تقيه و معناي آن

پرسش:

 يکي از اهل سنت مي‏پرسيد: ما شنيده و در کتابها خوانده‏ايم که شيعيان عقيده به تقيّه دارند و اهل تقيه هستند و آن‏ را از عيوب شيعه شمرده‏اند، آيا ممکن است توضيح دهيد؟

گفتم:

تقيه به معناي اين است که انسان کاري بکند که جان و آبرويش از شرّ و شرارت دشمن محفوظ بماند و در حقيقت تقيه ‏سپر است در مورد ترس ‏از دشمن [1]  وتقيه امري است فطري وغريزي و اختصاص به شيعيان ندارد بلکه هر انساني در هنگام خوف از دشمن در صورتي که نمي‏خواهد با او درگير شود يا قدرت دفاع از خود را ندارد، از راه تقيه دشمن را دفع مي‏کند، بلکه ‏اين معنا در حيوانات نيز وجود دارد، من خود بارها ديده‏ام که گاهي پرنده يا چرنده يا خزنده‏اي خود را در معرض خطر و در چنگال دشمن ديده و براي نجات جانش خود را روي‏زمين انداخته ومانند شي‏ءجماد بدون هيچ حرکت و نشاني قرار گرفته و دشمن را به اشتباه انداخته است و پس از رفع خطر حرکت کرده و جان سالم بدربرده است. و در صدر اسلام يکي از طرق نجات مسلمانان از شرّ مشرکان و کفار تقيه بوده است.

ابن کثير در تفسير آيه اِلّا مَنْ اُکْرِه و قَلْبُه مُطْمَئِنٌّ بِالإيمانِ؛ [2]  «مگر آن کسي که مجبور شده ولي قلبش به ايمان اطمينان دارد.» گفته است:

اين آيه درباره کسي است که در گفتار با مشرکان موافقت کرد چون او را کتک مي‏زدند و اذيت مي‏کردند ولي قلبش برخلاف زبانش بود، قلبش ابا داشت از آنچه به زبان جاري مي‏کرد.

ابن کثير پس از آن سبب نزول آيه را بيان کرده و گفته است:

اين آيه درباره عمار ياسر نازل شد و آن چنين بود که مشرکان عمار را اذيت و شکنجه مي‏کردند که از رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم بيزاري جويد و به او کافر شود و سرانجام اظهار برائت و کفر نمود و پس از آن نزد رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم آمد و داستان را بازگو کرد و عذرخواهي نمود، در اين هنگام آيه (اِلا مَنْ اُکْرِه و قَلْبُه مُطْمَئِنٌّ بِالأيمانِ) نازل شد.

و روايت ديگري نقل کرده که:

عمار ياسر رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم را هم سبّ نمود و رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم به او فرمود: اگر مشرکان باز اذيتت کردند تو باز مرا سبّ کن «فقال ان عادُوا فعد». [3] .

در اين مورد که عمار مورد عذاب قرار گرفته و باز ترس اذيت از ناحيه مشرکان وجود دارد، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم به او فرمود:

بر خلاف عقيده‏ات عمل کن و آنها را به اشتباه انداز تا خيال کنند با آنان همراه و هم عقيده شده‏اي و به اين وسيله خودت را از شرّ و اذيت آنها حفظ کن.

اين معنا و اين واقعه در معتبرترين تفسير در نزد اهل تسنن که زير نظر علماي خودشان در عربستان چاپ و توزيع شده آمده است و اگر هيچ آيه يا روايتي بر جواز و مشروعيت تقيه وجود نداشت جز همين آيه شريفه، کفايت مي‏کرد.

بعد گفتم: در پاکستان گروهي بنام سپاه صحابه شيعيان را مي‏کشند، در افغانستان عدّه زيادي از شيعيان را کشتند، اگر در آنجا شيعه تقيه نکند چه کند؟ اگر مانند عمار ياسر عمل نکنند، چه بر سر آنها مي‏آورند؟

همچنين بعد از حادثه يازده سپتامبر در آمريکا، تقيه در بين خود اهل تسنن رايج شد، در آمريکا، در اروپا مسلمانان در وضع دشواري قرار گرفتند، در معرض توهين و ضرب و شتم قرار گرفتند لذا به تقيه پناه بردند، اسمشان را که نشان مسلماني آنها بود نمي‏گفتند و بجاي آن خود را با اسم جعلي معرفي مي‏کردند، ريششان را کوتاه يا تراشيدند، زنهاي مسلمان يا از خانه بيرون نيامدند يا بدون حجاب و بدون نشان از اسلام و مسلماني خارج شدند، در افغانستان بعد از حمله آمريکا به گروه طالبان، وضع چنين شد و عدّه‏اي براي اينکه متهم به آن گروه نشوند و از شرّ متجاوزين در امان بمانند تغيير چهره دادند. تغيير موضع دادند، پس تقيه يعني سپر براي دفع بلا و تجاوز از ناحيه دشمن و اين حقيقت در همه مذاهب، اديان و اقوام و ملل وجود دارد. بعد اضافه کردم و گفتم:

