علما و محدثين شيعه دوازده امامي، بيش از يکصد و هشتاد نفر از بزرگان و مشاهير علما و محدثين اهل سنت اين حديث را در کتاب‏هاي خود با سندهاي صحيح نقل و ثبت کرده‏اند. [9] .

بلي دربعضي ازکتابهايي که‏نزد خودشان نيز معتبر نيست، [10]  بجاي «اهل بيتي» لفظ «سنتي» آمده است که عوامل وابسته به امويها متن ‏حديث‏را تغيير داده‏ وآنرا آن‏ گونه ‏ساخته‏ و پرداخته‏اند.

گاهي که در بحث با اهل تسنن به حديث ثقلين تمسک کرده‏ام و ابتدا قبول مي‏کردند که حديث «اهل بيتي» است، اما وقتي از جواب عاجز مي‏شدند مي‏گفتند حديث «سنتي» است، ولي پاسخ مي‏دادم که در صحيح مسلم و مسند احمد حنبل [11]  و سنن ترمزي [12]  «اهل بيتي» است نه «سنتي» و آنها از اين جواب هيچ راه گريزي نداشتند.

>يک مناظره

[1] سوره شعراء / 214.

[2] أخرجه بهذاه الألفاظ کثير من حفظة الآثار النبوية، کابن إسحاق و ابن جرير و ابن أبي حاتم، و ابن مردويه و أبي نعيم، و البيهقي في سننه و في دلائله، و الثعلبي، و الطبري في تفسير سورة الشعراء من تفسيريهما الکبيرين و أخرجه الطبري أيضاً في الجزء الثاني من کتابه: تاريخ الأمم و الملوک (ص 217) و أرسله ابن الأثير إرسال المسلمات في الجزء الثاني من کامله (ص 22) عند ذکره أمر اللَّه نبيه بإظهار دعوته، وأبو الفداء في الجزء الاوّل من تاريخه (ص 116) عند ذکره أوّل من أسلم من الناس، و نقله الامام أبوجعفر الاسکافي المعتزلي في کتابه: نقض العثمانية مصرحاً بصحته، و أورده الحلبي في باب استخفائه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و أصحابه في دار الأرقم، من سيرته المعروفة، وأخرجه بهذا المعني مع تقارب الألفاظ غير واحد من اثبات السنة وجهابذة الحديث، کالطحاوي، والضياء المقدّسي في المختارة، و سعيد بن منصور في السنن، و حسبک ما أخرجه أحمد بن حنبل من حديث عليّ في ص 111 و في ص 159 من الجزء الأوّل من مسنده، فراجع، و أخرج في أوّل ص 331 من الجزء الأوّل من مسنده أيضاً حديثاً جليلاً عن ابن عبّاس يتضمن هذا النص في عشر خصائص ممّا امتاز به عليّ علي من سواه، و ذلک الحديث الجليل أخرجه النسائي أيضاً عن ابن عبّاس في ص 6 من خصائصه العلوية، و الحاکم في ص 132 من الجزء الثالث من صحيحه المستدرک و أخرجه الذهبي في تلخيصه معترفاً بصحته، ودونک الجزء السادس من کتاب کنز العمال فإن فيه التفصيل و عليک بمنتخب الکنز و هو مطبوع في هامش مسند الامام أحمد، فراجع منه ما هو في هامش ص 41 إلي ص 43 من الجزء الخامس تجد التفصيل و حسبنا هذا و نعم الدليل. والسلام

المراجعات، تأليف: شرف الدين العاملي‏قدس سره، المبحث الثاني، في الامامة، المراجعة 20، ضمناً به کتاب: احقاق الحق، ج 4، نيز مراجعه شود.

[3] سوره شعراء / 214.

[4] سوره مائده / 3.

[5] به «الغدير» مرحوم علامه اميني يا به: «جامع احاديث الشيعة» مرحوم آية اللَّه بروجردي، ج 1 المقدمة: مراجعه شود.

[6] پيدايش شيعه را در جزوه‏اي بررسي و نوشته‏ام به آنجا مراجعه شود.

[7] به درّ المنثور جلال الدين سيوطي، ج 6، ذيل تفسير سوره بينه، آيه هفتم «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خيرالبرية» ترجمه: «در حقيقت کساني که گرويده و کارهاي شايسته کرده‏اند آنانند که بهترين آفريدگانند.» مراجعه شود. و الميزان ج20، ص341 نيز اين حديث را از ابن عساکر نقل کرده است.

[8] محمد بن اسماعيل، متولد بخارا، و متوفي و مدفون درسمرقند، صاحب صحيح بخاري (به مقدمه صحيح بخاري، ص 2مراجعه شود) و مسلم بن حجاج، متولد و متوفي و مدفون درنيشابور، صاحب صحيح مسلم (به مقدمه آن ص 6، مراجعه شود).

[9] الحديث المعروف بحديث الثقلين المجمع عليه بين الفريقين فانه قد رواه عن النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم اربع و ثلثون من الصحابة و الصحابيات و اخرجه مضافاً الي علماء الامامية و محدثيهم اکثر من الثمانين و المأة من اکابر اهل السنة و مشاهير علمائهم و محدثيهم في جوامعهم و صحاحهم و سننهم باسانيد صحيحة منهم ابوالحسين مسلم بن حجاج في صحيحه... جامع احاديث الشيعة، ج1، المقدمة، چاپ اول، ص 29.

[10] مانند مستدرک حاکم نيشابوري، ج 1، ص 93.

[11] همان، ج4، ص437.

[12] همان، ج5، ح3786.

 

مناظره در مورد اینکه به چه کسی شیعه می گویند

 يک مناظره

يک نفر از آنها به اينجانب به عنوان اعتراض گفت: مسلمانان بعد از رحلت رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم بر خلافت ابوبکر اتفاق و اجماع نمودند و او را به عنوان خليفه رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم تعيين کردند و شما «شيعيان» با مسلمانان مخالفت مي‏کنيد و خلافت ابوبکر را قبول نمي‏کنيد.

گفتم: عمر را چه کسي براي خلافت تعيين کرد؟

گفت: عمر را ابوبکر تعيين کرد و نگذاشت مسلمانان بدون رهبر و امام باشند، مبادا بين آنها اختلاف بوجود آيد.

گفتم: عجب، عقل ابوبکر بيش از عقل رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم مي‏رسيده و بهتر فهميده است.

