چراما شيعيان با «اهل ‏تسنن» اختلاف پيدا کرده‏ايم و سرچشمه اختلاف از کجاو از چه زمانی بود

سرچشمه اختلافات

پرسش 30:

 چراما شيعيان با «اهل ‏تسنن» اختلاف پيدا کرده‏ايم و سرچشمه اختلاف کجا و از چه زماني شروع شده ‏است؟

پاسخ:

سرچشمه اختلاف و زمان پيدايش آن بحسب ظاهر از آن وقتي است که رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله وسلم در بستر بيماري و در حال احتضار بود و عدّه‏اي از رجال که در بين آنها عمر بن خطاب نيز بود، نزد آن حضرت جمع بودند.

در صحيح بخاري هفت روايت با اندک تفاوتي نقل شده که: رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم در آن حال بيماري فرمود: بياييد و کاغذي بياوريد تا چيزي براي شما بنويسم که بعد از آن هرگز گمراه نشويد، عمر بن خطاب گفت: درد بر رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم غلبه کرده است و کتاب خدا نزد ما موجود است و همان کتاب خدا ما را کفايت مي‏کند، همين که عمر اين حرف را زد، بين حاضرين اختلاف افتاد و کار به نزاع و خصومت کشيد و هر کس چيزي مي‏گفت، برخي مي‏گفتند کاغذ بياوريم تا رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله وسلم بنويسد و برخي حرف عمر را مي‏زدند و همهمه و سر و صدا بالا گرفت، حضرت فرمود: «قُومُوا عَنّي» از نزد من برخيزيد و دور شويد، سزاوار نيست نزد من با هم نزاع کنيد، ابن عباس خارج شد و سخت گريه مي‏کرد و مي‏گفت: همه مصيبتها از اينجا شروع شد که نگذاشتند رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم نامه بنويسد و بين او و نوشتن نامه حائل شدند.

اين روايت در صحيح بخاري در هفت مورد با کمي تفاوت آمده است.

1 - در کتاب «العلم» [1]  با جمله: قال عمر: ان النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم غلبه الوجع و عندنا کتاب اللَّه‏ حسبنا، فاختلفوا... آمده است.

«عمرگفت درد بر پيامبر غلبه‏ کرده و کتاب‏ خدا نزد ما موجود است و کفايت مي‏کند ما را پس بين حاضرين اختلاف افتاد.»

2 - در کتاب «الجهاد و السير» [2]  آمده است. در اين روايت است که: «ابن عباس زياد گريه کرد بطوري که ريگها از اشک چشم او تَر شد» نيز در اين روايت است که حاضرين با هم نزاع کردند: «فتنازعوا».

3 - در کتاب «الجزية و الموادعة» [3]  آمده و اين روايت شبيه روايت قبل است.

4 - در کتاب «المغازي» [4]  آمده است اين روايت و روايت دوم با کمي اختلاف نقل شده است.

5 - در کتاب «المغازي» [5]  آمده و شبيه روايت دوم است.

6 - در کتاب «المرض» [6]  آمده و در اين روايت است که:

«لمَّا حُضِرَ رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و في البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب، قال النبي‏ صلي الله عليه وآله وسلم «هَلُّمَ اکتب لکم کتاباً لاتضلّوا بعده» فقال عمر: ان النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم قد غلب عليه الوجع و عندکم القرآن حسبنا کتاب اللَّه فاختلف اهل البيت فاختصموا...»

7. در کتاب «الاعتصام بالکتاب و السنة» [7]  آمده است، اين روايت مانند روايت قبل است.

در اينجا از باب نمونه يکي از آن روايات را عيناً مي‏آورم.

عن ابن عباس قال: «لمَّا حُضِرَ النّبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم و في البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب، قال: «هَلُّمَ اَکتُب لکم کِتاباً لَنْ تَضِلُّوا بَعدَه» قال عُمر: إنَّ النّبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم غَلَبَه الوَجَع و عِنْدَکُم القُرآنُ، فحسبُنا کتابُ اللَّه.