در ايران تقيه وجود ندارد با اينکه در برخي از شهرهاي ايران اهل تسنن بيش از شيعيان زندگي مي‏کنند و شيعه در اقليت قرار دارند اما چون خوف و وحشتي وجود ندارد و همه در کنار هم و هر کس طبق مذهب و عقايد مذهبيش عباداتش را انجام مي‏دهد، همه آزاد هستند و احدي متعرض ديگري نمي‏شود لذا هيچگونه تقيه‏اي مفهوم و معنا ندارد اما اينجا، - مدينه - چنين نيست، شيعه در معرض هتک و توهين است، شيعيان را متهم به شرک و کفر مي‏کنند، و از انجام عبادات طبق فقه خودشان ممانعت و اشکال تراشي مي‏کنند.

مثلاً در فقه شيعه سجده بر اين فرشها صحيح نيست، لذا شيعيان مي‏روند روي سنگها نماز مي‏خوانند يا سجاده حصيري يا دستمال کاغذي همراه مي‏آورند و بر آنها سجده مي‏کنند ولي اهل تسنن اينجا بجاي اينکه تحقيق کنند و دليل اين حکم فقهي را سؤال کنند، توهين مي‏کنند، سجاده را از زير پاي شيعيان مي‏کشند و شيعيان براي اينکه نمي‏خواهند با آنها درگير شوند، نمي‏خواهند اختلاف بوجود آيد، ناچار مي‏شوند روي سنگ فرشها جمع و آنجا نماز بخوانند و برخي هم طبق اجازه فقها و مراجع در مورد خوف از درگيري و براي حفظ وحدت و جلوگيري از اختلاف و تفرقه بر فرش‏ها سجده مي‏کنند ولي اين عمل بر خلاف ميل باطني آنها است و مانند عمار ياسر ناچار هستند به عنوان تقيه اينگونه عمل کنند.

آن شخص گفت: صحيح است من اعمال و رفتار اينها را ديدم،خوب عمل نمي‏کنند، اعتقادات ساير مسلمانان را محترم نمي‏شمارند، فقه ديگر مذاهب را ناديده مي‏گيرند، در صورتي که امروزه در همه دنيا فقه و عقيده و مذهب آزاد است و هر کس در هر کجا هست مي‏تواند طبق فقه و عقيده خودش عمل کند. 

[1] تقيه به ‏معناي اين است که شخص با گفتار و کردار خود، دشمن و مخالف خود را باشتباه بيندازد بطوري که او خيال کند آن شخص با او موافق و هم عقيده است، و آنطور که فکر مي‏کرده نيست و در نتيجه دست از عداوت و اذيت او بر دارد. و مورد اصلي آن جايي است که شخص ترس و وحشت داشته باشد يعني، جايي است که انسان ترس جان يا آبروي خود يا مسلمان ديگري را داشته باشد، يا ترس توهين به مذهب يا توهين به‏ مقدسات دين يا هتک ائمه ‏عليهم السلام را داشته باشد، در چنين‏ مواردي تقيه واجب است، يعني انسان بايد با گفتار و عمل خود، دشمن را به اشتباه بيندازد تا از شر او در امان بماند. بلي گاهي تقيه مداراتي مطرح شده که عمدتاً جنبه اخلاقي دارد و رعايت آن‏ واجب نمي‏باشد خصوصاً در مواردي که انسان را متهم به نفاق وبه عنوان منافق معرفي مي‏کنند.

ضمناً فرق تقيه و نفاق اين است که تقيه اوّلاً و بالذات در مورد خوف از دشمن و شرّ و شرارت است ولي در معناي نفاق و در مورد آن خوف وجود ندارد، دشمن و شرّ وشرارت مطرح نيست بلکه شخص منافق مي‏خواهد طرف را فريب ‏دهد و براي اغراض خاصي که دارد خود را بر خلاف آنگونه که در واقع و در باطن هست، نزد طرف جلوه و نشان دهد.

توريه اين است که شخص لفظ و عبارتي بگويد که معناي آن ظاهر است و طرف همان معناي ظاهري آن را مي‏فهمد ولي آن شخص معناي ظاهري آن را اراده نمي‏کند، بلکه معناي خلاف‏ظاهر را اراده مي‏کند ولي طرف متوجه نمي‏شود مانند سؤال‏ از اينکه خلفاي راشدين چند نفرند؟ و پاسخ اينکه اربع، اربع، اربع،

که شنونده گمان مي‏کند اربع دوم و سوم تأکيد است ولي گوينده اراده تأسيس کرده است.

[2] سوره نحل / 106.

[3] المصباح المنير، في تهذيب تفسير ابن کثير، اعداد جماعة من‏العلماء، طبع الرياض، ص 746.