گفت: چطور؟

گفتم: بقول شما، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم براي خودش خليفه تعيين نکرد، براي مردم امام و رهبر تعيين نکرد و مسلمانان را بخود واگذاشت و آنها را باختلاف کشاند و حتي جنازه‏اش سه روز روي زمين ماند تا مسلمانان پس از تعيين خليفه، آن حضرت را دفن کردند، ولي ابوبکر عقلش رسيد و جانشين خود را تعيين کرد.

- در کتاب: «التاريخ القويم لمکة و بيت اللَّه‏ الکريم» [1]  آمده است:

وقتي رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم از دنيا رفت، مردم جنازه آن حضرت را رها کردند و به منظور تعيين خليفه در سقيفه بني ساعده جمع شدند و پس از سه روز که ابوبکر را به عنوان خليفه انتخاب و با او بيعت نمودند، متوجه تجهيز و دفن رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم شدند [بعد مي‏گويد:] و همين که انسان در اين قضيه دقت مي‏کند مي‏فهمد که امر تعيين خليفه مهمتر از سرگرم شدن و پرداختن به تجهيز و دفن رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم بوده است، زيرا که شيطان در صدد بدست آوردن فرصت جهت ايجاد شکاف ونفاق ونزاع بين مسلمانان بود و نزديک بود اختلاف و نزاع بر مسلمانان مستولي شود، لکن رحمت خداوند شامل حال مسلمانان شد و کيد و مکر شيطان را از آنان بر طرف کرد و آنها را برخلافت ابوبکر مجتمع و متحد نمود و پس از سه روز که عموم مسلمانان با خليفه بيعت کردند، در شب چهارم متوجه تجهيز وکفن ودفن رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم شدند...

آري، مردم مي‏دانستند که تعيين خليفه مهمتر از سرگرم شدن به تجهيز و دفن رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم است، مردم مي‏دانستند که اگر خليفه تعيين نشود شيطان از فرصت استفاده مي‏کند و بين مسلمانان اختلاف بوجود مي‏آورد، ابوبکر و عمر هم مي‏دانستند که بايد براي پس از مرگشان جانشين تعيين کنند و مردم را بدون رهبر و امام نگذارند، اما خداوند اين امر مهم را به رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم خبر نداد، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم هم باندازه عموم مردم و در حدّ ابوبکر و عمر، اهميت تعيين خليفه و جانشين خويش را «العياذ بالله» نمي‏دانست، «اِنَّ هذا لَشَي‏ء عجابٌ».

خلاصه آن مرد سني گفت: من اينها را نمي‏دانم و فقط مي‏دانم شما «شيعيان» خليفه رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم را قبول نداريد.

گفتم: خليفه‏اي که شما اهل تسنن قبول کرده و معتقد هستيد و مردم او را پذيرفته‏اند رئيس و حاکم بر مسلمانان بعد از رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم بوده است و او هر که مي‏خواهد باشد و قبول داشتن يا نداشتن او و بحث درباره او مشکلي را حل نمي‏کند و شب اول قبر از مسلمانان سؤال نمي‏کنند که حاکم و رئيس، بعد از رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم چه کسي بود. بلکه ما بايد در اين جهت بحث و بررسي کنيم که وظيفه مسلمانان، بعد از رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم تا زمان ما، در عمل به احکام دين و اخذ اصول و فروع شريعت اسلام چيست؟ و آيا بايد به چه کسي رجوع کنند، فقه و اصول عقائد را از چه کسي فرا بگيرند؟

آيا بروند در خانه اهل بيت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم يا بروند در خانه ديگران؟

گفت: بايد از اصحاب رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرا بگيرند.

گفتم: طبق روايات دو کتاب صد در صد معتبر شما رسول‏اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: به کتاب خدا و به اهل بيت من رجوع کنيد و باين دو تمسک کنيد و در اين دو کتاب - که اصل و ملاک ساير کتابهاي شما است - در جايي نفرموده: به اصحاب من رجوع کنيد، مضافاً بر اينکه علم و دانش نزد علي‏عليه السلام بود و اصحاب نيز در مسائل شرعي در خانه علي‏عليه السلام را مي‏زدند و به سراغ علي‏عليه السلام مي‏رفتند، حال شما مي‏گوييد مسلمانان بروند سراغ اصحاب؟ يا بروند سراغ ديگران؟

در اين موقع عدّه‏اي جمع شده گوش مي‏دادند، دستش را زد پشت من و گفت: ما همه مسلمان و برادر هستيم و نبايد براي اين مسائل با هم نزاع و کشمکش داشته باشيم و با لبخند خداحافظي کرد.

 [1] تأليف محمد طاهر الکردي المکي، ج 1، (اشتغال الناس بإقامة خليفة ثم بغسل رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله ودفنه) ص 188.

 

دعا و زيارات

 دعا و زيارات

پرسش 38:

 چرا ما «شيعيان» مفاتيح الجنان و دعاهاي آن را قبول داريم و مي‏خوانيم ولي اهل تسنن چنين نيستند و اگر دست ما ببينند آن را از ما مي‏گيرند و گويا همراه داشتن و خواندن مفاتيح جرم است؟

پاسخ:

برخي از اهل سنت و خصوصاً گروه تندرو به دعا و زيارات چندان اهميت نمي‏دهند و اصولاً دعاهاي وارده از معصومين‏عليهم السلام را ندارند و طعم و لذت دعا و مناجات و زيارات را نچشيده‏اند و حال اينکه اگر به دعاي کميل که تماماً در رابطه با توحيد و عذر خواهي از گناهان در پيشگاه خداوند است توجه کنند، يا مناجات خمس عشرة يا دعاي ابوحمزه و مانند اينها را بخوانند ديدشان عوض مي‏شود.

در هر صورت، حساسيت آنها، خصوصاً گروه تندرو، نسبت به زيارت عاشورا است که در مفاتيح آمده و آن هم نسبت به لعن‏هاي ذکر شده در زيارت است. و همچنين از جهت لعن به ابوسفيان و معاويه که در اين زيارت است و در نتيجه آن گونه برخورد مي‏کنند.