و اختلفَ اَهْلُ البَيتِ. اخْتصَمُوا، فَمنهم من يقول: قَرِّبُوا يَکتب لکم رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم کتاباً لن تَضِلُّوا بَعْدَه، و منهم مَن يقولُ ما قالَ عُمر، فَلَمَّا اَکثَروا اللَّغَطَ [8]  وَ الاخْتلافَ عند النَّبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم قال: «قُومُوا عَنّي» قال عُبيدُ اللَّه: فکان اِبْنُ عَبَّاسٍ يَقولُ: اِنَّ الرَّزيَّةَ کُلَّ الرَّزيَّةِ ما حالَ بَينَ رَسُول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و بَيْنَ اَن‏يکتُب لَهُم ذلک‏الْکِتابَ مِنْ اِخْتِلافِهِم ولَغَطِهِم.» [9] .

ابن عباس گفت: وقتي رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم در حال احتضار بود، و در خانه [آن حضرت] مرداني بودند و در بين آنها عمر بن الخطاب نيز حضور داشت، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: بياييد بنويسم براي شما نوشته‏اي که بعد از آن گمراه نشويد، عمر گفت: درد بر رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله وسلم غلبه کرده و نزد شما قرآن هست، پس کتاب خدا ما را کفايت مي‏کند، و کساني که در خانه بودند اختلاف کردند، با هم خصومت و دشمني کردند، پس برخي مي‏گفتند: بياوريد تا رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله وسلم کتابي بنويسد، که بعد از آن گمراه نشويد، و برخي حرف عمر را مي‏زدند، پس وقتي همهمه و سر و صدا را زياد کردند ونزد آن‏حضرت‏اختلاف نمودند، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: «از نزد من برخيزيد» عبيداللَّه [راوي حديث]گويد: پس ابن عباس مي‏گفت: بدرستي که مصيبت و همه مصيبتها آن است که حائل شد بين رسول‏اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و بين اينکه براي آنها آن نوشته را بنويسد از جهت اختلاف آنها و همهمه و سر و صداي آنها.

اين روايات در صحيح‏ترين کتابهاي اهل تسنن موجود است. [10]  و به چند مطلب بسيار مهمّ و غير قابل انکار دلالت دارند:

اول اينکه: رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم کساني را که دور بسترش جمع بودند و همه مسلمانان را در معرض ضلالت و گمراهي مي‏ديد و به حاضرين خطاب کرد و فرمود: بنويسم تا شما هرگز گمراه نشويد. «لن تضلّوا ابداً».

دوم اينکه: وقتي نامه رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم نوشته نشد، قهراً حاضرين يعني کساني که گرد بسترش جمع بودند از ضلالت و گمراهي مصون نماندند، چون آنچه طبق فرموده آن حضرت آنها را از گمراهي نجات مي‏داد همان نامه بود که نوشته نشد.

سوم اينکه: اختلاف در همان جلسه و از همان زمان شروع شد. «فاختلفوا».

چهارم اينکه: نزاع و کشمکش و خصومت و دشمني از همان موقع و در همان جلسه شروع شد.

پنجم اينکه: حرف عمر و سر و صداها پس از آن، چنان رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم را با آن حال بيماري، ناراحت کرد که فرمود: از نزد من برويد و آنان را طرد کرد، «قُومُوا عنّي».

ششم اينکه: ابن عباس که خود حاضر و ناظر ماجرا بود و از سويي اهميّت آن نوشته را مي‏دانست و مي‏فهميد شديداً از وضع پيش آمده گريه مي‏کند و از حوادث تلخ و تأسف باري که بعدها دامن گير اسلام و مسلمانان مي‏شود ناراحت است و تصريح مي‏کند که همه گرفتاريها، همه مصيبتها از حائل شدن بين رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و نوشتن آن حضرت بوجود آمد.

بنابراين به نظر مي‏رسد، سرچشمه همه اختلافات و خصومتها، که بين مسلمانان رخ داد از همين‏جا سرچشمه گرفته است.

    چراما شيعيان با «اهل ‏تسنن» اختلاف پيدا کرده‏ايم و سرچشمه اختلاف از کجاو از چه زمانی بود

        به اين مناظره که در مورد سرچشمه اختلافات است توجه کنید

        مناظره دیگر حضرت آقا در مورد سرچشمه اختلافات

[1] باب کتابة العلم، ص 25، ح 114.

