دعا و زيارات

 دعا و زيارات

پرسش 38:

 چرا ما «شيعيان» مفاتيح الجنان و دعاهاي آن را قبول داريم و مي‏خوانيم ولي اهل تسنن چنين نيستند و اگر دست ما ببينند آن را از ما مي‏گيرند و گويا همراه داشتن و خواندن مفاتيح جرم است؟

پاسخ:

برخي از اهل سنت و خصوصاً گروه تندرو به دعا و زيارات چندان اهميت نمي‏دهند و اصولاً دعاهاي وارده از معصومين‏عليهم السلام را ندارند و طعم و لذت دعا و مناجات و زيارات را نچشيده‏اند و حال اينکه اگر به دعاي کميل که تماماً در رابطه با توحيد و عذر خواهي از گناهان در پيشگاه خداوند است توجه کنند، يا مناجات خمس عشرة يا دعاي ابوحمزه و مانند اينها را بخوانند ديدشان عوض مي‏شود.

در هر صورت، حساسيت آنها، خصوصاً گروه تندرو، نسبت به زيارت عاشورا است که در مفاتيح آمده و آن هم نسبت به لعن‏هاي ذکر شده در زيارت است. و همچنين از جهت لعن به ابوسفيان و معاويه که در اين زيارت است و در نتيجه آن گونه برخورد مي‏کنند.

 >مناظره

مناظره ای در مورد خواندن دعا

مناظره

در مسجد النبي، مفاتيح دستم بود، يک نفر از آنها که - مأمور بود و از جزئيات مطلع بود - آن را گرفت و زيارت عاشورا را آورده گفت: اوّل و دوم و سوم که لعن مي‏کنيد چه کساني هستند؟ گفتم: مگر لازم است بدانيم چه کساني هستند؟ گفت: چنانچه انسان کسي را نشناسد چگونه او را لعن مي‏کند؟ گفتم: اين مردم که پنج وقت نماز مي‏خوانند و مرتب مي‏گويند غير المغضوب عليهم و لا الضالين ترجمه: «نه آنهايي که مغضوبند ونه آنهايي که گمراهند.» آيا مغضوب عليهم و ضالّين را مي‏شناسند؟ فکري کرد و گفت: خير، اکثر آنها نمي‏شناسند.

گفتم: کساني را که نمي‏شناسند چگونه مي‏خواهند خدا آنان را از آنها قرار ندهد؟ گفت: در نماز دستور است که بخوانند هر چند معنا و مقصود از آن را ندانند. گفتم: اين هم زيارت است و دستور است که آن را بخوانند هر چند مقصود از آنان را ندانند.

گفت: در اين زيارت لعن بر معاويه نيز هست و او را که مي‏شناسيد، چرا او را لعن مي‏کنيد؟ مگر نمي‏دانيد سبّ و لعن اصحاب رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم گناه و حرام است؟

گفتم: اوّلاً جنگ بااصحاب وخليفه‏رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم گناهش بزرگتر از سبّ و لعن است و همه مي‏دانند که معاويه با علي بن ابي‏طالب‏عليه السلام که از صحابه و خليفه رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله وسلم بود جنگ کرد و اگر توانسته بود آن حضرت را کشته بود همان گونه که پسرش يزيد حسين بن علي‏عليهما السلام را شهيد کرد، ثانياً شيعه سبّ و لعن بر صحابه و بر شخص معاويه را از معاويه ياد گرفته‏اند.

گفت: معاويه کجا و چه کسي را سبّ و لعن کرده که از او ياد گرفته‏ايد؟

گفتم: صحيح مسلم را قبول داري؟ گفت: بلي، گفتم: در صحيح مسلم است که معاويه از شخصي به نام سعد خواست که امير المؤمنين علي‏عليه السلام را سبّ کند و سعد گفت: من هرگز علي‏عليه السلام را سبّ نمي‏کنم و اگر يکي از سه چيزي که رسول‏اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم براي علي بن ابي طالب‏عليه السلام گفت براي من گفته بود ارزش و بهاي آن نزد من محبوب‏تر از شتر قرمز رنگ بود (شتر قرمز نزد اعراب اشرف اموال محسوب است) و آن سه چيز اين بود:

1 - رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم عازم سفر براي جنگ بود، علي‏عليه السلام را به عنوان خليفه خود تعيين کرد که بماند، علي‏عليه السلام گفت: يا رسول‏اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم مرابا زنها و بچه‏ها مي‏گذاري؟ رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: آيا خوشنود نمي‏شوي که نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسي‏عليه السلام باشي جز اينکه بعد از من پيامبري نيست؟

2 - شنيدم رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم در جنگ خيبر فرمود: فردا پرچم جهاد را به دست مردي مي‏دهم که او خدا و رسول خدا را دوست مي‏دارد و خدا و رسول خدا نيز او را دوست دارند، روز بعد همه حاضرين گردن کشيديم که شايد يکي از ما باشيم ولي رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: علي‏عليه السلام را نزد من بياوريد، علي‏عليه السلام را آوردند در حالي که چشمش درد مي‏کرد، رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله وسلم آب دهان مبارکش را در چشمان او ريخت و پرچم را به او داد پس خداوند براي آن حضرت فتح و پيروزي نصيب کرد.

3 - وقتي آيه مبارکه قل تعالوا ندع أبناءَنا و ابناءَکم.... [1]  نازل شد، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم علي و فاطمه و حسن و حسين‏ عليهم السلام را طلبيد و گفت خدايا اينها اهل من هستند. [2] .