 >مناظره

مناظره ای در مورد خواندن دعا

مناظره

در مسجد النبي، مفاتيح دستم بود، يک نفر از آنها که - مأمور بود و از جزئيات مطلع بود - آن را گرفت و زيارت عاشورا را آورده گفت: اوّل و دوم و سوم که لعن مي‏کنيد چه کساني هستند؟ گفتم: مگر لازم است بدانيم چه کساني هستند؟ گفت: چنانچه انسان کسي را نشناسد چگونه او را لعن مي‏کند؟ گفتم: اين مردم که پنج وقت نماز مي‏خوانند و مرتب مي‏گويند غير المغضوب عليهم و لا الضالين ترجمه: «نه آنهايي که مغضوبند ونه آنهايي که گمراهند.» آيا مغضوب عليهم و ضالّين را مي‏شناسند؟ فکري کرد و گفت: خير، اکثر آنها نمي‏شناسند.

گفتم: کساني را که نمي‏شناسند چگونه مي‏خواهند خدا آنان را از آنها قرار ندهد؟ گفت: در نماز دستور است که بخوانند هر چند معنا و مقصود از آن را ندانند. گفتم: اين هم زيارت است و دستور است که آن را بخوانند هر چند مقصود از آنان را ندانند.

گفت: در اين زيارت لعن بر معاويه نيز هست و او را که مي‏شناسيد، چرا او را لعن مي‏کنيد؟ مگر نمي‏دانيد سبّ و لعن اصحاب رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم گناه و حرام است؟

گفتم: اوّلاً جنگ بااصحاب وخليفه‏رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم گناهش بزرگتر از سبّ و لعن است و همه مي‏دانند که معاويه با علي بن ابي‏طالب‏عليه السلام که از صحابه و خليفه رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله وسلم بود جنگ کرد و اگر توانسته بود آن حضرت را کشته بود همان گونه که پسرش يزيد حسين بن علي‏عليهما السلام را شهيد کرد، ثانياً شيعه سبّ و لعن بر صحابه و بر شخص معاويه را از معاويه ياد گرفته‏اند.

گفت: معاويه کجا و چه کسي را سبّ و لعن کرده که از او ياد گرفته‏ايد؟

گفتم: صحيح مسلم را قبول داري؟ گفت: بلي، گفتم: در صحيح مسلم است که معاويه از شخصي به نام سعد خواست که امير المؤمنين علي‏عليه السلام را سبّ کند و سعد گفت: من هرگز علي‏عليه السلام را سبّ نمي‏کنم و اگر يکي از سه چيزي که رسول‏اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم براي علي بن ابي طالب‏عليه السلام گفت براي من گفته بود ارزش و بهاي آن نزد من محبوب‏تر از شتر قرمز رنگ بود (شتر قرمز نزد اعراب اشرف اموال محسوب است) و آن سه چيز اين بود:

1 - رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم عازم سفر براي جنگ بود، علي‏عليه السلام را به عنوان خليفه خود تعيين کرد که بماند، علي‏عليه السلام گفت: يا رسول‏اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم مرابا زنها و بچه‏ها مي‏گذاري؟ رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: آيا خوشنود نمي‏شوي که نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسي‏عليه السلام باشي جز اينکه بعد از من پيامبري نيست؟

2 - شنيدم رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم در جنگ خيبر فرمود: فردا پرچم جهاد را به دست مردي مي‏دهم که او خدا و رسول خدا را دوست مي‏دارد و خدا و رسول خدا نيز او را دوست دارند، روز بعد همه حاضرين گردن کشيديم که شايد يکي از ما باشيم ولي رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: علي‏عليه السلام را نزد من بياوريد، علي‏عليه السلام را آوردند در حالي که چشمش درد مي‏کرد، رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله وسلم آب دهان مبارکش را در چشمان او ريخت و پرچم را به او داد پس خداوند براي آن حضرت فتح و پيروزي نصيب کرد.

3 - وقتي آيه مبارکه قل تعالوا ندع أبناءَنا و ابناءَکم.... [1]  نازل شد، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم علي و فاطمه و حسن و حسين‏ عليهم السلام را طلبيد و گفت خدايا اينها اهل من هستند. [2] .

نيز در همين کتاب است که مردي از آل مروان [به عنوان استاندار] منصوب شد، او از سهل بن سعد خواست که علي‏عليه السلام را سبّ کند، سهل از سبّ آن حضرت خودداري کرد، آن مرد به سهل گفت: اکنون که از سبّ علي‏عليه السلام خودداري مي‏کني پس بگو: «لَعَنَ اللَّه‏اباتراب» (العياذ باللَّه). [3] .

بعد از نقل اين روايات به آن مأمور گفتم: روايات به اين مضمون و مشابه يکديگر در صحيح مسلم و در همين باب موجود است که مقام و منزلت علي‏عليه السلام را نسبت به رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و جهاد علي‏عليه السلام را ثابت و بيان مي‏کند. و در اين دو روايت تصريح شده که معاويه و آل مروان اصرار داشتند بر سبّ و لعن اميرالمؤمنين‏عليه السلام، خليفه و صحابي رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم، پس اگر شيعه معاويه و آل مروان و امثال آنها را لعن و سبّ کند منشأ آن معاويه و آل مروان هستند که فتح باب نمودند.

بحث که به اينجا کشيد، مفاتيح را بست و گفت: ابوبکر افضل است يا علي‏عليه السلام؟

گفتم: اين مطلب را خداوند در قرآن بيان کرده است:

فَضَّل اللَّه‏ المُجاهِدِينَ عَلَي القاعِدينَ اَجْراً عَظِيماً [4] .

خداوند مجاهدان را بر خانه نشينان به پاداشي بزرگ برتري بخشيده است.

و در آيه‏اي ديگر فرموده است:

يَرْفَعِ اللَّه الَّذينَ آمَنُوا مِنْکُم وَ الْذَين اُوتُوا العِلْمَ دَرَجاتٍ [5] .

خداوند رتبه و منزلت کساني از شما که ايمان آورده و کساني را که دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند.

و جهاد و مجاهد بودن علي‏عليه السلام و مقام علمي بي نظير علي‏عليه السلام بر همه آشکار و از بديهيات عالم اسلام است.

لذا بايد قبول کنيد که اين دو آيه شريفه افضل بودن علي‏عليه السلام‏را بر ديگران ثابت مي‏کند.

بعلاوه در رواياتي که از صحيح مسلم نقل و اشاره کردم رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم، علي‏عليه السلام را بمنزله خودش دانسته و خداوند نيز در آيه مباهله همان گونه که در صحيح مسلم نقل شده علي‏عليه السلام‏را نفس رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم قرار داده است و همان طور که رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله وسلم افضل از ديگران است علي‏عليه السلام هم که نفس و جان رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم مي‏باشد افضل است و در اشعار فارسي نيز آمده است.

