بنيان گزار گروه تندرو
بنيان گزار گروه تندرو
به طور خلاصه اول کسي که با زيارت اولياء و بناي مزارها مخالفت کرد ابن تيميه حراني (م 728ق) است که پدرش حنبلي مذهب بوده و پس از او شاگردش ابن قيّم جوزيّه (م751ق) است که عقايد استادش را دنبال کرد و در اين رابطه کتابهايي هم نوشتهاند.
ابن تيميه معتقد بود پيرايه هايي بر دين اسلام بسته شده که ميبايست آنها را کنار گذارد و به سادگي اوليه اسلام برگشت منتها در اين عقيده به افراط رو آورد و روايات و سيره عملي مسلمانان را ناديده گرفت و مدعي شد که بنا بر قبور و سفر براي زيارت بدعت است.
شاگردش ابن قيم از عقايد استاد دفاع کرد ولي اين دو نفر با مخالفت علماي اسلام، روبرو شدند و کاري از پيش نبردند تا اين که محمد بن عبدالوهاب نجدي معتقد به همان عقيده شد و چون شخصي سياسي بود و زمينه را براي ايجاد يک گروه و فرقه خاصي مناسب ديد خود را به عنوان مصلح ديني معرفي کرد و دست و سياست نيز با او همراهي نمود و پس از مدتي مردم را به مرام تازه يعني همان عقايد ابن تيميه سوق داد.
محمد بن عبدالوهاب به مدينه منوره رفت و براي اولين بار مسلمانان را از توسل و تبرک به قبر پيغمبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم منع کرد و سرانجام فرقهاي تشکيل داد.
در بدو امر نام اين فرقه به نام بنيانگزار آن مرام بود و وهابي خوانده ميشدند ولي پس از مدتي نام خود را عوض کرده و خود را سلفي خواندند و مدعي هستند که از سلف اسلام و سنت رسول اللَّهصلي الله عليه وآله وسلم پيروي ميکنند و در زمينه توحيد و برخي از اعمال عبادي با اکثر مسلمانان اعم از شيعه و سني مخالف و در تضاد هستند.
برهمين اساس در سالهاي 1160 تا 1206 (ه.ق) به نام دفاع از توحيد و مبارزه با شرک جمع کثيري از مسلمانان را قتل عام کردند و در سال 1216 (ه.ق) با يک حمله غافلگيرانه به کربلا هجوم آورده وبه تخريب حرم مطهر امامحسينعليه السلام و ساير اماکن مقدسه کربلا پرداختند و اموال با ارزش اماکن مقدسه را به غارت بردند و جمع کثيري از اهالي کربلا را کشتند و به پير و جوان، زن و مرد رحم نکردند و خانههاي زيادي را غارت کردند.
در سال 1343 (ه.ق) قبور بزرگان اسلام را در حجاز تخريب کردند، در روز هشتم شوال قبور ائمه بقيع وساير اماکن مقدّسه را منهدم نمودند، جز قبر پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم را که از ترس نفرت عموم مسلمانان متعرض آن نشدند [1] .
اين گروه اکثراً خشن، متعصب، قشري و بي منطق هستند و بجاي توجه به دليل و برهان و عقل و عاطفه، بر عناد و لجاج و خشونت و تهمت زدن تکيه کرده و مسائل اسلام را در مبارزه با چند مسأله مانند زيارت، توسل، گريه بر اموات، شفاعت خلاصه کردهاند و به اندک چيزي بطور جدّي به مسلمانان نسبت شرک وکفر ميدهند وچنانچه قدرت بدستشان بيايد به سادگي خون و مال هر مسلماني که با آنها هم عقيدهنباشد مباح و حلالميدانند. [2] .
از سويي پيروان خود را عملاً از مباحث مهم اسلام مانند عدالت اجتماعي، مسائل اقتصادي، سياسي و شناخت دشمنان اسلام و مسلمين دور نگاه داشته و آنها را نسبت به روش استعمارگران و اهداف شوم آنها ناآگاه و بي تفاوت ساختهاند.
در موسم حج و عمره افرادي را که بزبان فارسي آشنا هستند، تجهيز ميکنند و آنها در جمع زائران و گاهي در قبرستان بقيع همان حرفها و تهمتها را با تندي و خشونت مطرح و همه را مشرک و کافر ميخوانند، گاهي که دانشجويان ايراني مُشَرّف ميشوند سراغ آنها ميروند و کتابهايي مشتمل بر عقايد انحرافي و يا کتابهايي بر ضد تشيع و بر عليه فقهاي شيعه در اختيار آنان قرار ميدهند، از ورود کتابهايي مانند الغدير، المراجعات و شبهاي پيشاور و مانند اينها سخت جلوگيري ميکنند، حاضر نيستند با علماي شيعه که از نجف اشرف و قم و ساير بلاد شيعه مشرف ميشوند، بحث و تبادل نظر کنند.
در قبرستانهاي مورد توجه مسلمانان، خصوصاً شيعيان، تابلوهايي نصب کرده و روي آنها آيات و رواياتي نوشتهاند که مربوط به کفار و مشرکين است و گويا زائران آن اماکن مقدسه مشرک و کافر هستند و آنها ميخواهند با ارائه آن آيات و روايات زائران را به اسلام دعوت کنند.
يک نفر از آنها به يک ايراني نسبت شرک داد، با تندي به او گفتم: يعني ميگويي دولت عربستان مشرک را به مدينه و مکه راه داده است؟ تا اين حرف را زدم وحشت کرد و گفت: خير، مقصود من شما ايرانيها نبوديد و فرار کرد.
[1] به کتاب: کشف الارتياب في اتباع محمد بن عبدالوهاب، تأليف سيد محسن امينقدس سره مراجعه شود.
[2] همان.