نيز در همين کتاب است که مردي از آل مروان [به عنوان استاندار] منصوب شد، او از سهل بن سعد خواست که علي‏عليه السلام را سبّ کند، سهل از سبّ آن حضرت خودداري کرد، آن مرد به سهل گفت: اکنون که از سبّ علي‏عليه السلام خودداري مي‏کني پس بگو: «لَعَنَ اللَّه‏اباتراب» (العياذ باللَّه). [3] .

بعد از نقل اين روايات به آن مأمور گفتم: روايات به اين مضمون و مشابه يکديگر در صحيح مسلم و در همين باب موجود است که مقام و منزلت علي‏عليه السلام را نسبت به رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و جهاد علي‏عليه السلام را ثابت و بيان مي‏کند. و در اين دو روايت تصريح شده که معاويه و آل مروان اصرار داشتند بر سبّ و لعن اميرالمؤمنين‏عليه السلام، خليفه و صحابي رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم، پس اگر شيعه معاويه و آل مروان و امثال آنها را لعن و سبّ کند منشأ آن معاويه و آل مروان هستند که فتح باب نمودند.

بحث که به اينجا کشيد، مفاتيح را بست و گفت: ابوبکر افضل است يا علي‏عليه السلام؟

گفتم: اين مطلب را خداوند در قرآن بيان کرده است:

فَضَّل اللَّه‏ المُجاهِدِينَ عَلَي القاعِدينَ اَجْراً عَظِيماً [4] .

خداوند مجاهدان را بر خانه نشينان به پاداشي بزرگ برتري بخشيده است.

و در آيه‏اي ديگر فرموده است:

يَرْفَعِ اللَّه الَّذينَ آمَنُوا مِنْکُم وَ الْذَين اُوتُوا العِلْمَ دَرَجاتٍ [5] .

خداوند رتبه و منزلت کساني از شما که ايمان آورده و کساني را که دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند.

و جهاد و مجاهد بودن علي‏عليه السلام و مقام علمي بي نظير علي‏عليه السلام بر همه آشکار و از بديهيات عالم اسلام است.

لذا بايد قبول کنيد که اين دو آيه شريفه افضل بودن علي‏عليه السلام‏را بر ديگران ثابت مي‏کند.

بعلاوه در رواياتي که از صحيح مسلم نقل و اشاره کردم رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم، علي‏عليه السلام را بمنزله خودش دانسته و خداوند نيز در آيه مباهله همان گونه که در صحيح مسلم نقل شده علي‏عليه السلام‏را نفس رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم قرار داده است و همان طور که رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله وسلم افضل از ديگران است علي‏عليه السلام هم که نفس و جان رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم مي‏باشد افضل است و در اشعار فارسي نيز آمده است.

علي زبعد محمدصلي الله عليه وآله وسلم زِ هر که هست به است

اگر تو مؤمن پاکي بکن بر اين اقرار

گفت: بلال و فلان نقل کردند که...، فوراً حرف او را قطع کردم و گفتم من مي‏گويم خدا و رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم چنين فرموده‏اند، تو مي‏گويي بلال و فلان!!

ما «شيعيان» هرگز قرآن و فرموده رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم را رها نمي‏کنيم و حرف فلان و فلان را بپذيريم - سپس گفتم: حجت بر تو تمام است و در پيشگاه خداوند هيچ عذري نداري والسَّلامُ عَلي مَن اتَّبَع الهُدي و از جا حرکت کردم و از يکديگر جدا شديم.

 

[1] آل عمران / 61. - آيه مباهله - ترجمه: «بگو بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديک و شما خويشان نزديک خود را فراخوانيم سپس مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.».

[2] اَمَرَ معاويةُ بن اَبي سُفْيانَ سَعْداً فقال: ما مَنَعَکَ ان تَسُبَّ اَباالتُراب؟ فقال: امَّا ما ذکرتُ ثلاثاً قالَهُنَّ له رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم، فَلَن اَسُبَّهُ.لاَن تکون لي واحِدَةٌ منهنّ اَحبَّ اِليَّ مِنْ حُمُر النَّعَمْ. [حُمُر النَّعَم: الجمال الحمر و هي عندهم اشرف الاموال: (اقرب الموارد)ماده نَعَم] سمعت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم يقول له، خلَّفه في بعض ‏مغازيه، فقال له عليّ: يا رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم خلفتني مع النساء والصّبيان؟ فقال له رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم: «اَما تَرْضَي أن تکون منّي بمنزلةِ هارون من موسي الا اَنّه لا نبوّة بعدي» و سَمِعتُه يقول يوم ‏خَيبَر: «لأعْطيّنَ الرّايةَ رَجُلاً يُحبُّ اللَّه ‏و رَسولَهُ و يحبّهُ اللَّه ‏و رسوله» قالَ: فتطاوَلنا لها. فقال: «اُدْعُوالي عَليّاً» فَأتِيَ به أرْمَدَ. فَبصَقَ‏ في عينه و دَفَعَ الرّاية اليه، فَفَتَحَ اللَّه‏ عليه. و لمَّا نَزَلَت هذِهِ‏ الآيةُ: فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ (سوره آل عمران / 61) دَعا رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم عَلِيّاً و فاطِمَةَ و حَسَناً و حُسيناً فقال: اَللّهُمَّ هؤلاءِاَهْلِي» (صحيح مسلم، ص 1041، باب: من فضائل علي بن ابي‏طالب رضي اللَّه عنه، ح 2404.).

[3] صحيح مسلم، باب: من فضائل علي بن ابي طالب رضي اللَّه‏عنه، ص 1044، ح 2409.

[4] سوره نساء / 95.

[5] سوره مجادله / 11.