علي زبعد محمدصلي الله عليه وآله وسلم زِ هر که هست به است

اگر تو مؤمن پاکي بکن بر اين اقرار

گفت: بلال و فلان نقل کردند که...، فوراً حرف او را قطع کردم و گفتم من مي‏گويم خدا و رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم چنين فرموده‏اند، تو مي‏گويي بلال و فلان!!

ما «شيعيان» هرگز قرآن و فرموده رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم را رها نمي‏کنيم و حرف فلان و فلان را بپذيريم - سپس گفتم: حجت بر تو تمام است و در پيشگاه خداوند هيچ عذري نداري والسَّلامُ عَلي مَن اتَّبَع الهُدي و از جا حرکت کردم و از يکديگر جدا شديم.

 

[1] آل عمران / 61. - آيه مباهله - ترجمه: «بگو بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديک و شما خويشان نزديک خود را فراخوانيم سپس مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.».

[2] اَمَرَ معاويةُ بن اَبي سُفْيانَ سَعْداً فقال: ما مَنَعَکَ ان تَسُبَّ اَباالتُراب؟ فقال: امَّا ما ذکرتُ ثلاثاً قالَهُنَّ له رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم، فَلَن اَسُبَّهُ.لاَن تکون لي واحِدَةٌ منهنّ اَحبَّ اِليَّ مِنْ حُمُر النَّعَمْ. [حُمُر النَّعَم: الجمال الحمر و هي عندهم اشرف الاموال: (اقرب الموارد)ماده نَعَم] سمعت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم يقول له، خلَّفه في بعض ‏مغازيه، فقال له عليّ: يا رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم خلفتني مع النساء والصّبيان؟ فقال له رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم: «اَما تَرْضَي أن تکون منّي بمنزلةِ هارون من موسي الا اَنّه لا نبوّة بعدي» و سَمِعتُه يقول يوم ‏خَيبَر: «لأعْطيّنَ الرّايةَ رَجُلاً يُحبُّ اللَّه ‏و رَسولَهُ و يحبّهُ اللَّه ‏و رسوله» قالَ: فتطاوَلنا لها. فقال: «اُدْعُوالي عَليّاً» فَأتِيَ به أرْمَدَ. فَبصَقَ‏ في عينه و دَفَعَ الرّاية اليه، فَفَتَحَ اللَّه‏ عليه. و لمَّا نَزَلَت هذِهِ‏ الآيةُ: فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ (سوره آل عمران / 61) دَعا رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم عَلِيّاً و فاطِمَةَ و حَسَناً و حُسيناً فقال: اَللّهُمَّ هؤلاءِاَهْلِي» (صحيح مسلم، ص 1041، باب: من فضائل علي بن ابي‏طالب رضي اللَّه عنه، ح 2404.).

[3] صحيح مسلم، باب: من فضائل علي بن ابي طالب رضي اللَّه‏عنه، ص 1044، ح 2409.

[4] سوره نساء / 95.

[5] سوره مجادله / 11.

عصمت ائمه و اهل بيت رسول‏ الله

عصمت ائمه و اهل بيت رسول‏ الله

پرسش 37:

چرا ما «شيعيان» اهل بيت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم را معصوم مي‏دانيم ولي اهل تسنّن ظاهراً چنين نيستند و بما هم اعتراض مي‏کنند، البته آنها ابوبکر و عمر و ديگر کساني را که مورد احترامشان مي‏باشد نيز معصوم نمي‏دانند؟

پاسخ:

 شيعه، اهل بيت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و ائمه‏عليهم السلام را معصوم و از هرگونه گناه و پليدي پاک و منزه مي‏داند و بر اين امر ادله عقلي و نقلي فراواني وجود دارد که در کتب مربوط موجود است و عمده دليلي که اهل تسنن نمي‏توانند شبهه و انکار کنند اين آيه است:

ما اهل بيت را معصوم مي‏دانيم

انما يريد اللَّه‏ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيراً [1] .

خدا فقط مي‏خواهد آلودگي را از شما خاندان - پيامبر - بزدايد و شما را پاک و پاکيزه گرداند.

در صحيح مسلم است که عايشه گفت:

روزي رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم [از حجره] خارج شد و عبايي پشمي و سياه با آن حضرت بود، پس حسن بن علي‏عليهما السلام آمد، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم او را داخل عبا نمود، پس از آن حسين بن علي آمد، او را نيز داخل عبا فرمود، سپس فاطمه‏عليها السلام آمد و داخل شد، پس از آن علي‏عليه السلام آمد او را هم داخل عبا نمود و گفت: انما يريد اللَّه‏ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيراً. [2] .

و در مسند امام احمد بن حنبل [3]  است که:

ان النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم کان يمرّ بباب فاطمة ستة أشهر اذا خرج الي صلاة الفجر يقول: الصلاة يا اهل البيت انما يريد اللَّه ليذهب عنکم‏الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيراً.

رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم صبح که براي نماز به مسجد مي‏رفت، مدت شش ماه از درب خانه فاطمه‏عليها السلام عبور مي‏کرد و مي‏فرمود: نماز، اي اهل بيت، خداوند فقط مي‏خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.

همچنين در صحيح مسلم است که:

زيد بن ارقم گفت: رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم روزي در کنار آبي به نام خمّ، ميان مکه و مدينه خطبه‏اي خواند و بعد از حمد و ثناي الهي فرمود: اي مردم من بشري بيش نيستم و نزديک است مأمور پروردگارم بيايد و من دعوت او را اجابت کنم و من در ميان شما دو چيز گران بها مي‏گذارم و مي‏روم يکي کتاب خدا که در آن هدايت و نور است، کتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ بزنيد... و اهل بيت من، خدا را درباره اهل بيت خود متذکر مي‏شوم، [راوي گويد: رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم] اين جمله را سه بار تکرار کرد از زيد بن ارقم سؤال کردند: اهل بيت آن حضرت چه کساني هستند؟ آيا زنهاي رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم اهل بيت آن حضرت مي‏باشند؟ زيد گفت: خير، به خدا قسم، به درستي که زن چند وقت با مرد است، پس او را طلاق مي‏دهد و زن برمي‏گردد نزد پدر و فاميلش، اهل بيت مرد اصل و ريشه و پي مرد هستند، اهل بيت کساني هستند که بعد از رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم صدقه بر آنان حرام است. [4] .