[2] باب جوائز الوفد، ص 504، ح 3053.

[3] باب اخراج اليهود، ص 527، ح 3168.

[4] باب مرض النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم و وفاته، ص 754، ح 4431.

[5] باب مرض النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم و وفاته، ص 754، ح 4432.

[6] باب قول المريض، قوموا عنّي ص 1004، ح 5669.

[7] باب کراهة الاختلاف، ص 1266، ح 7366.

[8] اَللَّغَط: همهمه و سر و صداي مبهم، (اقرب الموارد).

[9] صحيح بخاري، کتاب الاعتصام بالکتاب و السنة، باب کراهية الاختلاف، ص 1266، ح 7366.

[10] در مقدمه صحيح بخاري نوشته‏اند: صحيح بخاري بعد از کتاب‏اللَّه، اجلّ کتب اسلام است «هو اجلّ کتب الاسلام بعد کتاب اللَّه اطلاقاً واعظمها شأناً». و محمد نزار تميم و هيثم نزار تميم از تنظيم‏کنندگان صحيح بخاري (چاپ بيروت) در مقدمه اين کتاب گفته‏اند: «هو من اعظم الکتب المصنفة في الاسلام بعد کتاب اللَّه عزوجل» و از قول نووي از علماي بزرگ اهل سنت نقل کرده‏اند که: صحيحترين کتب اهل سنت صحيح بخاري است.

 

 

به اين مناظره که در مورد سرچشمه اختلافات است توجه کنید

به اين مناظره توجه فرماييد

روزي يک نفر از سلفي‏ها بطور اهانت‏آميزي خطاب به اين جانب گفت: همه شما در ضلالت و گمراهي هستيد و تقصير با علما و بالخصوص شيخ کليني صاحب اصول کافي و مجلسي صاحب بحار است.

گفتم: از رحمت خدا دور باد کسي که باعث ضلالت و گمراهي مسلمانان شد. بعد گفتم: تو حاضري کسي را که سبب ضلالت و گمراهي مسلمانان شد بشناسي و از او بيزاري بجويي؟

گفت: البته که حاضرم.

گفتم: صحيح بخاري را قبول داري و تمام روايات او را صحيح مي‏داني؟ گفت: بلي ما صحيح بخاري را بعد از قرآن صحيح‏ترين کتابها مي‏دانيم و همه روايات آن درست و صحيح است.

گفتم: به صحيح بخاري مراجعه کن، هفت روايت نقل کرده مبني بر اينکه رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم در همان بيماري که از دنيا رفت، به عدّه‏اي که دور بسترش جمع بودند فرمود: کاغذ بياوريد تا چيزي بنويسم که بعد از آن گمراه نشويد، يک نفر از حاضرين گفت: درد بر رسول اللَّه‏غلبه کرده است و قرآن براي ما کفايت مي‏کند و اين حرف سبب شد بين حاضرين اختلاف و نزاع بوجود آمد و سرانجام رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: برخيزيد برويد و نامه نوشته نشد، گفتم: آيا حاضر هستي اين شخص را که در اين روايات معرفي و نام برده شده شناسايي و از او تبرّي جويي؟ آيا طبق اين روايات سبب ضلالت جمعي از مسلمانان همان شخص نشد؟ آيا رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم در صدد نبود چيزي بنويسد که امتش در ضلالت و گمراهي نيفتند؟ او ساکت ماند و حرفي نزد، گفتم: برو کتاب صحيح بخاري را مطالعه کن تا بر تو معلوم شود منشأ ضلالت چه کسي بوده است. آيا مرحوم کليني يا مرحوم مجلسي يا ديگر علماي شيعه هستند يا آن کسي است که شما به او دل بسته‏ايد. گفت: رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم مي‏توانست بعد از رفتن آن عدّه، کاغذ بطلبد و نامه را بنويسد چرا چنين نکرد؟

گفتم: آن کس که گفت: درد بر رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم غلبه کرده و مانع نوشتن نامه شد، بذر شبهه را پاشيد و بر فرض که رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم بعد از رفتن آن عدّه، نامه‏اي مي‏نوشت، مي‏گفتند نامه و نوشته اعتبار ندارد و رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم اين نامه را در حال عادي «و العياذ باللَّه» در کمال عقل ننوشته است و نمي‏گذاشتند به آن عمل شود.