در همين کتاب است که:

از زيد بن ارقم سؤال کردند، اهل بيت - که رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم سفارش آنها را فرمود و عِدل قرآنشان قرار داد - چه کساني هستند؟ گفت: آل علي‏عليه السلام... هستند که صدقه بر آنها حرام است. [5] .

از آيه شريفه و اين روايات که در کتابهاي معتبر اهل تسنن آمده معلوم و مسلم است که خداوند اراده کرده است آلودگي و پليدي را از اهل بيت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم بزدايد و آنان را پاک و پاکيزه گرداند، مضافاً بر اينکه رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم در حديث ثَقلين اهل بيت را عِدل و هم سنگ قرآن کريم قرار داده و هر دو را به عنوان حجت خدا در ميان مردم توصيف فرموده است و همان گونه که قرآن از خطا و لغزش مصون و محفوظ است، عدل و قرين آن نيز مصون و محفوظ است و مسلمانان مي‏دانند و اعتراف دارند که اهل بيت‏عليهم السلام و در رأس آنها حضرت علي‏عليه السلام حتي لحظه‏اي آلوده به شرک و کفر نبوده و کوچکترين لغزش و خطايي از آنها سر نزده است و بر اين اساس شيعه معتقد به عصمت اهل بيت‏عليهم السلام است.

[1] سوره احزاب / 33.

[2] صحيح مسلم، باب فضائل اهل بيت النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم، ص 1049، ح2424، «قالت عائشة: خرج النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم غَداةً و عليه مِرطٌ مُرَحّلٌ، من ‏شعرٍ اَسوَد، فجاء الحسنُ بنُ عليٍّ فَادخَلَهُ ثمَّ جاءَ الحُسَين فَدَخَلَ ‏مَعَهُ، ثُمَّ جاءَتْ فاطِمةُ فَأدخَلَها ثمَّ جاءَ عَليٌّ فَاَدخلَهُ ثُمَّ قال: اِنّما يُريدُ اللَّه‏ليُذهبَ عنکم الرِّجْسَ أهلَ البَيْتِ و يُطَهِّرکُم تطهيراً».

[3] ج 4، ص 568، ح 14042.

[4] صحيح مسلم، باب من فضائل علي بن ابي‏طالب‏عليه السلام، ص1043، ح2408.

[5] همان.

 

خوش خلقي شيعه

 خوش خلقي شيعه

پرسش 35:

 چرا ما «شيعيان» با روي خوش و با حسن خلق و کمال مهرباني با آنان برخورد مي‏کنيم ولي آنها نوعاً با ديد عناد و دشمني و لجاج با ما برخورد مي‏کنند و حتي برخي از آنان نسبت شرک و تهمت قبر پرستي بما مي‏زنند، منشأ و علت اين گونه برخوردها چيست؟

پاسخ:

 مکتب تشيع در راستاي پيروي از قرآن کريم و به تبعيت از سنت و اهل بيت رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم روشي جز مهر و محبت و خوش خلقي نسبت به همه مسلمانان، نمي‏پذيرد و نمي‏پسندد و در واقع مقتضاي مکتب و نشان شيعه بودن شخص، خوش رفتاري و خوش زباني با ديگران است، به طوري که فقها و مراجع تقليد فرموده‏اند: شايسته است شيعيان در نماز جماعت اهل تسنن شرکت کنند و با حضور خود تأليف قلوب نمايند و از آنچه موجب تفرقه و بدبيني است پرهيز کنند. ولي از بين اهل تسنن، عدّه‏اي با ديد ديگري به شيعه و خصوصاً به ايرانيها نگاه مي‏کنند و مبلغين آنها در بين مردم وانمود کرده‏اند که شيعيان، اعمال شرک‏آميز انجام مي‏دهند و حتي در مدارس و در رسانه‏هاي گروهي و در خطبه نمازهاي جمعه [1]  عليه شيعه برنامه دارند و شيعيان را متهم مي‏کنند که بدعت گذار و مشرکند و همين تبليغات و تهمتها موجب بدبيني آنها نسبت به شيعه شده است.

البته گاهي اعمال عوامانه‏اي از ايرانيها مي‏بينند و آنها را دليل و مدرک تهمتهاي خود قرار مي‏دهند که ما بايد مراقب باشيم و بهانه دست آنها ندهيم و سبب وهن مذهب و بد نامي شيعه نشويم، از ريختن نامه در بقيع يا ريسمان و پارچه بستن به پنجره‏هاي بقيع يا شمع روشن کردن و خاک از بقيع برداشتن و يا پشت ديوار بقيع نماز خواندن و مانند اين امور، پرهيز کنيم.

در گذشته شبها که حضور در پشت بقيع آزاد بود متأسفانه برخي از عوام پشت بقيع شمع روشن مي‏کردند که ديوار سياه مي‏شد، پارچه و ريسمان و قفلهاي متعدد به پنجره‏ها مي‏بستند نامه‏هاي مختلف با عباراتي، خطاب به ائمه بقيع‏عليه السلام، به فاطمه زهراعليها السلام، به امام زمان‏عليه السلام داخل بقيع مي‏ريختند.

صبح که مأمورين مي‏آمدند و آن وضع را مي‏ديدند، آن قفلها و ريسمانها و نامه‏ها را مشاهده مي‏کردند، شروع به بدگويي و توهين به شيعيان مي‏کردند و انواع فحش و سب و لعن و نسبتهاي ناروا به شيعه و به ايراني نثار مي‏کردند.

يکي از آنها ريسمانها و کهنه‏ها را با چاقو مي‏بريد و با غيظ و غضب رو به اينجانب گفت: شما مي‏گوييد ما مسلمان و جعفري هستيم، اگر مسلمان و شيعه جعفر بن محمدعليه السلام هستيد، اين کارها چيست که انجام مي‏دهيد؟ اين قفلها و اين نامه‏ها چيست؟ چرا حاجات خود را از خدا نمي‏طلبيد؟ چرا بجاي دعا و خواندن قرآن به اين کارها رو مي‏آوريد؟

به او گفتم: آيا ديده‏اي يک اهل علم، يا خردمند چنين اعمالي انجام داده باشد يا در کتابي دستور اين قبيل اعمال را در اينجا داده باشند؟

گفت: نمي‏دانم ولي هر چه هست کار شما است و غير ايرانيها اينجا نيستند و چنين کارهايي نمي‏کنند و نامه‏ها هم به فارسي نوشته شده است.

گفتم: اين کارها از جانب افراد نادان و بي سواد سر مي‏زند و روحانيون مرتب تذکر مي‏دهند ولي آنها گوش نمي‏دهند، بعد گفتم: اين اعمال را نبايد انجام دهند ولي در عين حال مجوّز تهمت و ناسزاگويي به آنها نمي‏شود، اينها شرک و کفر نيست، در نهايت اشتباه است و از روي جهالت انجام داده‏اند. اين را گفتم و رفتم و او همچنان بدگويي مي‏کرد. خداوند همه ما را بوظائف ديني و اخلاقي آگاه فرمايد و از آنچه موجب توهين به شيعه و مذهب حقّه جعفري مي‏شود بر کنار دارد. امام صادق‏عليه السلام فرمود:

«معاشر الشيعة کونوا لنا زيناً و لا تکونوا علينا شيناً، قولوا للناس حسنا واحفظوا السنتکم وکفّوها عن الفضول وقبح القول».

آبروي ما باشيد و ما را زشت و بد جلوه ندهيد و نسبت به مردم خوش زبان باشيد و زبانت را حفظ کنيد و از حرفهاي بي فايده و زشت خودداري کنيد [2] .

در هر حال، حرف آن گروه خاص به شيعيان و ساير مسلمانان اين است که مي‏گويند: هر عمل ديني که رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم يا صحابه آن حضرت انجام داده‏اند، مشروع و جايز است و آنچه نبوده و انجام نداده‏اند و بعد از آنها رايج شده است بدعت و حرام و موجب شرک و خروج از دين است، چون اگر در اين کارها که بعداً رايج شده، خير و مصلحت بود، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و صحابه در انجام آن بر ما پيشي مي‏گرفتند و از اينکه آنها انجام نداده‏اند معلوم مي‏شود خير و مصلحت در انجام آنها وجود ندارد.

روايتي نيز نقل کرده‏اند که رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم مسلمانان را از انجام کارهايي که سابقه ندارد بر حذر داشته و فرموده است:

«ايّاکم و محدثات الأمور فإن کل محدثة بدعة و کل بدعة ضلالة».

از اموري که تازگي دارد پرهيز کنيد بدرستي که هر امر تازه (که در دين سابقه نداشته) بدعت است و هر بدعتي ضلالت و گمراهي است. [3] .

بر اين اساس مدعي هستند که بعضي اعمال چون در عهد رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و در زمان صحابه انجام نشده و سابقه ندارد، بدعت و حرام است و برخي از آنها شرک اکبر و مرتکب آن کافر است، و حتي اينکه ابن تيميه گفته است:

هر کس برخي از اين کارها را انجام دهد توبه داده مي‏شود و اگر توبه نکرد کشته مي‏شود. [4]  (يعني بايد او را کشت و خونش هدر است) و آن اعمال که به نظر آن گروه بدعت و موجب شرک و کفر است، بقرار ذيل مي‏باشد.

 >اعمالي که به نظر عده‏اي از آنان بدعت و حرام است‏

>توجه به روايت صحيح بخاري

>بنيان گزار گروه تندرو

>مناظره مرحوم آية الله خويي با عالم حجازي

>يک گفتگو

[1] مانند آنچه در حضور آقاي هاشمي رفسنجاني انجام دادند.

[2] سفينه البحار، باب الشين بعده الياء: الشيعة واوصافهم.

[3] نقل از کتاب، فتاوي مهمة لعموم الامة، تأليف عبداللَّه ‏بن باز،شماره 11، ص 32 و تحفة الاخوان او، ص 8.

[4] ابن تيميه در رساله زيارت القبور و الاستنجاد بالمقبور، ص19 گفته است: «و اما من يأتي الي قبر نبيّ او صالح... و يسأله ويستنجده فهذه علي ثلاثة درجات، احدها ان يسأله حاجته مثل ان‏ يسأله ان يزيل مرضه او مرض دوابه او يقضي دينه او ينتقم من‏عدوه او يعافي نفسه و اهله و نحو ذلک ممّا لايقدر عليه الا اللَّه عزوجل، فهذا شرک صريح يجب ان يستتاب صاحبه فان تاب و إلا قتل»

و در صفحه 59 گفته است: هر کس به غير خدا استغاثه کند واز غير خدا مدد بجويد کافر است و توبه داده مي‏شود و اگر توبه‏نکرد کشته مي‏شود.

اعمالي که به نظر عده‏اي از اهل تسنن بدعت و حرام است‏

اعمالي که به نظر عده‏اي از آنان بدعت و حرام است‏

1. سفر کردن به قصد زيارت قبر رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و ائمه‏عليهم السلام و کليّه اماکن مقدسه و مساجد، جز مسجد الحرام و مسجد النبي و مسجد الأقصي.

2. گنبد و بارگاه و گلدسته و هرگونه بنايي روي قبر ساختن. - قبر هر کس که باشد -.

3. چيز روي قبر نوشتن.

4. روي قبر يا کنار آن قرآن خواندن.

5. ضريح و منبر رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و ضريح و ساير آثار متعلق به ائمه‏عليهم السلام و اعتاب مقدسه آنان را بوسيدن و دست کشيدن و صورت بر آنها نهادن.

6. بوسيدن و دست کشيدن به ارکان کعبه و صورت نهادن به ديوار کعبه و مقام ابراهيم‏عليه السلام و هر جمادي از جمادات، جز حجر الأسود.

7. توسل به انبياء و اولياي خدا و آنان را بين خود و خدا واسطه قرار دادن و دعاي توسل خواندن و يا رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و يا علي‏عليه السلام و يا حسن‏عليه السلام و يا حسين‏عليه السلام و مانند اينها گفتن.

8. نذر کردن براي مشاهد مشرفه و براي تعمير و روشنايي آنها، شمع روشن کردن و نذر گوسفند و قرباني براي زوار و مانند اينها. - که مدعي هستند اين قبيل نذرها براي غير خدا است و بدعت و حرام است -.

9. کار خير انجام دادن و ثوابش را به ديگري که زنده است هديه کردن.

10. از رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و ساير انبياء و اولياي خدا طلب شفاعت نمودن.