سرش را به زير انداخت و حرفي نزد.

مناظره دیگر حضرت آقا در مورد سرچشمه اختلافات

 مناظره ديگر

با دو نفر ديگر صحبت از اختلاف مسلمانان و آثار سوء آن شد و من اشاره به همين روايت کردم و گفتم: شما اهل تسنن ما «شيعيان» را رافضي و گمراه مي‏دانيد اما نمي‏گوييد و از بزرگانتان سؤال نمي‏کنيد که چه کسي بذر گمراهي و اختلاف را پاشيد، چه کسي از نوشتن نامه توسط رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم جلوگيري کرد؟

گفتند: چنين نيست و نفرين کردند کسي را که در بين مسلمانان بذر اختلاف بپاشد. اينجانب نيز آمين گفتم، سپس گفتم: پس به صحيح بخاري باب «قول مريض» «قوموا عني» و غير آن مراجعه کنيد و ببينيد در کنار بستر رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم چه کساني بودند و چه گفتند و چه کسي سبب شد رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم نامه‏اي که مي‏خواست بنويسد، ننوشت و چرا ابن عباس گريه کرد؟

در اينجا متوجه قضيه شدند و گفتند: بالاخره مسلمانان بايد به کتاب خدا و به سنّت رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم عمل کنند و اينها هم در اختيار ما است.

گفتم: اولاً ما «شيعيان» همين حرف را مي‏زنيم و مي‏گوييم و معتقديم که بايد به کتاب خدا و به سنت رسول خدا - که از طريق اهل بيت آن حضرت ثابت و محرز شده - عمل کرد، ولي اين حرف بر خلاف حرف عمر است که گفت «حسبنا کتاب اللَّه» کتاب خدا ما را کفايت مي‏کند، يعني نيازي به نوشته رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وسلم نداريم.

ثانياً اگر حرف عمر درست بود و کتاب خدا کفايت مي‏کرد پس چرا اختلاف بوجود آمد؟ چرا مسلمانان بلکه خود صحابه گرفتار جنگ با يکديگر شدند؟ مگر علي ابن ابي‏طالب‏عليه السلام از صحابه و خليفه رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم نبود؟ مگر طلحه و زبير و معاويه از صحابه نبودند؟ مگر عايشه همسر رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم نبود؟ مگر رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم قرآن را همراهش برد؟ علاوه بر اينها اگر کتاب خدا - قرآن - کفايت مي‏کرد، پس چرا شما خود را اهل سنت مي‏دانيد؟

گفتند: بالاخره هر چه بوده و هر چه واقع شده ما فعلاً نبايد به مسلمانان صدر اسلام بد بگوييم چون آنها مسلمان و گوينده لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم بوده‏اند.

گفتم: اگر بدگويي به گوينده لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم جايز نيست پس چرا شما اهل تسنن به اندک چيزي به شيعه بد مي‏گوييد، به محض اينکه مي‏خواهند طبق فقه خودشان بر چيزي که سجده صحيح است، سجده کنند آنان را مشرک مي‏خوانيد، آنان را که ايراني هستند مجوسي مي‏خوانيد؟

گفتم: شما نبايد به برخي از اعمال شيعه نگاه کنيد که طبق مذهبتان جايز نيست و نبايد فوراً حکم به شرک و کفر شيعه بکنيد، بعد گفتم: برخي اعمال است که در فقه شيعه جايز است، برخي حتي مستحب است، مانند نماز خواندن در کنار قبور ائمه معصومين‏عليهم السلام ولي طبق فقه و نظر برخي از شما جايز نيست، شما چرا بدون بررسي و به محض اينکه چنين اعمالي را از شيعه ديديد، آنان را مشرک و کافر مي‏خوانيد؟ چرا در مدارس شما به بچه‏ها و جوانها تعليمات ضد شيعه مي‏دهند، بطوري که وقتي ما را مي‏بينند با چشم دشمني و بغض و کينه بما نگاه مي‏کنند، چرا در اين موارد که برخي اعمال از شيعه و خصوصاً از ايرانيها مي‏بينيد دليل و وجه آنرا سؤال نمي‏کنيد؟

در اينجا احساس شرمندگي کردند و گفتند: جايز نيست به مسلمان تهمت زد و در فهم آيات هم بايد به شأن نزول آنها مراجعه کرد.