11. در حالي که زائر رو به قبر رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم يا ساير قبور ايستاده است، دست به دعا بلند کردن. - مي‏گويند: بايد رو به قبله دعا کرد و رو به قبله دست به دعا بلند کرد -.

12. روي قبر و کنار آن نماز خواندن و دعا کردن. - قبر هر کس که باشد -.

13. به غير خدا استغاثه نمودن.

14. براي غير خدا خم شدن.

15. دور قبر گرديدن. (طواف قبور)

16. جلوي کسي بلند شدن.

17. در مواليد و اعياد مذهبي جشن گرفتن.

18. مجلس عزاداري تشکيل دادن.

19. براي کسي که فوت کرده مجلس ختم و فاتحه گرفتن و اطعام کردن.

20. به غير خدا قسم ياد کردن.

21. هم‏خواني و هم‏آهنگ چيز خواندن، اعم از قرآن يا دعا و شعر و حتي صلوات دسته‏جمعي فرستادن.

22. «اللهم بحرمة فلان عندک» گفتن.

و غير اينها از کارهايي که به اسم دين و به عنوان عبادت انجام مي‏شود و حال اينکه در صدر اسلام چنين اعمالي نبوده و انجام نداده‏اند و همه اينها را بدعت و شرک دانسته و مي‏گويند هر کس يکي از اينها را انجام دهد از دين خارج است. [1] .

آري آنها طبق اين طرز تفکر مدعي هستند که اعمال نام برده بدعت و موجب شرک است و انجام آنها حرام مي‏باشد و مي‏دانند و مي‏بينند که برخي از اين امور در کتابهاي شيعيان موجود است و نيز توسلات و دعاهاي دسته جمعي و نذورات و زيارت رفتن شيعيان را مي‏بينند و براي آنها از همه ناگوارتر شهرت زيارت عاشورا است که مشتمل بر لعن است و توسط شيعه تکثير و خوانده مي‏شود، همچنين شدت علاقه شيعه را به ائمه بقيع و ام البنين مادر ابوالفضل العباس‏عليه السلام را مشاهده مي‏کنند و اين جهات همه دست بهم داده و سبب تندي و خشونت آنها نسبت به شيعه مي‏باشد.

توجه به روايت صحيح بخاري

توجه به روايت صحيح بخاري

به اين روايت از صحيح بخاري توجه کنيد

سعد بن عباده بيمار شد، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم با عبدالرحمن بن عوف و سعد وقاص و ابن مسعود به عيادت او رفتند، اهل بيت سعد بن عباده دور او جمع و او را احاطه کرده بودند رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم احوال او را پرسيد و شروع کرد به گريه کردن، همراهان حضرت نيز با ديدن گريه رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم شروع به گريه کردند، سپس رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: خداوند به گريه و اشک چشم و حزن قلب، کسي را عذاب نمي‏کند، بلکه بواسطه زبان که حرفهايي که نبايد بزند و مي‏زند، عذاب مي‏کند يا ترحم مي‏کند، [سپس در ادامه روايت نقل کرده‏اند که] بدرستي که ميّت به سبب اينکه اهلش بر او گريه مي‏کند، عذاب مي‏شود. و عمر بن الخطاب اين گونه بود که در گريه بر مرده با عصا کتک مي‏زد و سنگ پرتاب مي‏کرد و خاک مي‏پاشيد.

شايد برخي برخوردهاي آنان نيز از اينگونه روش‏ها الهام گرفته باشد.

«و کان عمر رضي اللَّه‏عنه يضرب فيه بالعَصاء و يَرمِي بالحجارة و يَحثي بِالتُّراب». [1] .

[1] صحيح‏بخاري، کتاب‏الجنائز باب البکاء عند المريض، ص209، ح1304 و صحيح مسلم، کتاب الجنائز «باب البکاء علي الميت» ص 394، ح 924.

بنيان گزار گروه تندرو

بنيان گزار گروه تندرو

به طور خلاصه اول کسي که با زيارت اولياء و بناي مزارها مخالفت کرد ابن تيميه حراني (م 728ق) است که پدرش حنبلي مذهب بوده و پس از او شاگردش ابن قيّم جوزيّه (م751ق) است که عقايد استادش را دنبال کرد و در اين رابطه کتابهايي هم نوشته‏اند.

ابن تيميه معتقد بود پيرايه هايي بر دين اسلام بسته شده که مي‏بايست آنها را کنار گذارد و به سادگي اوليه اسلام برگشت منتها در اين عقيده به افراط رو آورد و روايات و سيره عملي مسلمانان را ناديده گرفت و مدعي شد که بنا بر قبور و سفر براي زيارت بدعت است.

شاگردش ابن قيم از عقايد استاد دفاع کرد ولي اين دو نفر با مخالفت علماي اسلام، روبرو شدند و کاري از پيش نبردند تا اين که محمد بن عبدالوهاب نجدي معتقد به همان عقيده شد و چون شخصي سياسي بود و زمينه را براي ايجاد يک گروه و فرقه خاصي مناسب ديد خود را به عنوان مصلح ديني معرفي کرد و دست و سياست نيز با او همراهي نمود و پس از مدتي مردم را به مرام تازه يعني همان عقايد ابن تيميه سوق داد.

محمد بن عبدالوهاب به مدينه منوره رفت و براي اولين بار مسلمانان را از توسل و تبرک به قبر پيغمبر اکرم ‏صلي الله عليه وآله وسلم منع کرد و سرانجام فرقه‏اي تشکيل داد.

در بدو امر نام اين فرقه به نام بنيان‏گزار آن مرام بود و وهابي خوانده مي‏شدند ولي پس از مدتي نام خود را عوض کرده و خود را سلفي خواندند و مدعي هستند که از سلف اسلام و سنت رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم پيروي مي‏کنند و در زمينه توحيد و برخي از اعمال عبادي با اکثر مسلمانان اعم از شيعه و سني مخالف و در تضاد هستند.

برهمين اساس در سالهاي 1160 تا 1206 (ه.ق) به نام دفاع از توحيد و مبارزه با شرک جمع کثيري از مسلمانان را قتل عام کردند و در سال 1216 (ه.ق) با يک حمله غافلگيرانه به کربلا هجوم آورده وبه تخريب حرم مطهر امام‏حسين‏عليه السلام و ساير اماکن مقدسه کربلا پرداختند و اموال با ارزش اماکن مقدسه را به غارت بردند و جمع کثيري از اهالي کربلا را کشتند و به پير و جوان، زن و مرد رحم نکردند و خانه‏هاي زيادي را غارت کردند.