گفتم: پس بدانيد اگر بنا باشد به ظاهر نگاه کرد و قضاوت نمود ما هم مي‏توانيم به ظاهر نگاه کنيم و حرف بزنيم.

سپس گفتم: در صحيح مسلم است که:

وقتي سوره مبارکه جمعه نازل شد و رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم اين آيه را قرائت فرمود:

وَ آخَرينَ مِنهُم لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِم [1] .

و [نيز بر جماعتهايي] ديگر از ايشان که هنوز به آنها نپيوسته‏اند.

مردي از حاضرين گفت: يا رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم مراد از آخرين، در اين آيه چه کساني هستند؟ آن حضرت جواب او را نداد، باز سؤال کرد، حضرت جواب نداد، باز سؤال کرد، حضرت فرمود: سلمان فارسي حاضر است؟ پس دست مبارک خود را بر سلمان گذارد و فرمود: اگر ايمان در ثريّا باشد مرداني از اينها به آن دست مي‏يابند

«فوضع النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم يده علي سلمان ثم قال: لو کان الايمان عند الثريّا لناله رجال من هولاء.» [2] .

علاوه بر اين آيه، در همين کتاب از ابو هريره نقل کرده که رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:

«لو کان الدين عند الثريا لذهب به رجل من فارس (او قال) من ابناء فارس حتّي يتَناوَلَهُ»

اگر دين نزد ثريا باشد مردي از فارس (يا) از فرزندان فارس به آن دست مي‏يابد [3] .

گفتم: صحيح مسلم که اين دو روايت را نقل کرده چاپ رياض و در عربستان منتشر شده و در هتل موجود است اگر قبول نداريد بروم کتاب را بياورم، گفتند: قبول داريم و صحيح است.

گفتم: پس ايرانيها نه تنها مذموم نيستند بلکه ممدوح و مورد تأييد خداوند و رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله وسلم هستند خنديدند و گفتند: همه اينها صحيح است اما ايرانيها کارهايي مي‏کنند که در دين نيست ونبايد انجام دهند مانند: گنبد و بارگاه روي قبور ساختن، در کنار قبور نماز خواندن، شمع روشن کردن، دخيل بستن و...

گفتم: اوّلاً اين کارها شرک و کفر نيست، بلکه برخي از اين اعمال در فقه شيعه مستحب است، ثانياً اين قبيل اعمال اختصاص به شيعيان ندارد، مسلمانان مصر که اهل تسنن هستند روي قبور بزرگان دين، ساختمان ساخته‏اند مسلمانان شام، لبنان، عراق و غير اينها همه يا اکثر آنها اهل تسنن هستند و چنين اعمالي را دارند و انجام مي‏دهند، چرا شما همه حمله‏ها و تهمتها را متوجه شيعه و ايرانيها نموده‏ايد؟

گفتند: در واقع تقصير با بزرگان ما است که حقايق را آنطور که هست نمي‏گويند و تنها همين کارهاي شيعه را که تنها در فقه گروهي خاص بدعت و حرام است به مردم مي‏گويند و ما تقصير نداريم و با عذر خواهي خداحافظي کردند و بعد هم هر وقت آنها را مي‏ديدم سلام و تعارف مي‏کرديم و با گرمي برخورد داشتيم و الحمد للَّه.

[1] سوره جمعه / 3.

[2] صحيح مسلم، کتاب فضائل الصحابة، ص 1090، باب فضل فارس، ح2546.

[3] صحيح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، ص 1090، باب فضل فارس، ح2547.