در سال 1343 (ه.ق) قبور بزرگان اسلام را در حجاز تخريب کردند، در روز هشتم شوال قبور ائمه بقيع وساير اماکن مقدّسه را منهدم نمودند، جز قبر پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم را که از ترس نفرت عموم مسلمانان متعرض آن نشدند [1] .

اين گروه اکثراً خشن، متعصب، قشري و بي منطق هستند و بجاي توجه به دليل و برهان و عقل و عاطفه، بر عناد و لجاج و خشونت و تهمت زدن تکيه کرده و مسائل اسلام را در مبارزه با چند مسأله‏ مانند زيارت، توسل، گريه بر اموات، شفاعت خلاصه کرده‏اند و به اندک چيزي بطور جدّي به مسلمانان نسبت شرک وکفر مي‏دهند وچنانچه قدرت بدستشان بيايد به ‏سادگي خون و مال هر مسلماني‏ که با آنها هم ‏عقيده‏نباشد مباح ‏و حلال‏مي‏دانند. [2] .

از سويي پيروان خود را عملاً از مباحث مهم اسلام مانند عدالت اجتماعي، مسائل اقتصادي، سياسي و شناخت دشمنان اسلام و مسلمين دور نگاه داشته و آنها را نسبت به روش استعمارگران و اهداف شوم آنها ناآگاه و بي تفاوت ساخته‏اند.

در موسم حج و عمره افرادي را که بزبان فارسي آشنا هستند، تجهيز مي‏کنند و آنها در جمع زائران و گاهي در قبرستان بقيع همان حرفها و تهمتها را با تندي و خشونت مطرح و همه را مشرک و کافر مي‏خوانند، گاهي که دانشجويان ايراني مُشَرّف مي‏شوند سراغ آنها مي‏روند و کتابهايي مشتمل بر عقايد انحرافي و يا کتابهايي بر ضد تشيع و بر عليه فقهاي شيعه در اختيار آنان قرار مي‏دهند، از ورود کتابهايي مانند الغدير، المراجعات و شبهاي پيشاور و مانند اينها سخت جلوگيري مي‏کنند، حاضر نيستند با علماي شيعه که از نجف اشرف و قم و ساير بلاد شيعه مشرف مي‏شوند، بحث و تبادل نظر کنند.

در قبرستانهاي مورد توجه مسلمانان، خصوصاً شيعيان، تابلوهايي نصب کرده و روي آنها آيات و رواياتي نوشته‏اند که مربوط به کفار و مشرکين است و گويا زائران آن اماکن مقدسه مشرک و کافر هستند و آنها مي‏خواهند با ارائه آن آيات و روايات زائران را به اسلام دعوت کنند.

يک نفر از آنها به يک ايراني نسبت شرک داد، با تندي به او گفتم: يعني مي‏گويي دولت عربستان مشرک را به مدينه و مکه راه داده است؟ تا اين حرف را زدم وحشت کرد و گفت: خير، مقصود من شما ايرانيها نبوديد و فرار کرد.

[1] به کتاب: کشف الارتياب في اتباع محمد بن عبدالوهاب، تأليف سيد محسن امين‏قدس سره مراجعه شود.

[2] همان.

مناظره مرحوم آية الله خويي با عالم حجازي

مناظره مرحوم آية الله خويي با عالم حجازي

مرحوم آية اللَّه العظمي خويي‏قدس سره مرقوم فرموده است:

در سال 1353 براي حج مشرف شدم، شخصي دانشمند - به نام شيخ زين العابدين - در مسجد النبي مراقب بود هر کس روي مهر سجده مي‏کرد مهر او را مي‏گرفت. به او گفتم: آيا رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم تصرف در مال مسلمان را بدون اذن و رضايت او حرام نکرده است؟

گفت: بلي حرام کرده است.

گفتم: پس چرا اموال اين مسلمانان را از آنها به زور مي‏گيري و حال اينکه اينها شهادت به «لا اله الا اللَّه» و «محمد عبده و رسوله» مي‏دهند؟

گفت: اينها مشرک هستند و مهر را بت قرار داده و براي مهر سجده مي‏کنند (نه براي خدا).

گفتم: حاضر هستي درباره اين موضوع با هم مذاکره کنيم؟ گفت: مانعي ندارد.

شروع به صحبت کردم و سرانجام آن شخص از کاري که مرتکب شده بود عذر خواهي و استغفار کرد و گفت: امر بر من مشتبه شده بود و از من خواست تا در مدينه هستم، شبها در مسجد النبي صحبت کنم و در موضوعات مختلف مذاکره کنيم، و تا ده شب که در مدينه بودم شبها مجلس بر قرار مي‏شد و صحبت کردم و عدّه‏اي از مذاهب مختلف حاضر مي‏شدند و در پايان ده شب، آن دانشمند حجازي از آنچه نسبت به شيعه معتقد شده بود بي زاري جست و عذر خواهي کرد و به من قول داد صحبتهاي مرا در روزنامه «ام‏القري» چاپ و منتشر کند تا براي کساني که امر بر ايشان مشتبه شده و عناد ندارند، حق ظاهر شود و قرار شد يک نسخه از روزنامه را نيز براي من بفرستد ولي طبق قرارش عمل نکرد و شايد موقعيت با او مساعدت نکرد و نتوانست آنرا چاپ و منتشر کند. [1] .

اين جانب و ديگران در مسجد النبي بارها ديده‏ايم که برخي از آنها سجاده را از زير پاي نمازگزاران شيعه مي‏کشند و گاهي آنرا خراب مي‏کنند و رسماً اهانت و در حد کتک زدن هم اقدام مي‏کنند و حال اينکه خود را سلفي، يعني پيرو سلف صالح و پيرو سنت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم مي‏دانند امّا آيا سلف صالح و اصحاب رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم با مسلمانان، با مهمانان رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم، با نمازگزاراني که رو به قبله و طبق فقه خود در حال نماز هستند و در سجده مي‏گويند «سبحان ربي الاعلي و بحمده» اين گونه رفتار مي‏کردند؟ آيا سنت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم چنين است؟

[1] البيان في تفسير القرآن، للامام السيد الخوئي قدس سره، ص532.